تبليغاتX
وبلاگ حمایت از کمپین برابری خواهی
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 با جنگ مخالفيم .....

چه جور مي تونيم اينو به سران رژيم بفهمونيم ..

ما خواستار جنگ نيستيم ....

ايران كه خودش عقب مانده از سوء مديريت اين سران رژيم هست ..

ايران كه خرابه هست

ايران كه جوانان بي انگيزه و هدف داره

ايران كه چند ميليون تبعه اون تو دنيا آواره هستند

ايران كه خدا مي دونه چند معتاد داره ..

ايران كه داغونه

ايران ما داغونه

بسه ديگه

ديگه كجاش بايد خراب بشه...همين سقفي كه ما زيرش هستيم ؟..

.............................

نمي توان يادي از قربانيان نكنم

يادي از اعدام شدگان ...

اين هم حكم كه دستور مي دهد از محكومين به اعدام ،  ابتدا خونشان را بگيرند

 و بعد اعدامشان كنند

انان چطور با فرزندان ايران رفتار كردند و مي كنند ...

....................

دوستي از بلوچستان در جواب جملات من اين را نوشته ......

ما وضع خیلی فرق می کند زیرا مردم بدبخت ما زبانی برای گفتن دردها ندارند در بلوچستان ما علاوه بر خونهای اعدامیان سایر اعضای بدن مانند کلیه و... را نیز در می آوردند مردم ما بارها و بارها شاهد بودند که اجساد اعدامیان شکمشان پاره شده . به گفته کسانی که آنان را غسل می دادند می گفتند : شکمشان پر از پنبه بود. نمی دانستند چرا؟ 

والله اعلم http://www.baloch4.mihanblog.com/

افشاگری

این تصویر همه چیز رو به وضوح نشون میده  و جای هیچ حرفی رو باقی نمی گذاره.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 14:32  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 جوانانی که قربانی جنگ میشوند
 
 
 خودكشي از بالاي پل عابر پياده .......
 تهران  خيابان وليعصر
 

 سنگسار ...

شغل جدید کودکان ایرانی !!!!!!!

.........................................................................................

جواناني كه قرباني جنگ شدند ....برا اين سران مهم نيست ....كه جوانان ما چه

مي شوند ..معتاد ...فراري و آواره ..يا كشته در جنگ ..

پس همه با هم در مخالفت با جنگ لوگوي مخالفت با جنگ رو در وبلاگاهمون مي ذاريم .....

براي گرفتن كد لوگو مخالفت با جنگ به وب سايت هم آوا - سجاد نيكنام مراجعه كنيد ..

http://www.hamava01.blogfa.com/

همه با هم در مخالفت با جنگ ...در كنار هم باشيم تا از بلاي ديگر همانند جنگ گذشته

جلوگيري كنيم ..

زنده باد ايران ..

.....................................................................................

نمي توان يادي از قربانيان نكنم

يادري از اعدام شدگان ...

اين هم حكم كه دستور مي دهد از محكومين به اعدام ،  ابتدا خونشان را بگيرند

 و بعد اعدامشان كنند

انان چطور با فرزندانمان ايران رفتار كردند و مي كنند ...

افشاگری

این تصویر همه چیز رو به وضوح نشون میده  و جای هیچ حرفی رو باقی نمی گذاره.

..................................................

روباهاني كه چپيه دور گردن مي گذارند و در برگشت به ديارشان چپيه را از پولهاي ِ نفت ايران پر مي كنن ...

اينهمه خيانت....

راستي اينا پولها كه به اينان مي دهند همان بيتالمال هست كه مي گن ؟؟؟؟؟؟؟؟يا ارث پدري خود را هديه مي كنن؟؟

به راستي كه ....حس بي كسي مي كنم ....ايرانيان چه تنهايند ...دست هم را بگيريم كه اينطور تاراج نكنند حق فرزندانمان را ....

با هم باشيم تا حق خود را بگيريم ...

               يا زنگي زنگ يا ...

 

..............................................................................................

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 0:31  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

                                        يا زنگي زنگ يا ...

 

..............................................................................................

 

سراسيمه

همين طوري هي مي نويسم ..

خير سرم بايد به همه ي كارام برسم ..ولي فقط مي نويسم

واي كه اين نوشتن...

سراسيمه....

سر در خود ..

هي مي نازم به برادرم ...

من كي هستم .. خودم كه هيچ... دارم چه غلطي مي كنم .. چرا نمي تونم به خشونت فكر كنم .. اي ..اي ..

دلم مي خواد اين سران رو بكشم

گوش كنيد من دلم خون هست

اوه ...كينه دارم ..مي خوام نيري رو بكشم ..مي خوام همه ي آدم كش ها رو با زجر بكشم .. پوستشونو زنده زنده بكنم ..

اونقدر عذاب بدم تا بميرن ..با زجر زياد بميرن ..

ياد مجيد افتادم

دست و پاهاش زير شكنجه شكسته بود .. يعني تن مجيد اصلن جاي ِ سالم نداشت .. زير اون همه درد جون داد ..

من از اينا بدم مي آد .. همه رو بايد از ايران بيرون كنيم ..

ياد فاطمه اون دختر بيست ساله رنجم مي ده .. مي دونيد دوسال زير شكنجه يعني چي ..؟

اوه ...به كي پناه ببرم ... من دارم ديوونه مي شم

دارم جون مي دم .. يه لحظه نمي تونم از فكرشون بيرون بيام

با من هستن ...

به كي و كجا پناه ببرم ؟

مي شه همه ي اينارو پاك كرد .. زندان رو .. شكنجه رو ... درد رو ...من به كجا برم از اين همه نگاه كردن خلاص بشم ..

دارم جون مي دم

خودتون جاي من بذاريد ....

نمي خوام به هيچ كدومشون فكر كنم ..ولي به سراغم مي ان

هميشه فرار مي كردم از خودم .. از نيروي ِ درونم ..

آخه من يقه كي رو بچسبم ؟ از كي كمك بخوام ؟ ....

شبا ، روز مي شه ... وروزا، هم شب .. و من در جا زدم ..

تو نقطه ي درد در جا زدم ..

ديدن اين همه شكنجه ..ديدن اين همه اعدام ..ديدن اين همه ... دارم سرمو به ديوار مي كوبم .... باور كنيد و هرگز نخوايد كه مثل ِ من باشيد ، كه اونايي كه كشته شدند رو ببنيد كه چه جور به نقطه ي پايان زنده بودن رسيدند ..

.. .....هميشه با خودم مي گفتم اگه تو دهه 60من بزرگ بودم ..هرگز ساكت نمي موندم به اون همه جنايت و كشتار ...

حالا كه ديگه بزرگ شدم و دارم جنايت مي بينم و ظلم ... خاك بر سرم هيچ كاري از دستم بر نمي آد ...

تازه مراقبم كه مبادا من هم بارز بشم .. دست يه عصا كار ميكنم .. خاك بر سرم .. خاك بر سرم

تو روي ِ خودم تف مي ريزم كه نمي تونم كاري كنم ...

خاك بر سرم ....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 18:29  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خبر نيستند كه همه درد هستند ....

ترويج دزدي در انواع مختلف ...

ترويج بت پرستي در سطوح مختلف...

ترويج بي پدر و مادر بودن در تمامي ......

خبر دستگيري و زندوني كردن خبرنگاران ..وبلاگ نويسان ..و ......

اينقدر زياد شدند كه نمي دونيم از چي و از كدوم بنويسيم .. مونديم چه كنيم ..تو اين وضع در جلسه ي مهماني ، كه بعد از مدتها رفتم ، چيزاي شنيدم كه چشام از تو حدقه بيرون نزد ..جهت مخالف رفت و تو سرم فرو رفت و به حلقم رسيد .. الغرض ..

از دزدي امام زاده عبدالله در نزديك شهرستان آمل مي گفتند .. اين امام زاده كه به روايتي مي گويند از برادران امام رضا هست و ...ببخشيد ماشاء الله اين امام ها اينقدر زوجه اختيار مي كردند كه آمار بچه هاشون خودشون نداشتند ولي ايراني هاي ِ خرافاتي تو كوه و بيابون مي گردند، .فرندان اهل بيت رو پيدا مي كنند و براش يه زيارتگاه كوچيك و يا بزرگ مي زنن و حالا پول نگير كي بگير .. مردم و به خصوص زنان ما كه خرافاتي محض .. هي گُر و گُر پول نذر مي كنن و مي ريزن تو اين بقعه ها ..

حالا بشنويد از آقا دزده ..

از پولاي اين بقعه هي كم مي شد .. حالا اينكه شريك آقا دزده لوش داده يا چه كسي من نمي دونم .. ولي يه دوربين مخفي كار گذاشتن چون مي گفتن آقا خودش خواب نما مي كرد به متواليانش كه پولاي منو مي دزدن..نخندين ..به من چه ..

توروخدا نخندين...مسئولين هر چي كشيك دادند نتونستند دزد رو بگيرن و دوربين مخفي كار گذاشتن ....ها ها ها ...

و تو دوربين ديدند .. يه مرد با ريش و چپيه و لباس بسيج يا چه مي دونم از اين لباسها كه نشون مي ده كه طرفدار سرسخته خامنه اي هست .. يه نخ بزرگ دستشه ..و به سرتاسر نخ چسب مي زنه

و نخ از بالاي بقعه مي اندازه تو و بعد مي كشه بيرون .. موقع بيرون اوردن كلي پول نذري مردم به نخ چسبي مي چسبيد و اون همه رو از نخ مي گرفت .....

ديگه بفيه گفتن نداره .. انواع راه برا دزدي وبا لباس انسانهاي ديندار ..ولي جالبه كه اين آقاي بدبخت اون زير خوابيده چه محتاج اين پولا.. كه مي گن تو خواب اومده گفته پولامو مي دزدن ... من كه فكر مي كنم سهم شريكشو كم داده ، اونم اينكارو كرده و لوش داده..در هر حال دزدي به روش نوين با چسب و لو رفتن با خواب ... ها ها ها ...

حالا نگين به بت پرستي مربوط نمي شه كه مي شه اگه خوب خونده باشي ..

حالا بي پدر و مادري چيه جريانش ؟

يه كارخونه كه 130 كارگر در اون مشغول به كارند .. در اين هفته 17 كارگر رو بيرون كردند .. و در ماه بعد هم 20 تاي ِ ديگه اخراج مي شن ...گفتن به مدير..ورشكسته كه هست اين كارخونه چرا اينطوري بيرون مي كني كارگرا رو ..

گفته ...نمي تونم يهو همه شون بريزم تو شهر .. آخه وامهاي ِ سنگيني هيت مديره از دولت گرفته كه در جاهاي ِ ديگه صرف كردند و از قصد كارخونه رو به ورشكستگي كشوندند....پس به تدريج كارگرارو بيرون مي كنيم كه تحت فشار قرار نگيريم چه از طرف اداره كار و چه از طرف كارگرا ..

مي دونين اين طوري كارگراي كه هنوز سركار هستند به اونا كه اخراج شدند كمك نمي كنند پس سياست اين انسانها كه ...

بي خيال مي خوام اسم بنويسم

كارخانه ي آبسكون در شهرك صنتعي جمشيد آباد در حومه ي آمل .. كه در ابتدا با چهار هزار سهام دار شروع كرد كه همه ي اون بدبختارو به خاك سياه نشوندند ..وچند تا سهامداركله گنده فقط سودشو بردند ... اين كارخونه ي بزرگ كه محصولات آلومنيوم داره ، در ابتدا زير نظر اتحاديه آلمنيوم كاران بود .. الان ديگر نمي شه گفت براي كيه و چي شده ..ولي اونقدر وام گرفتند هيت مديريه اين كارخونه و در جيبشون گذاشتند كه خودشون مي دونن آمارشو ..

حالا اين كارخونه درشروع ِ ورشكستگي خود داره كارگراشو به تدريج بيرون مي كنه تا بلوا و مشكلي از طرف كارگرا نداشته باشن ..

خوب بي پدر و مادي به چي مي گن ديگه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اين مشكل فقط برا اين كارخونه نيست ، خيلي از شركتهاي بزرگ و كوچيك همين وضع رو دارن!!!

ديگه چه خبر .. از كجا بگم ..

يه كمي از خودم

غروب پنج شنبه رفتم بيرون .. طبق معمول قدم زدم تا مسيري خاص...

يكي از دوستان لطف كردند و وقتي منو ديد..تنهام نذاشت ..البته به شيوه ي خاص .. يعني از دل نگراني هاش گفت و گفت و گفت ..

چي مي گفت

به همه فحش مي داد .. و منو مي ترسوند كه اگه برام اتفاقي بيفته و سرم زير آب كنن كسي نيست كه بدادم برسه .. برا كسي مهم نيست .. تمام كساني كه جاي دوست مي آن و تو وبلاگم مي نويسن ....بدجوري فحش مي داد ..

نگران بود .. كه اگه من مشكل دار بشم چقدر و چقدر تنها هستم .. و چقدر دلش براي ِ خونواده ي من مي سوخت .. مي گفت تكليف ِ اونا كه به تو وابسته هستن و نبود تو براشون ضربه ي جبران ناپذير هستش چي مي شه .. مي گفت كه اين همه كه به تو الان درود مي فرستن و آخرش بدرود .. همه شون دنبال زندگي و خوشي خودشون مي رن ..

مي گفت ..دلش مي سوزه كه من صادقانه و سادگونه رفتار دارم .. و اين سادگي من ، منو به كشتن مي ده ..

نيم ساعت من ساكت بودم و اون برام حرف زد ... حس كردم بايد ساكت باشم تا دلتنگي و دل نگراني هاي خودشو بگه و از درون خالي بشه ..

براش اينكه برادرم كشته شده و من ادامه دهنده راهش هستم بي معني بود .. مي گفت برادرت مرد ..تموم شد رفت .. تو چيكار مي كني!!!

..بايد بدوني مردم بايد همه باهم شورش كنند ...و اينكه تو تنهايي كاري از دست بر نمي آد جز اينكه يه خونواده رو بپاشوني ...اينكه اكبر محمدي اون طور مرد الان حتي دور بر اون چيكار كردن ..دارن زندگي شونو مي كنن ..تموم .. خوب تو زندگي كن .. چرا با خودت اينكارو مي كني ..مي گفت اينا رو بهت مي گم كه آرامش داشته باشم و لااقل گفتني هارو بهت گفته باشم، اگه روزي گرفتند و كشتند ..من راحت باشم كه گفتني ها رو گفته بودم ..

اينه ديگه

چه مي شه كرد ..

من هم كه تو گوشم اين حرفا نمي ره

مي گفت اگه يه بار بگيرنت ببرنت اونجا كه .... ديگه خودت بي خيال مي شي .. تو زندون چه خبره ...

شايد راست گفته .. ومن نمي دونم چي در انتظارمه .. ولي بذاريد تا نمي دونم هر كاري مي تونم بكنم و هر چي مي خوام بنويسم و از هر كسي دوست دارم حمايت كنم ...

سخترين و ....مبارزين اين راه رو رفتند و بعد از دستگيري تقريبن همه ي اونا فرار كردند و آواره شدند .. يعني اينقدر تو بازداشت و انفرادي و .....

راستي اونجا چه خبره كه كسي كه يك يا دوبار رفته ..خودشو آواره دنيا مي كنه ولي حاضر نيست برگرده زندان ... تو زنده دان چه خبره ؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 0:38  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دو شنبه 21 آبان 1386

 ديدار فعالان حقوق زنان با خانواده ی دكتر زهرا
شكايت هاي پدر زهرا بي جواب مانده است

 

 

صبح روز جمعه بيش از 20 تن از فعالان حوزه زنان درخانه دكتر زهر قرار دارند تا با خانوده داغدار او همدري كنند.

 

 شرح عکس :دکتر زهرا در لباس فارغ التحصیلی در دانشگاه تهران

مطالب تكميلي از ديدار فعالان حوزه زنان با خانواده دكتر زهرا بني يعقوب...در وبلاگ ايرج شهبازي دستجرده ..

 www.shahbaziir.blogfa.com

.....................

 می شد ،ای کاش می شد که این نوشته چشم می شد تا همه حس کنند زنده بودن را .

چشمانت را کوچک می کنی تا زل بزنی ،دقیق زل بزنی شاید کمی خودت از رو بروی و از رو رفتن خودت را با همه ی درونت ببینی .امروز نه که چندین روز است که می دانی در راه هست زیاد خبر های که برایت مهم نیستند

ولی ،تو فقط زل می زنی و زل می زنی تا .....مگر چاره وراهی دیگری هم داری .......

می خواهی باز رگه ای از خود خواهی خودت را به خودت نشان دهی .............

برادرت برگشته ،خبر از این مهم تر، مگر در گشتن به دورِ ِ خودت خواهی یافت ،او برگشته ،پس منتظری تا حادثه یکی پس از دیگری از راه رسند و تمام تو را در بر گیرند .

به یاد داشته باش در این مکان و الان همین چند خط اجازه نوشتن داری همین حالا ، فقط پنج خط بنویس.... بنویس..............

سلام بر همه

من خوبم ،از خدای ندیده می خواهم که شما را سلامت بدارد .نگران ِمن نباشید ،و روزگار را خوش بگذرانید ،من تیر بارن شدم .دیگر شکنجه نمی شوم این خود نقطه ی آغاز خوشی و آرامش هست .ولی به یاد بیاورید ما را .که خود را فراموش نکنید ،به یاد همه ی ما باشید و ما را از هم جدا نکنید ،که همه به دست فقط یک تن این چنین جاودانه شدیم. .. نفس وعشق را برای ِشما گذاشتیم باشد که با نفس هامان مهربان باشید وعشق را هم قدر بدانید .دردی نیست جز نگاه بر این همه حماقت که خود را به آن می زنید .تاریخ شب است، در همین جا کنارتان ......احمد ..

پانزده بهمن 85

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 10:45  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

چقدر و چند به اين همه غرور شكستن ها سر خم خواهيم كرد ..

چقدر و چند خشم خود را مي بلعيم و مي گوييم درست مي شود ..

چقدر و چند خودمان را به اميد اينكه خدا بزرگ است و خودش درست مي كند ، گول مي زنيم ...چقدر و چند ....

مي خوام برگردم

مي خوام بر گردم ....

برم پيش كشته شدگان ..

تو گورستان پرسه بزنم

روي گور دسته جمعي دست بكشم ..خاكشو تو چنگ بگيرم . آروم آروم اشك ببارم كه اينجا چقدر و چند جوون به خواب آرومي فرو رفته اند ....امشب باز دلم گرفته ... هواي برادرم زده به سرم .. امشب از اون شبا هست كه هيچي آرومم نمي كنه ......دلم هواي خاوران داره

اونجا كه برادرم برا هميشه به خواب رفته ....برم اونجا ....

دم درب ورودي ، كفش هامو را مثل هميشه از پام در بيارم و لابلاي گورها راه بروم

به طوري كه روي گوري پا نذارم ... روي دل كسي .... روي سر كسي ..

بعد به خودم بخندم كه ... فرشته ديوانه شدي ...اينان خاك شده اند ... سالها گذشته ديگر نه سينه و نه سر و دست و پا ووو.....

هيچ از جسم شان نمانده .... همه خاك شده ...

درختي كه در كنار گور اينان رشد كرده را در آغوش بگيرم ..و دونه دونه برگهارو نوازش مي كنم ...

تمام برگهاي خشك شده رو آروم يه گوشه جمع مي كنم ...روشون خاك مي ريزم ...آروم ..

طوري كه تن ِ خشك شده برگا درد نگيره ..آخه خيلي شكنجه شدن همه شون...

همون جا مي شينم

كنار برگا و خاك ........اونجا همه ي دنيا واقعي اند ... همه راست و درستند ....

اونجا ...سر خاك برادرم ... دوستاش هم همه هستن ......

مي رم ... قدم مي زنم ..با خودم حرف مي زنم

برام مهم نيست كسي منو ديوونه بدونه

مهم نيست كسي منو خيالاتي بدونه

اونجا كه راه مي رم اصلن زمان يادم مي ره ..از اطرافم بي خبرم .. تمام ذهنم مي ره به خاك .. فقط مراقب پام هستم كه دارم روي ِ چه خاكي پا مي ذارم ....

مي خوام برگردم .. از اين دنياي واقعي دور بشم..اصلن بذاريد تو آسمونا باشم ...زمين باشه برا زميني ها ...مي خوام با مرده ها سير كنم ...اونا خيلي خوبن ...درك اونا به من انرژي زيادي مي ده ..... 

از اين همه واقعيتي كه چقدر و چقدر سخت مي شه اونا رو عوض كرد ...

از اين همه دردي كه بر همه مي ره و من نگاه مي كنم ... و كاري از دستم بر نمي آد ...

از اين همه تكرار زنداني كردنها .. اعدامها ...

مي رم تو وبلاگستان ...

مي رم مي گردم تو وبها ...مي خونمشون ...

برا شون از حسم مي نويسم ..

از حال و هواي كه ار خوندن نوشته هاشون بهم دست مي ده ، مي نويسم ...و چند شاخه گل نقاشي هم براشون مي ذارم .. بعد بيرون مي آم ...

مي رم تو وب ديگه .. همين طور ادامه مي دم

اونقدر مي خونم كه چشمام ريز مي شه ... و رنگم بر مي گرده ...

اون لحظه كوتاه نمي آم ..مي گم بچه ها تو زندون ..تو انفرادي تو بدترين شرايط سَر مي كنن ... مگه من خونم رنگين تر از اونا ست كه با خوندن چند وبلاگ رنگم زرد شده ...و دوباره باز وبلاگها رو باز مي كنم

دست از كار مي كشم مي گم..و با خودم حرف مي زنم ..مگه اينكار فايده داره؟ ....

خوب اگه خيلي مفبد نيست لااقل بي فايده هم نيست ...

اين وبلاگ رو شروع كردم كه تا مسيري خاص رو با هاش طي كنم ... اينجا با من و برادرم شروع شد ... و حالا كلي دوستان خوب هستن كه جاي ِ خالي اونو برام پر كنن ..گرچه برام برادرم نمي شن ...نمي تونم دروغ بگم ..هرگز كسي برام برادرم نمي شه ..اونقدر بهش دلبسته و وابسته هستم كه به كلمات نمي تونم وصفش كنم ..... ولي از همه خيلي ممنونم ....

الانم راضي هستم كه  اونچه در توانم هست و مي تونم برا همه ي اونا كه نيستند در كنارمون و به خصوص برادرم انجام مي دم ...

زده به سرم گويا ..امشب حال ِ غريبي دارم .. خيلي غريب...خودمو نمي فهمم ... از خودم به برادرم پناه م برم .. از خودم به آغوش او مي رم ....

اصلن خودمم نمي دونم چمه ؟

پاينده باشيد همه ي شما ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 17:14  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

قدم زدن حداقل كاري كه تو يه روز تعطيل كه حسابي كلافه كننده هم است ، امكان پذيره ...

سه شنبه ...روز تعطيلي ...غروب شده ..هوا تاريكه ..

رسيدم به خيابون اصلي .. يكي از خيابون هاي نسبتن شلوغ ... تا رسيدم سر خيابون ، ديدم يه عده تو پياده رو جمع شدند و يه خودرو نيروي انتظامي هم اونجاست ..

جلو رفتم

و ديدم يه دختر داره به شدت گريه مي كنه ...يه سگ هم تو بغلش هست كه سفت بهش چسبيده و ولش نمي كنه...

مردمي كه از زن و مرد و كودك هم دورشو گرفتن ..

مرتب با موبايلش با كسي حرف مي زد و گريه مي كرد ..و مي گفت بياين منو مي خوان ببرن ...

درجه دار نيروي انتظامي هم با چشماني كه پر از غرور و خشونت بود مرتب مي گفت سگ نجس هست بايد بيايي ..بريم منكرات

نه لباسش و نه صورتش هيچگونه مورد منكراتي از نظر نيروي انتظامي نداشت ..فقط يه سگ همراه داشت ...

و اون گريه مي كرد ..كه من مسافرم تازه وارد ِ شهر شدم

هر چه مرد و زن اصرار مي كردند به مامور كه از قضيه صرف نظر كنه ..اون بيشتر از التماس مردم و گريه دخترك انگاري لذت مي برد ..

تو چشاش اينو مي تونستي ببيني ..شايد گريه يه ذختر خيلي لذت داره براش و..

رفتم سگشو بغل كردم ..اونقدر سگ قشنگ بود كلي نازش كردم ....به دختر گفتم ما شلوغ مي كنيم تو در برو ..

با گريه مي گفت نه من در نمي رم ..من فرار نمي كنم...كاري نكردم ...برا سگ اينطوري مي كنه ...

فيزيك صورتش خيلي شبيه دلارام بود ..

يه لحظه ياد اون افتادم ...مامور رو كرد و گفت برو .. سريع تاكسي بگير و برو .. تمام وسايل كيفش ريخته بود رو زمين همه رو جمع كرد ...سگ رو از بغلم گرفت و سريع به سمت خيابون رفت كه تاكسي بگيره ..

مامور برگشت و داد زد ...

برو .. از اينجا برو ..با اون سگ خودت . خودت كه شبيه سگ هم هستي ...قيافه ي تو هم مثل ِ سگ هست ...

اينو مي گفت شايد خيلي از خورد كردن ديگرون خوشش مي اومد ولي در واقع اين جملات نشون داد اين مامور چه شخصيتي داره ..

دختر رفت و هر كسي چيزي مي گفت .. يه نفر نبود كه تاييد كنه رفتار بد و نا هنجار مامور انتظامي رو .. همه ديگه پخش مي شدند ..

خوشم اومد كه دختر حتي نگاهي به مامور نكرد كه داشت بهش توهين مي كرد و انگاري چيزي نمي شنوه از اونجا رفت.............

پير زني با عصا رسيد..

گفت اينجا چه خبره ؟

گفتم داشتند يه دختره رو مي بردند ..

گفت : كيا ...پسرا مي بردنش ؟

گفتم : نه پليس ها

نگام كرد گفت : پليس ها ؟...چرا؟ ..

داد زدم : آخه يه سگ داشت .. كه شايد تحمل اين حيوون با وفا براشون سخته ..كه تو پياده رو راه مي ره ....

خنديدم .. وبه راهم ادامه دادم ..

اينم پياده روي من تو يه غروب تعطيل ...

.................................

موضع کانون زنان جامعه ایرانیان متحد نسبت به تعامل ارتجاعی رژیم جمهوری اسلامی با سرکاره خانم دلارام علی

کانون زنان جامعه ایرانیان متحد ضمن تبریک به جامعه زن ایرانی بشکل عمومی و جنبش زنان بشکلی خاص نسبت به افتخار آفرینی دیگر از سوی این قشر بیدار و زحمت کش و تحت تبعیض جامعه ایران, مسئولان رژیم جمهوری اسلامی را به حفظ ولو مقدار اندکی از آبرو و پرنسیو دعوت کرده و به مسئولان این نظام نصیحت میکند که دست از سر قشر زنان این مرزو بوم بردارد.
کانون زنان جامعه ایرانیان متحد ضمن محکوم ساختن نحوه برخورد با بانوی آزادی خواه دلارام علی از مسئولان در پرونده سازی بر علیه این بانوی گرامی میخواهد تا بیش از این به منفور ساختن دستگاه خود در نزد ملت ایران دامن نزنند.نکته قابل یاد آوری اخیر جنبش زنان ایران زمین به شما خودکامگان زمانه بدین مضمون است که شلاق و زندان شما برای زنان ما سند غرور و افتخار است.
***
شما هم بیاد دلارام باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 9:44  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

براي حمايت از دلارام عزيز به وبلاگ دلارام برويد .....

اينو بخونين و نظرتونو برام بنويسيد ....

اوضاع خیلی خراب شده . هر نفر که میگیرن. یه تعدادی بیشتر شروع میکنن. از اونها هم دو نفر رو میگرین. اینطور که پیداست نرخ سرعت بگیر و ببر ها و پیوستن به جمعیت مبارز برای حقوق بشر نسبت به نرخ آزادی از زندان بسیار بیشتر هست و خوشبختانه یه معادله ریاضی ساده میتونه ثابت کنه که با همین ترتیب تا 2 سال سیستم به سمت ناپایداری میره و دیگه اتفاقات عجیبی از داخل پیش رو هست و این تازه جدا از اتفاقات بین المللی هست که ممکنه عجیبتر باشه.

تقديم به همه ي ياران ِ ايرانيان متحد ....

با يك بغل سرما وارد شدي بر پنجره اي كه باز شد ..

درونم از پس ِ پنجره ، آتشفشان ِ كينه

فوراني از درد .... از عشق ِ بالاي دار رفته

شوق ِ فرو خورده ...درد ِ حقنه شده

  پنجره ي  باز ..كليد هاي ِ كيبورد

 

سرك مي كشي تا بداني هستم

هستي و مي خواني مرا

"من پديده شدم" ....

مثل ِ هميم .....

هيز ِ پنجره اي كه باز مي كنيم

در زميني ترين رقص

در ابري ترين هواي رقص

چشمان در رفت و آمد .....مدام ...

 پنجره ...كليد هاي ِ كيبورد

ژ..پ..چ..هماره به اشتباه تايپ مي شوند ...

 

خواهش ملتمس ِ اين ورق پاره ها

سنگ شدم و پرت

گُر گرفتم ......"خوش امدي"

دور ِ چشم هايت همه مشق بود

زبانت راه ..... نوك انگشتانت نشان ِ راه ...

 

كليد ِ ري استارت ... شروعي از نو ...

برنامه اي كه تصوير را نمي خواند ..

شيشه ي اين پنجره را باز كن ...

كليد هاي ِ كه با لمس شان ....ذهن را به سكوت مي خواند

تن آب را من به دست دادم .....!!!!!!!

دست بر پشتم خورد ..."من اينجايم "....

 

اين همه آنجا نبودي ؟!!

هرگز آنجا نيستي ..تني كه آنجاست ..

تكثير شدي ....از آسمان لبانت مي ريزد ..

نشت مي كني در خاكي از واژه و سطر

واژه ها هميشه دنبال ِ تني مي گردند

متني كه رنگ ِ تن ِ خود عوض كرد ....

نگاه در رفت و آمد .....

 پنجره ي باز ...كليد هاي ِ كيبورد

 

چنگ مي زنم به خاكي كه تورا .......

سيل از پنجره به من رسيد ...

خاموش شدم ....

كينه .هيس !!! درد ... هيس !!!!!

لاي ِ اين كلمات پنهان شدم

سرك مي كشم ... تا بداني هستم

هستم و مي خواني ....

"من پديده شدم" ...

نگاه ِ در رفت و آمد ...نگاه گم شد ....

 

مي خواهم چشم بياندازم به حاشيه ي دور

دور ِ من بلاي ِ فاحش ، هوا شد

هاي ِ هاي ِ نفسهايم راه جمع كرده ام ... تا همه ....

تو اصلن آنجا نيستي !!! همه مي دانند ...

 پنجره اي  باز شد ...

دكمه هاي ِ كيبورد مي نوازند

زميني ترين رقص ها ..براي ِ ما ..

در بين ِ نگاه ..در جا زده اين رقص ...

 

كسي به من بگويد.." اِشق" را عشق بنويسم

يا شقه شقه قرباني اين رهايي ....

از عشق نوشتن را گم بودم

انگشتان و كليد هاي ِ كيبورد برايم نوشت ..

((پرنده زنده است ...اگر چه پرواز مرد ...))

دوباره هيز مي شوم به پنجره ...

باز مي شود و اين را مي نويسم :

"درود بر تو "

"درود بر همه ي يارانم "

 

...............................................................

دایره اجرای احکام دلارام علی را برای اجرای حکم فراخواند


خبرنامه امیرکبیر: حکم دادگاه تجدید نظر دلارام علی، فعال جنبش زنان، که در تاریخ هشتم خرداد سال جاری برگزار شد صبح امروز اعلام شد.
دلارام علی ۲۲ خرداد سال ۸۵ در تجمعی اعتراضی زنان نسبت به قوانین تبعیض آمیز در میدان هفت تیر همراه با ضرب و شتم شدید دستگیر شد که دست وی در اثر ضرب و شتم مامورین نیروی انتظامی شکست.
حکم اولیه این فعال جنبش زنان، دو سال و ده ماه حبس و ۲۰ ضربه شلاق بود که دادگاه تجدیدنظر دو سال و شش ماه زندان و ده ضربه شلاق را برای وی تایید کرد.
گزارش ها حاکی از آن است که این حکم به دایره اجرای احکام ارسال شده و ماموران این دایره به وکیل دلارام علی اخطار داده اند که موکلش بایستی هرچه سریع تر خودش را برای اجرای حکم معرفی کند.
صدور این حکم برای این فعال جنبش زنان یکی از سنگین ترین احکامی است که طی سالیان اخیر برای فعالین اجتماعی – سیاسی ایران صادر شده است. تا پیش از این معمولا احکام بدوی سنگینی برای فعالین مدنی صادر می شد ولی در مرحله تجدیدنظر این احکام شکسته می شد. سنگین ترین حکم، اعدام، در آبان سال ۸۱ برای هاشم آغاجری صادر شد که با دخالت رئیس قوه قضاییه این حکم شکسته شد.
تایید حکم حبس و شلاق برای دلارام علی و فراخوانی او از سوی دایره اجرای احکام جهت اجرای این حکم سنگین نشان از دور جدید برخورد حاکمیت با فعالین مدنی ایران دارد.
لازم به ذکر است چندی پیش اعلام شد دادگاه رسیدگی کننده به جرایم مامورین نیروی انتظامی، ایشان را از اتهام ضرب و شتم فعالین زن در ۲۲ خرداد ۸۵ در میدان هفت تیر تبرئه کرده است. دلارام
علی با نگارش یادداشتی به این حکم اعتراض کرده بود

خبرهاي جامع تر را در وبلاگ نگاه بي حجاب بخوانيد .....

www.negahebihejab.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 22:18  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ادامه خودكشي دولفين هاي زيبا در بندر جاسك  و اخبار مربوط به آن را وب سايت جاسك نيوز بخوايند  ...

www.jasknews.blogfa.ir.

کرمی خیر آبادی در خطرمبتلا شدن به ویرس ایدز
طبق اخبار رسیده از زندان رجایی شهر مسئو لان این زندان تصمیم دارند که از کرمی خیر آبادی که مدت 8 سال است در زندان بسر می برد به زور آزمایش( اچ ای وی )بگیرند و این در حالی است که از بین تمامی زندانیان سیاسی ایشان را برای این آزمایش انتخاب کردند و این موضوع باعث نگرانی ایشان شده و به گفته خودشان ما موران رژیم تصمیم دارند که او را آلوده به این ویروس کنند .این در حالیست آقای کرمی خیر آبادی یکبار در زندان سکته مغزی کرده و دست و پای راستش حرکت ندارد و قدرت تکلمشان هم ضعیف شده است . برادر بزرگ ایشان 3 دسامبر 2003 درکشور نروژ شهر اسلو بخاطر هواداری از سازمان مجاهدین توسط رژیم آخوندی ترور شده و پسر کرمی خیر آبادی (امید کرمی خیر آبادی )در ترکیه خود کشی کرده و دختر ایشان هم 2سال پیش در ایران در یک تصادف مشکوک از ناحیه دو پا آسیب دیده است .

گزارش آماری از نقض حقوق پیروان ادیان در مهرماه 1386

اطلاعات مندرج در اين گزارش عمدتاً مبتنی بر اخبار خبرگزاري، روزنامه و سايت های خبری متفاوت داخل کشور و برخی منابع خارج از ايران است که توسط فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امریکای شمالی جمع آوری گردیده است.

با توجه به سانسور خبری حاکم بر منابع داخل کشور و عدم انتشار و يا انتشار ناقص خبرهای مربوط به نقض حقوق بشر در ایران اين گزارش تنها منعکس کننده بخشی از موارد نقض حقوق پیروان ادیان در ايران است.

این گزارش بیانگر رشد مستمر و برنامه ریزی شده نقض حقوق پیروان ادیان در ایران می باشد که توسط دولت جمهوری اسلامی ایران اعمال می شود.

 جرائم انتسابی به تفکیک عنوان در مهر ماه 1386

۲

انتشار مطالب و یا تصاویر خلاف عفت عمومی

۱۹

تبلیغ علیه نظام مقدس و توهین به مسئولان

۳

هتک حرمت روحانیت و شان طلاب

1

توهین به مقدسات

۶

زنا ، شرب خمر ، رقص ....

۱۳

تبلیغات دینی و عقیدتی

۳

مفسد و محارب

۱۶

اقدام علیه امنیت ملی

نفر ۴۰۰۰۰

پوشش نامناسب و بدحجابی

۴۶۲

اراذل و اوباش

احکام صادره به تفکیک عنوان در مهر ماه 1386  

۱۸

اعدام

۳۱

  • محکوم به اعدام



۱

محکوم به سنگسار

۱۱

محاکمه و بازجوئی

8

احضار به دادگاه

۱۴

حبس و زندان

۴۷۴

بازداشت و دستگیری

۶

توقیف اموال و یا جریمه نقدی

۸

شلاق

۱

توقیف نشریه

۲

لغو جلاسات سخنرانی

نفر  ۴۰۰۰۰

تذکر شفاهی برای بدحجابی

۵

اخراج و یا تعلیق از کار

  • ۲نفر از محکومین به اعدام زیر 18 سال می باشند

1 نفر از  اعدام زیر 18 سال می باشد


آمار فوق گویای نقض مستمر و برنامه ریزی شده در جمهوری اسلامی می باشد

گزارش تصویری ازتظاهرات دانشجویان دردانشگاه علامه

 allameh۲۱.JPG

 allameh۲۲.JPG

allameh۲۳.JPG

allameh۲۴.JPG

allameh۲۵.JPG

allameh۲۶.JPG

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 9:18  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
براي خواندن خبرها و عكسهاي از اعتراض دانشگاه تهران و تبريز به وبلاگ زير برويد :

www.maghraz.blogfa.com

.......................................................................................

سوگواري در عشق بازي

 

زير گوشهايت به نجوا گفتم :

 نمي خواهم كسي بداند در خودت نگه دار اين من را ......

.

كسي بداند ، بخواند ....

سوگواري در ساعت عشق بازي

مي خواستي گُر بگيري ؟

ادامه را به كه سپردي ؟

در هواي ِ اين سينه ها ...... همه زنان پوسيده اند ....

در هواي اين تنگا تنگ ......لب بر لب  ......چشم در چشم ...

دست در هم مي پيچد ....سينه به سينه ...

نفس در هم گره مي خورد... ولي ...

قبل از هر زني يك واژه ناقص را متولد كردند ....

تو شدي آن چه كه سقوط ناميدند .....

 هبوطي ديگر  از  فرشته

نشان ها را...... آتش بكشيد

با سنگ ِ آتش بر سر گورها نشان بگذاريد ...

صليب را با لوت عوض كنيد

الله را با لات و منات ...

الله حريف قوي تر مي خواهد

دييوسي كه هماورد طلبيد هزار هزار ....

همه با هم جمع كنيد

مي شود آش پشت ِ پا ي ِ اين قرباني كردن  ها...

خودم را گفتم ..

اين همه در قتلگاه مي رقصيدند ....

بغض مانده در گلو رو ....به بيرون بريز

تف كن بر اين همه قداست ...

چشم هاي ِ از حدقه بيرون زده ....

دستان به هم ماليده .....خ..م ..ه ..

شيريني ِ اشك تمساح

قاري.....

مرگ را از بلندگوي خانه

قشنگ و شوم قار قار مي كند ....اين زاغان سپيد و سياه

همه چشم بود چشم ....چشم

لبها شده رنگ  ِ چشمها

بوي سيب ممنوع بود ...

بوي بهشت از لاي ِ پاهاي تو در رفت ....

اعتراف كن كه دست بر لاي ِ پا ،  آنجا بودي

در مصوبه ي بهشتي اين ننگ بود ،  بر زن ..

چقدر اين خدا دييوس است ، خودش مارا با بوي بهشت آفريد

  ممنوع كرد خودش هم  ..اين لاي ِ پا را

اين خدا هم خداي ِ ناز است ...

اكبيري .... تو اكبر نيستي ..

من ندارم ....

هر چه دارم از نداري رو به آسمان دراز است ....

تو هم كه بدت نمي آيد .... دييوسي ...

زن همسايه مي گفت ......من نبودم او گفته ....

خدا را مي خواهد   پاره پاره كند

بس كه دوستش دارد .....

 

باور دارم ...

من سيب      حوا       بهشت ...

از دور خارج شده .... مريم كه خود آبستن شد ....

در آخر       چشمان  ِ بي رنگ  ِ اسماعيل

اَه  ...  اَ ه..... اَه

مي خواهي شرم بريزم ..

استفراغ كنم اين همه پاكي را ..

عشقبازي ِ   راحت..    

بي شرمي خود ِ حيا ست ....

شرمي كه از سيب آمده ..اون كه ميوه ي بهشتي بود ....

ترسي كه با سيب همراه است ....

شرمي كه از شرع مي آيد

همه ي عشق بازي را گم كرد ...

لعنت بر اين اين شرم و گناه و سيب

اين ديار همان ديار فرشتگان است

واژه فرشته را اينگونه بخوانيد ......فريشته

شيفته شد به مرگي .....حتي به چشم هم نديد ...

باور ندارم ...همه ي عشق بازي را گم كرده اي؟ ...

مرگ بود كه چانه مي زد

عشق بازي مي كرد براي چندمين بار با تن ات ......!!!!!!!!!

لب هايت به خواب رفته اند

كبودي لبهايم براي ِ سيب بود كه ممنوع شد ...

تبعيد شدي..

 مچاله ....مرواريد صدف شده اي ...

به دياري كه در آن چرخ مي زنم ...قدم مي زنم ....مي نشينم ...

انگشتها... دستها... پاها ...لبها.... چشمان

همه آلت شده اند ......براي آن دييوس .....

به يك باره تمامي بدن از هم مي گريزند

امروز هم مي گذرد ...تو مُردي .....

با تو هيچ مَردي نمرد .....

چه خوشبختي ...كه ريخت ِ اين جنس رو در مرگ نديدي ....

(عزرائيل را مرد مي دانند ....)

با تنهايي كه يورش ديگران بود مُردي .....

 باورمي كرد ي كه همه ات دست شود براي نوشتن

 همه ات كه در دل ات ، هي دل دل  مي كند  ..براي نوشتن

تا چشم باز بود مرگ بود

مرگ آمد .................  باز  با چشم  باز  مُرد

بوي سيب در اتاق ِ مرگ مي پيچد ...

طعم سيب مرا به ياد نداشته هايم مي اندازد

مرا به ياد كسي كه در كنارم نيست .....

كسي مي داند سيب را اول بار چه كسي پروريد؟ ....

 

كسي مي داند من چند ساله شده ام ؟

از مرگ من چند صد سال گذشته ؟

اصلن من بدنيا آمده ام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خنده داره .......

برايم نخوانيد آيات نفس ...

بخوانيد آيات هوا و هوس

دم و باز دم مرا ربودند ...

هرگز شب نخواهم ....

در تابوتم را ببنديد

تا ببينم شب   هم رنگي دارد ....

 

مرگ را شباهت است به خورشيد .....

به پر ِ قو ....به عنكبوت ....به قوطي هاي ِ خالي كنسرو ....

در سكوت مُردم .......بر سنگ گورم فقط بنويسيد ....زن .....

زن ....

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

براي ديدن عكس ِ بچه هاي ِ ايران يا بوليوي به وبلاگ ِ زير مراجعه كنيد ...

www.maghraz.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 10:11  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

در پي كشتار  بيش از ۷۹ دولفين در ماه گذشته مدير كل محيط زيست صيد صنعتي را عامل كشتار دولفين ها معروفي كرد .....

براي خواندن مطالب كامل تر و ديدن عكس هاي مربوط به اين كشتار به وب سايت زير مراجعه كنيد ....

http://jasknews.blogfa.ir/

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 8:0  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

زهرا و زهرا و زهرا .......

خانم دکتر زهرا بنی عامری بنا به حکم حکومتی ربوده می شود ، در منکرات همدان مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و به شکلی غیر متعارف اعدام می شود.

 

جنایتی چنین هولناک تا کنون شنیده اید ؟

 

طبق گواهی پزشکی قانونی علت فوت : " فشار بر عناصر حیاتی گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن تعیین شده است. ساعت معاینه جسد 9 صبح روز یکشنبه 22/7/86 و زمان فوت حدود ساعت 9 شب شنبه 21/7/86 تعیین گردیده است. "

 

روزها به تلخی می گذرد ، هنوز دو هفته ایی از جنایت در همدان نگذشته است ، حکومت اسلامی یکی از فرزندان مادران و پدران ما را خفه کرده است! و مرتب ما را تهدید می کند که هیچ ننویسید ، زندگی در زندانی به بزرگی ایران و فعال حقوق بشربودن تبعات بسیاری دارد ، واقعیت چیست؟ خانم دکتر زهرا بنی عامری بنا به حکم حکومتی ربوده می شود ، در منکرات همدان مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و به شکلی غیر متعارف اعدام می شود.

 

حکومت اسلامی با انجام هماهنگی بین ارگان های مختلف خود و با انجام برنامه ریزی از قبل تعیین شده و با نشان کردن مقتول از قبل ، دست به چنین جنایت هولناکی زد.

 

این یک اتفاق نبوده است ، انتقام برنامه ریزی شده بوده است ، بله ، بدانید که تمامی ارگان های نظام اسلامی در آن شریک بوده اند ، تمامی اطلاعاتی ها از تمامی ارگان ها از قبل می دانستند و با گرفتن فتوا از روحانیون حکومتی چنین جنایتی را رقم زده اند ، انتقام برنامه ریزی شده برای گرفتن انتقام از نسل روشنفکر و تحصیل کرده .

 

خانم دکتر بنی عامری تحصیل کرده رشته پزشکی دانشگاه تهران با رتبه قبولی 26 ، تحصیل کرده ایی که علی رغم اینکه می توانسته از امتیاز رزمندگی پدرش از طرح پزشکی معاف شود! ولی تمایلی به استفاده از چنین حقی نداشته و از پذیرش آن سر باز می زند و عاشقانه در خدمت انسان ها در مناطق محروم فعالیت می کرده است.

 

خانم دکتر زهرا بنی عامری با حکم حکومتی و با هماهنگی ارگان های اطلاعاتی از سازمان های مختلف ، سرانجام توسط نیروی سپاه ربوده می شود ، به مدت دو روز در بردگی نگهداری می شود ، مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و سرانجام او را خفه می کنند.

 

این یک تراژدی واقعی است.

 

واقعیت بر کسی پوشیده نیست ، آنقدرمشخص آن را ربوده اند که حتی شماره ماشین ربایندگان را همه می دانند و آنقدر ساختگی علت فوت را می گویند که همه باور دارند او را کشتند. قاضی مهدی الماسی - مقام قضایی - بر خلاف قوانین با ایراد تهمت به مقتول علت دستگیری را جرمی مشهود عنوان می کند و سپاه پاسداران را ضابط قضایی می داند!

 

هنوز وجدان های بیداری وجود دارد !

http://basunews.blogfa.com/post-71.aspx

 

"  بنا بر گفته یکی از نیروهای سپاه پاسداران منطقه همدان ، زهرا در ساختمان متعلق به این نهاد مورد تجاوز برخی از اعضای این نهاد قرار گرفته است. "

 

لبخند جنایت!

 

حکم ، حکم حکومتی بوده ، یک اتفاق نبوده است ، چه ارگانی پیشنهاد دهنده بوده است ،  

متن دیده بان حقوق بشر را در زیر بخوانید :

http://hrw.org/persian/docs/2005/12/15/iran12247.htm

 

استراتژی سپاه پاسداران در این جنایت چه بوده است!

 

کدامین فقها حاضر شدند چنین حکمی صادر کنند.

 

تفکری که قتل عام شش میلیون انسان بی گناه یهودی را افسانه می خواند ، آیا برایش کشتن یک انسان اهمیتی داشته است!

 

این فاشیست ، فاشیست واقعی است. آیا دنیا به کام مرگ پیش می رود.

 

چه باوری به خود اجازه می دهد دختری مظلوم را بدزدد ، به مدت دو روز به بردگی نگه دارد و مورد آزار و اذیت قرار دهد و سرانجام او را به کام مرگ بکشاند.

 

خانم زهرا بنی عامری حتی تا لحظاتی قبل از مرگش نمی دانسته چه پایان تلخی بعد از مورد آزار و اذیت قرار گرفتنش در انتظار اوست ، انسان هایی باورمند به ولایت و فریفته ، به سمت او حمله می کنند ، جسمی به دور گردنش می اندازند و او را به کام مرگ می کشانند.

 

می توانی تصور کنی ، یورش ماموران به او ، انداختن آلت قتل به دور گردنش و حلق آویز کردنش در امر به معروف و نهی از منکر همدان در شب عید فطر را.

 

پایکوبی کنید ، حکم حکومتی اجرا شد.

 

سناریو آنقدر ساختگی است که حتی مقامات قضایی هم نسبت به خودکشی بودن آن تردید دارند و مقامی در سپاه می گوید او مورد تجاوز قرار گرفته بوده است ولی باید حکم حکومتی اجرا می شد.

 

سوال اینجاست ، چه کسی است که این نوشتار را بخواند ، حتی از تند رو ترین جناح های حکومت و به عمق فاجعه پی نبرد ، دختری بی پناه در شهری قریب ، به بردگی گرفته می شود و در نهایت حلق آویز می شود ، چگونه می توانند آن را توجیه کنند؟

 

خانم زهرا بنی عامری پزشک 27 ساله در آستانه جوانی و با هزاران امید به آینده در منکرات همدان بعد از مورد آزار و اذیت قرار گرفتن حلق آویز شد.

 

 

به نقل از خبرنامه بوعلی سینا:

http://basunews.blogfa.com/8607.aspx

" به گفته شاهدان صبح روز جمعه نيروهاي سپاه پاسداران در حوالي پارك مردم در حال گشت زني بودند كه شاخص ترين آن ها خودروي ب ام و نمره تهران ۱۴ بود كه به صورت مكرر ميان دانشگاه علوم پزشكي همدان هم گشت میزده که بالاخره دختری را به زور سوار بر خودروي دیگری (پژو۴۰۵) كرده و با خود میبرند و در مقابل اعتراض مردم فرياد هاي دختر را به دليل بيماري اش وانمود می کنند. "

چه ناجوانمردانه پزشکی خدمت گذار را بیماری روانی که به زور باید برده شود وانمود کرده اند.

 

به نقل از خبرنامه بوعلی سینا:

http://basunews.blogfa.com/post-62.aspx

" به گزارش خبرنگار خبرنامه بوعلي سينا ،مقامات قضایی استان همدان با تاکید بر محل تردید بودن عملکرد فرا قانونی نیروهای امر به معروف در بازداشت ۴۸ ساعته مقتول ، عنوان كرده اند: خودكشي زهرا ب قطعي نيست ، و احتمال مرگ توسط سم يا ... قبل از حلق آويز شدن محتمل است .

يك منبع آگاه در دادگستري همدان به خبرنگار خبرنامه بوعلي سينا گفت: براساس شواهد موجود احتمال خودكشي بودن اين مرگ مورد تردید است و با توجه به قطعي شدن درميان بودن نام يكي از كاركنان صدا و سيما در اين ماجرا و دستگيري اين خانم به همراه فرد مذكور به علاوه عملكرد فرا قانوني نيروهاي بسيجي امر به معروف احتمالاتي غير از خودكشي زهرا ب قوت بيشتري دارند .

بنا بر گزارش رسيده از صبح روز جمعه نيروهاي امنيتي متعلق به سپاه  در حوالي پارك مردم در حال گشت زني مي باشند كه شاخص ترين آن ها خودروي ب ام و نمره تهران ۱۴ مي باشد كه به صورت مكرر ميان دانشگاه علوم پزشكي همدان و مكاني كه بنا بر گفته برخي دانشجويان در روز جمعه نزديك به ظهر گروهي خانمي را به زور سوار بر خودروي پژو۴۰۵ كرده و فرياد هاي او را به دليل بيماري اش وانمود كرده بودند در تردد بوده است .

شواهد امر تا كنون دليل بر كشته شدن تعمدي زهرا ب در پايگاه متعلق به نيروهاي امر به معروف بوده است . "

 

 

به نقل از خبرنامه بوعلی سینا:

http://basunews.blogfa.com/post-87.aspx  

" مرحومه در روز جمعه مورخ 20/7/1386 ساعت 10 صبح در محوطه پارک همدان توسط ماموران ستاد امربه معروف به دلیل   نامشخص بودن وضعیت تاهل به ستاد منکرات انتقال می یابد . در حالیکه طبق ماده 15 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب ماموران ستاد امر به معروف و نهی از منکر نمی توانند ضابط دادگستری محسوب شوند و برای بازداشت یا هر عنوان دیگر نیروی انتظامی مسئول انجام این کار بوده است. ضمن آنکه دقایقی قبل از این بازداشت به گفته ی نامزد مرحومه ماموران نیروی انتظامی در محل در حضور تمام افراد داخل پارک از ایشان سوالاتی را کرده و مشکلی را ندیده اند .

در روز شنبه ساعت 11 صبح ( حدود 10 ساعت قبل از وقوع حادثه) پس از یک شبانه روز به خانواده ی ایشان اطلاع می دهند که به ستاد همدان مراجعه نمایند بدون آنکه اجازه ی گفتگو با فرزند خود را داشته باشند و علی رغم اصرار خانواده از این امر خودداری می شود. پدر ایشان در همان روز عید فطر از تهران عازم همدان می شود. در ساعت 45/20 همان روز مرحومه این امکان را می یابد که با تلفن همراه برادر خود تماس تلفنی داشته باشد و در طی این گفتگو اذعان می دارد که دارای مشکلی نیست و منتظر مراجعه پدر خود می باشد. در ساعت 45/21 پدر مرحومه به ستاد رسیده و جویای مسئله می شود اما مسئولین ستاد با برخوردی نامناسب وی را از دیدن فرزندش منع کرده و بیان می کنند فردا امکان ملاقات با وی داده می شود. متاسفانه صبح روز بعد پدر مرحومه به پزشکی قانونی فرستاده شده و جواز دفن فرزند خود را دریافت می دارد .

اولیای این مرحومه طی مراحل معمول شکایت خود را به مراجع ذیصلاح قانونی اعلام داشته اند که این پرونده در حال پیگیری می باشد. حائز اهمیت این می باشد که موارد مهم ذیل قابل تعمق و پیگیری قانونی بوده و طبعا بسیاری از موارد دیگر بصورت لایحه تسلیم دادگستری خواهد شد :  ... "

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 18:24  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

قطع داروهای زندانی سیاسی

بنابه گزارشات رسیده از بند3 زنان زندان اوین، خانم زهرا علیقلی 64 ساله که به جرم، قصد دیدار با فرزندش، در تهران دستگیر و توسط حسن زارع دهنوی معروف به قاضی حداد بدون حضور دردادگاه و به صورت تلفنی به وی اطلاع داده شد که به 3 سال زندان محکوم شده است. ایشان نزدیک به 2 سال در زندان اوین در بازداشت بسر می برد.
خانم زهرا علیقلیی مدت زیادی را در بند 209 اوین تحت شکنجه های جسمی و روحی قرار داشتند. بازجویان وزارت اطلاعات به او گفته بودند که زنده خارج شدن از اوین منوط به توبه و اعترافات تلویزیونی خواهد بود.
پس از آن به دستور حسن زارع دهنوی که مسئول پروندۀ ایشان است به بند 3 زنان زندان اوین در کنار زندانیان عادی و خطرناک انتقال داده شد. او در طی این مدت بارها از طرف زندانیان عادی و خطرناک که به تحریک و تشویق کارگزاران زندان بود مورد ضرب و شتم و اهانت قرار گرفت. و به حمله کنندگان به ایشان مرخصی تشویقی داده می شود.
ایشان در حال حاضر درسلولی در بند 3 زنان زندان اوین می باشد که چند ین برابر ظرفیت سلول زندانی جای داده شده .
اکثر زندانیان عادی که به این سلول انتقال داده شده از زندانیان عادی و شرور معروف اوین می باشند. هدف از انتقال آنها به این سلول فشارآوردن بر روی خانم علیقلی می باشد. شراط ایجاد شده در این بند به حدی طاقت فرسا است که او تا به حال چندین بار به صورت کتبی و شفاهی تقاضای انتقال به سلولهای انفرادی کرده اند. ولی جوابهای حسن زارع دهنوی به ایشان این است تا زمانی که توبه ننویسید و مصاحبۀ تلویزیونی نکنید ما شما را به هیچ جا منفقل نمی کنیم.
ایشان از ناراحتی مفاصل و اسخوان درد شدید و سایر ناراحتیها رنج می برند و می بایست دارو مصرف کنند ، ولی حدود 2 ماه است که که تمامی داروهای ایشان را قاطع کرده اند و فشار مضاعفی را بر او وارد می کنند.خانوادۀ وی با تحمل هزینه های زیاد داروهای ایشان را خریداری کرده اما کارگزاران زندان از پذیرفتن داروها خوداری می کنند
شرایط جسمی ایشان به حدی است که برای راه رفتن نیاز به همراه دارند .
پیگیری های مکرار خانوادۀ ایشان تا به حال بی نتیجه باقی مانده ، هر گاه که خانوادۀ ایشان به دادگاه انقلاب مراجعه می کنند و ساعتها منتظر میمانند که با حسن زارع دهنوی معرف به قاضی حداد مسئول پروندۀ ایشان صحبت کنند او از صحبت کردن و دادن هر گونه جوابی به این خانواده خوداری می کند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ، از تمامی سازمانهای حقوق بشری خواستار اقدامات عملی برای آزادی بی قید و شرط خانم زهرا علیقلی زندانی سیاسی، که بی گناه و با داشتن شرایط جسمی بسیار بدی و سنی بالا در وضعیت غیر انسانی نگه داشته می شود .

ممنوع الملاقات بودن ۷ زندانی سیاسی آذربایجانی

نزدیک به ۵ ماه از بازداشت "سعید متین پور" روزنامه نگار و فعال حقوق بشری، "جلیل غنی لو" و " بهروز صفری" از فعالان اجتماعی سپری می شود و خانواده هایشان در این مدت اجازه ی ملاقات با آنها را نیافته اند.

سه زندانی آذربایجان که بیش از ۴ ماه از بازداشت اشان می گذرند، از زمان بازداشت ممنوع الملاقات می باشند. و به گفته منابع موثق هم اکنون در شرایط ناگواری در بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر زنجان زندانی هستند.

همچنین صالح کامرانی وکیل دادگستری و مدافع حقوق بشر و عبدالله عباسي جوان، استاد دانشگاه می باشد که از ۲۷ مرداد ۱۳۸۶ همچنان بدون محاکمه، تفهیم اتهام و بدون اجازه برای گرفتن وکیل و برخورداری از حق ملاقات در بند ۲۰۹ زندان اوین در سلول انفرادی نگهداری می شوند.

از سوی دیگر بر اساس گزارش دیگری از زنجان عليرضا متين پور برادر سعيد متين پور و ليلا حيدري همسر بهروز صفري نيز که از ۶ شهريور ماه دستگير شدند هم اکنون در زندان زنجان به سر مي برند.

لاذم بذکر است این افراد نه تنها ممنوع الملاقات بلکه حتی مجاز به تماس تلفنی با خانواده خود نمی باشند. هنوز هیچ اطلاعی از اتهام این هفت تن در دست نیست و هر هفت نفر کماکان در بازداشت موقت بسر می برند.

از کلیه سازمان های حقوق بشری و اشخاص مستقل فعال در زمینه حقوق بشر انتضار می رود وضعیت این زندانیان سیاسی را پیگیری نمایند.

نوشته شده توسط ساوالان سسی

 

اجرای حکم شلاق برای دو جوان در ملاعام در شیراز

صبح  دوشنبه، دو تن از.مثلن  اراذل شيراز به اتهام تهيه و توزيع مشروبات الكلي و بر اساس حكم صادره 70 ضربه شلاق را تحمل كردند.

رئيس كل دادگستري فارس در اين خصوص در جمع خبرنگاران گفت: اجري احكام پرونده جعفر و عباس ـ ب در قالب طرح مديريت پرونده‌هاي مهم و مبارزه با مخلان نظم و امنيت جامعه در ملا‌ء عام انجام شد.

احمد سياوش‌پور افزود: حكم اين 2 نفر در محل سكونتشان كه در آن اقدام به تهيه و توزيع مشروبات الكلي مي‌كردند، اجرا شد.

وي با بيان اينكه اين 2 خاطي علاوه بر شلاق محكوم به پرداخت 150 هزار تومان جريمه نقدي نيز شده‌اند، تصريح كرد: حكم محمدرضا ص نيز كه بر‌اساس راي صادره از سوي شعبه 112 دادگاه جزايي و اتهام آزار و اذيت و شرب‌خمر به 180 ضربه شلاق محكوم شده، ساعت 12 امروز در محل ميدان كوزه‌گري به اجرا درخواهد آمد.

سياوش‌پور تاكيد كرد: يكي از راه‌هاي موثر در كاهش وقوع جرايم، اجراي حكم آنان در ملا‌ء عام است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 9:56  توسط زن ایرانی  |