تبليغاتX
وبلاگ حمایت از کمپین برابری خواهی
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

زنان ...نا برابری آزمونی دیگر برای زنان.. قدم به قدم در شهر ..با من همراه شوید و از دریچه ی چشمان من شما هم ببینید .

سعی کردم فکرم را متمرکز کنم و به زنان و ناهنجاری های موجود که زنان را بیش از هر قشر دیگر تهدید می کند  بپردازم .

کدام را اولویت بدانم ؟ روسپی گری ؟یا اعتیادی که منجر به تن فروشی در زنان می شود ؟

 

یا زنانی که با مشقتی فراوان کار می کند و سرپرست خانواده خود هستند که گرانی های این چند ماهه گذشته به خصوص انها را به زور آزمایی  ِ نابرابری دعوت می کند که بین تن فروشی و شکم گرسنه ی خود و فرزندان و یا حتی شوهر معتاد باید یکی را انتخاب کنند .

 

گاهی برای زنان حتی انتخابی در کار نیست و دیگرانی که شوهر ، پدر و یا برادر و یا حتی در مواردی مادر و سرپرست دیگر برایشان تعیین می کنند که چکاره شوند ؟

 

با خودم فکر می کنم که بهتر است از دختری 14 ساله بنویسم که در مدرسه راهنمایی در شهری کوچک درس می خواند ،مدیریت مدرسه متوجه اعتیاد او شده و از مدرسه اخراج می شود و حال اینکه باید دانست که به  کدامین جامعه و یا بستر مناسب اخراج شده ؟ دخترنوجوانی که در خانواده ای زندگی می کند که پدرش مرتب ، مادرش را به اسید پاشی بر صورتش تهدید می کند .دختری که در مدتی نه چندان کوتاه او نیز تن فروشی معتاد خواهد شد که همین حکومت و جامعه مرد سالار به چشم بوجود آورنده فساد به او نگاه خواهند کرد و یک انسان به همین راحتی از گردونه ی شهروندی جامعه حذف می شود .

باز هم فکر می کنم به سالهای دور و نزدیک سرک می کشم ، سعی می کنم مطالبی از اعتیاد زنان ایرانی از اینترنت بخونم و یا آماری از این فاجعه بدست بیاورم ....ولی تقریبن همه ی سایتهای مر بوط به اعتیاد زنان و آمار ها فیلتر شده .....

 

اگر بدنبال مطلبی از اعتیاد و یا تن فروشی در دیگر کشورها باشم به راحتی سایتهای خبریشان باز می شود ولی مربوط به زنان ایران همیشه  فیلتر است

 

سراغ سقط جنین دختران کم سن در ایران می روم و باز هم فیلتر پشت فیلتر ....

 

با خودم می گویم که که حکومت مداران در ایران گمان می کنند که با فیلتر کردن می توانند فاجعه ی هولناکی که زنان و خانواده ایرانی را تهدید و نابود می کند ، را مخفی کنند .ایا با این سانسور کسی نمی داند در ایران بر زنان چه می گذرد .آیا  پوچی و دروغگویی شعارهای  اینان  از کشورداری خود می گویند

را کسی نخواهد دانست ..زهی خیال باطل .زیرا فقط یک ساعت پیاده رویی در خیابانها اصلی شهر کافی ست تا به عمق این بدبختی بزرگ  زنان ایران پی ببریم .

 

 

قدم به قدم ....در هر چند قدم یک زن و یا کودک را می بینید که گدایی (تکدی)می کنند ؟

 

 

محله های فقیر نشین و یا محله های خاص در هر شهری معمولن جایگاه افراد شرور و معتاد است .

 

از هر سمتی که وارد شهر شوی در اول ورودی و یا چهار راهها زنی را می بینی که کودکی را باچادر  به طرز خاصی به پشت خود بسته و بلوز و دامنی کهنه با دمپایی پلاستیکی بر پا  از اتومبیلها گدایی می کند درست چهار قدم از دو  سمت ِ  او  دو مامور پلیس ایستاده اند که حتی اخطاری هم به زن نمی دهند که در وسط جاده گدایی می کنداب ترمز کردن اتومبیلی برای دادن پولی به دخترک ترافیکی هم در جاده ایجاد می شود .

 

نرسیده به میدون بزرگ و اصلی شهر مردی سیه چرده روی ویلچر نشسته و کاسه ای در دست دارد و در دو طرف او دو دختر جوان بسیار کم سن ایستاده اند که به زمین خیره شده اند صحنه ای دردناک از بی پناهی... این مرد به ظاهر گدا ست ولی کاملن برای هر کسی مشخص است که جارکش این دختران ست و آنها را می فروشد برای ساعاتی برای ........براستی مشتریان این دختران چه کسانی هستند و درست نگاه کردم دیدم در چند قدمی اش در وسط میدان هم نیروی انتظامی و هم ماموران امر به معروف یا همان منکرات ایستاده اند ولی انگاری کور شده اند و تن فروشی دختران ،بدست مردی معتاد را نمی بینند ..براستی چرا آنجا که باید ببیند که خلافی صورت می گیرد نمی بینند ولی در بعضی موارد از چندین متری موی سر دختر و یا لباس پسری را می بیند و به سمت او حمله ور می شوند ؟ 

 

چند قدم دیگر می روم  ،  قدمهایم به  شش نرسیده که ...

 

زنی خمار که تلو تلو می خورد و باردار هست ،کودکی دوساله پابرهنه و کثیف و ژنده بدنبال او می دود ولی در حال افتادن دستش همچنان دراز است که ....

 

قدمی دیگر در دوطرف همین خیابان مردان پیر و جوان و زنانی که چادر سیاه بر سر دارند و آنرا جلو می اورند که شناخته نشوند در حال گدایی هستند ( شلوغترین خیابان شهر)

کودکان 5 تا 13 هم در بینا بین این گدایان در حال فروش فال و یا کتابهای کوچک دعا هستند ، آنچنان از مانتویت آویزان می شوند که چاره ای نداری جز خرید و یا فریاد کشیدن ...

 

جلوی شیرینی فروشی بزرگی ،زنی نشسته چادری تمیز به سر دارد که آنرا جلو آورده و گدایی می کند داشتم بهش نگاه می کردم و اینکه بی سرپرست است و..که ناگهان زنی دستم را گرفت و رو  به من گفت :خانم دخترم مریضه ..به خدا دروغ نمی گم بهم کمک کنین .....

قدمهایم به هشت نرسید که مردی چهار و دست پا رو زمین بود به دستهایش هم دمپایی گذاشته بود تا در برخورد به زمین زخمی نشود ..و اول خط کشی عابر پیاده  نشسته بود به طوری که اگر یک قدم به جلو می رفت با اتومبیلها برخورد می کرد و ...داد می زد ..بهم کمک کنیند ..محتاجم و معلول ..توانایی کار ندارم ....واقعن هم معلول بود

 

به نزدیکی بانک ملی مرکزی شهر رسیدم ..دوچرخه سواری اومد کنار دیوار بانک و ایستاد

تشکچه ای رو گوشه ی دیوار گذاشت و کودک ریز جسته ای که کور وعقب مانده ی ذهنی بود  را از دوچرخه پایین آورد و روی تشکچه نشاند .پسرک به محض نشستن شروع کرد به حرکاتی عجیب از خود در آوردن ..مرد چند سکه جلویش گذاشت ..من خیره نگاه می کردم که دیدم مرد جوانی با دادن اولین سکه  25 تومنی کاسبی پسرک کور را شروع کرد.

 

قدمهایم به صد نرسیده بود که من بیش از 50 زن و کودک و مرد را حین گدایی آن هم در جاهای که نیروی انتظامی و ماموران مفاسد به وفور بودند ، را دیدم .

 

به محض رسیدن به منزل به 110 زنگ زدم ولی آنان مرا مجاب کردند که به اداره امر به معروف زنگ بزنم ولی

در تماس با این  نهاد هم فقط خنده ی تمسخر گونه ای بود که تلفچی اداره اش تحویلم داد و در جوابم گفت شما به پلیس و ماموران ما بگویید ما آنها را می گیریم اینکار خلاف است اینان ریئس دارند که هر روز آنان را در سطح شهر پخش می کند ....

من گفتم خوب الان دارم می گویم که ....شما که می دانید چرا ؟

ولی باز هم خنده ای و که باشه ...ولی ..

 

 

این صحنه هایی که گفتم با چشمان خودم در یک ساعت پیاده رویی دیدم ، درست در زمانی

که طرح مبارزه با ارازل و بدحجابان در شهر اجرا می شود. ولی گویا دستگیری دختری که موهایش بیرون زده از روسری و یا موی بلندی پسری نوجوان ، برای دولت مهمتر است زیرا مبلغی به عنوان جریمه هم از خانواده دختر می گیرد و در دل دیگران هم ترس و رعب ایجاد می کند ولی جمع آوری اینان خرج دست دولت می گذارد .

ریئس و یا بزرگ این  متکدیان به ماموران نیروی انتظامی  هم پول می دهند تا به این گدایان کاری نداشته باشند و گاهی هم دختران این جمع متکدی را ....به عوض پول....

 

با نگاهی گذار به خیابانهای شهر در این سه سال گذشته می بینیم که بر تعداد متکدیان شهر اضافه شده ، بمانند  تورم فزاینده کشور بر تعداد این  کودکان و زنان نیز روز به روز  افزوده می شود  .

 

حالا پول نفت بر سفره چه کسانی رفته خدا می داند ..البته سر سفره ی همه ی ایرانیان بویی از پول نفت می آید منتها اینکه به شکل و از چه راهی ، این سوالی ست که در ذهن من است .شما چه فکر می کنید ؟

 

چند نکته :

کودکان فال فروش ...خدا روح حافظ را قرین رحمت کند!!  که چقدر در کشورمان باعث  بردن نون بر سر سفره مردم شده !

 

کودکان دعا فروش ...خوب این همه برکتی از دین !..حالا بگویید این دین برای 1400 سال پیش است ..مسئله استفاده بهینه از دین است که در حال حاضر در کشور اینکار انجام می شود !!.

 

دختران متکدی...این آزمایشی برای ماست !!که تا خدا بداند در برخورد با یک مسکین آیا دست و دلباز هستیم یا نه ؟!

 

تن فروشان... ای  بابا !!هر جامعه ای باید باشد البته با خواندن صیغه ی محرمیت بلامانع است!!!

 

مردان جارکش ...اینان هم برای جامعه دین مدار ما لازمند که مبادا مردانی از قماش خودشان پول تن فروشان مورد استثمارشان را ندهند و اینان از درآمدی باد اورده بی نصیب بمانند !! امکان دارد مثل اقای زارع ریئس نیروی انتظامی و یا امام جمعه فلان شهر و یا ....هم کمیسیون بگیر باشند ،خوب حقوقشان لابد در این تورم کفاف زندگانیشان را نمی دهد مجبورند چند شغله باشند ...

و.....و....و.......

نویسنده فرشته

........................................................................

حکم سنگسار برای زنی در ترکمن صحرا

 

در سرزمینی که فساد حکومتی و بی عدالتی و اختلاس و رشوه خواری و بی بند و باری حکمفرما شود،  فقر و فساد و فحشا و اعتیاد در جامعه از نتایج سوء آن خوا هد بود. برای آن که مملکتی آباد گردد بایستی تحول اولیه از سردمداران و حاکمان آن آغاز شود تا به سطوح پایین برسد . بایستی عدالت در جامعه حاکم شود تا مردم بتوانند در آرامش و بدون دغدغه اقتصادی زندگی سالم و شرافتمندانه ای را سر کنند.

در نگاهی به جمهوری اسلامی ایران هیچ نشانه ای از اسلام در آن نمی بینیم جز ظواهر آن که در عمامه ها و ریشهای بلند و نمازهای اکثرا تصنعی و روزه های اکثرا اجباری و گریه های قلابی برای امام حسین و یارانش نمود می یابد. اما از روح اسلام و از عدالت حضرات عمر و علی در آن اثری یافت نمی شود.

رشوه خواری و اختلاس در این سرزمین بیداد می کند. فقر و فحشا در کوچه و خیابانهای آن موج می زند. اما در این میان مسئولین جمهوری  اسلامی ریشه های فساد را رها کرده و شاخ و برگهای آن را چسبیده اند. در حال حاضر بخشی  از دختران دانشگاه آزاد از مضیقه پرداخت مخارج دانشگاه آزاد تن به خود فروشی داده اند، خانواده های معتاد دختران و زن خانواده را برای تامین معاش به حراج گذاشته اند و...  در این میان زنان قالیباف ترکمن نیز که زمانی با عایدات قالیبافی خود می توانستند خرج خانواده ای را تامین کنند، با افت قیمت قالیها و پشتیهای دست بافت و ترویج بافتهای ارزان قیمت و بی کیفیت ماشینی، عملا بیکار مانده اند و تنها منبع درآمد مطمئن خانواده آنها قطع شده است و چه بسا برخی از آنها با غم نان به اجبار به راههای غیر مشروع و فساد کشیده شده اند.

 در شرایطی که  با به قدرت رسیدن احمدی نژاد همه اجناس مورد نیاز اولیه دوبرابر شده اند و زندگی بر مردم آنچنان سخت شده که محتاج نان شب  شده اند نباید تعجب کرد که بر میزان فساد و فحشا در ایران روز به روز افزوده شود. اما براستی راه حل این معضل  چیست؟  آیا با زندانی کردن و شلاق و رجم  متخلفان می توان جامعه را اصلاح کرد؟

آری جمهوری اسلامی در عوض این که ریشه دردها را  بچسبد بر شاخ و برگ آن دست زده است و از این روست که در سال اخیر شاهد چندین نمونه سنگسار کردن زنان در جای جای ایران بوده ایم و متاسفانه روز به روز بر دامنه آن افزوده می شود و می رود که این رفتار ددمنشانه به تمام شهرهای ایران سرایت کند و از بد روزگار درحال حاضر دامنه آن  به  ترکمن صحرا نیز رسیده است و برای اولین بار حکم  سنگسار زنی ترکمن در آق قلا صادر شده است که به نظر می رسد نه حکمی شرعی که کاملا حکمی سیاسی بوده است چون زن فوق هرگز اشتهار به فساد نداشته و آگاهان آن را تهمتی از سوی همسر سابقش که در حین جدایی از وی بوده است می دانند که با قدرت پول و هماهنگی با دستگاه حاکمه به توطئه پرداخته تا دستگاه حاکم به اهداف سیاسی خویش یعنی ایجاد ارعاب در میان ترکمنها  و شخص فوق به غرضهای شخصی خود نائل آید. 

ما در ترکمن صحرا هرگز شاهد سنگسار کردن زنی به خاطر فحشا نبوده ایم و  این رفتار غیر انسانی برای مردم ترکمن بسیار غریب و دور از انتظار و غیر قابل باور می باشد. در واقع جمهوری اسلامی در حال تحمیل کردن احکام تندروانه شیعی خود  بر مردم اهل سنت میانه رو ترکمن است!

البته آگاهان به مسائل سیاسی واقف هستند که این اعمال وحشیانه جمهوری اسلامی تنها در جهت فحشا زدایی نیست، بلکه جمهوری اسلامی سعی دارد به بهانه امر به معروف و نهی از منکر جوی کاملا امنیتی بر کل ایران حکمفرما کند. در شرایطی که خطر حمله آمریکا کشور را تهدید می کند و بلوک اهل تسنن علیه جمهوری اسلامی در حال شکل گرفتن است، و در حالی که احتمال قیامهای مردمی مخصوصا در میان اقوام زجر کشیده وجود دارد، سران رژیم سیاست حکومت وحشت و فشار را در پیش گرفته اند و به بهانه های مختلف سعی در ایجاد رعب و وحشت در میان مردم و حکومت نظامی را دارند و در واقع با اجرای احکام بی رحمانه در ملا عام در پی  زهر چشم گرفتن از مردم هستند. در واقع اینها تاوانی است که از اکنون مردم ایران به خاطر برنامه انرژی هسته ای نظام و واکنشهای جهانی علیه آن ، شروع به پرداختن آن کرده اند.  

ما ضمن محکوم کردن حکم عمل سنگسار علیه زنی ترکمن در آق قلا که به خاطر حیثیت خانوادگی ایشان نام وی را محفوظ می داریم، اعلام می داریم که عمل سنگسار در فرهنگ ترکمن هیچ گونه جایگاهی ندارد و مردم ترکمن این اعمال ددمنشانه را هرگز بر نمی تابند.

سازمان آزادیبخش ترکمن صحرا از سازمانهای جهانی و حقوق بشر مصرانه  تقاضا دارد که با اقدامی سریع تمام هم و تلاش خود را برای عدم اجرای این حکم غیر انسانی بکار گیرند.

 

سازمان آزادیبخش ترکمن صحرا – تورکمن صحرا آزادلیق قوراماسی

                                

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 18:36  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
درود به همه ی دوستانم

با خواندن پستی از وبلاگ یار خوبم آینده ما بسیار متاسف  شدم

از اینکه این عزیز و دیگر دوستان برای فاجعه ای که برای زنی دیگر از دیارمان اتفاق افتاده به شدت دگرگون شده اند

غافل که سر بریدن زنان ایرانی از ورود اسلام ناب به ایران زمین شروع شده

حالا این یکی با تجاوز ...دیگری به جرم عشق و یا چرندیات از قبیل ناموس داری یا پرستی کشته می شوند و زنانی هم که خود طاقت زندگی در  شرایط سختی که بر انان تحمیل می شود را ازدست می دهند و خودسوزی می کنند ...

برای یار مهربانم  می گویم که روح زن ایرانی را سر می برند ...و چقدر هم دردناک و وحشتناک و ..که این عمل در بسیاری موارد هم قانونی صورت می گیرد

چندی هست که ننوشتم ولی خوندن این فاجعه مرا وا داشته بنویسم

آنقدر وضع اقتصادی بد و سخت شده که دیگر فرصتی برای خواندن هم نمی ماند و یا نوشتن ....اینکه باید لقمه نانی درآوریم و بلمبانیم و سرمان بکار خودمان باشد و یادمان هم می رود این فاجعه ممکن بود برای من و یا دخترم و یا ...اصلن این سر بریدن برای من بوده ..وقتی داغون هستم  مهار کلماتی که می نویسم از دستم در می رود ...وقتی خودم را جای دختری می گذارم که ...

از خواننده های عزیزم می خواهم این متن رو بخونند و در آخر به خواسته نویسنده توجه کنند .

در زیر خاکستر ایدئولوژی جمهوری اسلامی چه میگذرد!؟


در ابتدا باید پوزشی بخواهم نسبت به اینکه کمی دیر کرده و بجای اینکه مطلب خود را با حال و هوای نوروزی آغاز کنم به صحنه هائی اشاره کنم که همین امروز با دیدن آنها از طریق تلفن همراه یکی از دوستان خارجی بسیار دل آزرده و ناراحت شدم.
همین امروز بود که یکی از دوستان همکار بنده بدون در نظر گرفتن ایرانی بودن من رو به بنده کرده و گفت: راستی این بلوتوث آخر مربوط به ایرانیها را دیده ای؟
من هم از روی کنجکاوی از او خواستم تا آنچه را که دارد به من نشان دهد. صحنه از اینجا شروع میشد که دختری در سن و سال تحصیل در مقطع دبیرستانی با مانتو و مقنعه ای که شاید حاکی از لباس تحصیلی وی بود در مقابل سه و یا چهار جوان همسن و سال و یا با سنی بیشتر در حال رقصیدن بود. ترانه اندی فضای آن خانه محقر و دربسته را مملو کرده بود(خوشکلا باید برقصن) و آن دختر با همان خوشکلی و زیبائی در حال رقص بود. خوشحال بنظر میرسید و لبخند و خنده بر لب داشت. از همان صحنه مشخص بود که دخترک به حرکات موزون خود میبالید و آن را هنر خود میدانست و بدون شک هم آن حرکات موزون و یا رقص هنر ظریفی از سوی او بود. جوانان نیز با همان نگاههای آکنده از جنسیت خوشحال بنظر میرسیدند و برخی علاوه بر فیلمبردار صحنه خود موبایل بدست بوده و درحال فیلمبرداری از رقص آن دخترک بودند. با اینکه آن دختر زیبا میرقصید اما حتی یکبار هم مقنعه خود را از سر خود در نیاورد و هنگامیکه یکی از جوانان بسمت او رفت تا دست با گرفتن دست او وی را در رص همراهی کند آن دخترک از همراهی کردن وی سر باز زد و این امر میتوانست بدینگونه تعبیر شود که دخترک تنها حاضر به ارائه کردن هنر رقص خود به آن جوانان باشد نه بیشتر.
کسی چه میداند! شاید دخترک دوست یکی از آن جوانان بوده و با اعتماد به او راضی شده بود که به آن خانه قدم بگذارد! شاید هم دلیل ورود او اخذ مبلغ ناچیزی در قبال اندکی رقص و پایکوبی بود! مبلغی که بتوان با آن لباسی خرید یا پول کرایه ای را داد یا کارت شارژ موبایلی را خرید!!!
صحنه فیلمبرداری به یکباره عوض شد! یکی از جوانان گوئیکه قصد خفه کردن جانوری را داشته باشد دهان آن دخترک نگونبخت را بسته بود تا صدایش در نیاید! یکی هم دستهای او را گرفته بود و دیگری مشغول کندن لباسهای او بود! و دخترک با زبان بی زبانی و با فریادی که دل بنده بیننده را قطعه قطعه میکرد به آن جانوران وحشی میگفت: شما را بخدا ولم کنید!!!
جوانان یک به یک به آن دخترک تجاوز کردند بلکه یکی از آنهادر نهایت دخترک را نیز به قتل رسانده و سر او را از تن جدا کرد و این کلیپ فاجعه آمیز در نهایت و بشکلی معجزه آسا به فیلمبرداری قهرمانان خدمتگذار در نیروی انتظامی ختم شد که در حال فیلمبرداری مستند از قاتلی بودند که سر جدا شده از تن آن دخترک معصوم را در دست داشت!
صحنه این جنایت هولناک تا آنجا بغض مرا ترکاند که از خود پرسیدم آیا این همان صحنه هائی هستند که امروزه در تلفنهای همراه جوانان ما از طریق تلفن همراه دست بدست میشوند!؟ واکنش هموطنان من در قبال دیدن این صحنه های هولناک چیست!؟ حامی زن ایرانی کیست!؟غیرتی که حتی یک روز هم از کوچه و خیابانهای ما رخت بر نبست کجا رفت!؟ چه چیزی جای آن را گرفت!؟ ثمره آن همه بی ارزشهایی که در کلاسهای بینش اسلامی و دینی و غیره و غیره را که به خوردمان میدادند چه بود که اینک میبایست پروسه شکست و ارتجاع و جنایت سیستم آموزش و پرورش جمهوری اسلامی را به این شکل فجیع در یک کلیپ چند دقیقه ای ببینیم!؟ چرا باید صحنه های سربریدن در ایران ما از جمله صحنه های قابل هضم باشد در حالیکه در کشورهای از ما بهتران این صحنه ها باعث حدوث روز قیامت و توبه ملی آنها میشود!؟
نگاهی به کلیپ از دیدگاهی دیگر
از آنجائیکه جمهوری اسلامی و بر حسب تجربه ما را به این مسئله عادت داده است که رویدادها را در ایران از دیدگاهی ساده نگاه نکنیم بیائید تا یکبار دیگر نیز به حس شک و تردید خود رجوع کرده و بگوئیم که کلیپهای اینچنینی که در نهایت با حضور سبزپوشان نیروی انتظامی خاتمه میابند خود میتوانند امتدادی از تاکتیکهای اعمال شده از سوی رژیم بعث سوریه و عراق باتلاق زده باشند و اینبار این جمهوری اسلامی است که میخواهد با ارائه چنین کلیپهائی به جنبش آزادی طلبانه ایران و جهان غرب بگوید که: بله, مردم ایران سر میبرند و تجاوز میکنند و در نهایت چیزی از برو بچه های القاعده و دیگر دوستان کم ندارند. حال خود دانید اگر ما رفتنی باشیم شما بقول حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی اینبار در باتلاق مردم ایران که از قضا سر میبرند و تجاوز هم میکنند گیر خواهید کرد. در ضمن به ما هم حق بدهید که هی چپ و راست برای ترساندن این جامعه متوحش نخبه ای از مجرمان را بدون محاکمه علنی بصورت علنی حلق آویز میکنیم و یا دست چپ و پای راست آنها را میبریم...!
اما نه. بیایید تا سیگنالهای جمهوری اسلامی را برای خودش رها کنیم و ما بیشتر به سرو سامان دادن به خانه آباو اجدادی خود مشغول باشیم و به یکدیگر بیش از پیش احترام بگذاریم. بیاییم تا تسلی بخشیدن به خانواده آن دختر معصوم به آنها بگوییم که همه وجدانهای بیدار در ایران تمدن و نوع دوستی خود را در غم از دست دادن آن عزیز با شما سهیم میدانند و مرگ فاجعه آمیز آن دختر معصوم چیزی نیست جز سنگبنای یک آزادی دائم و شکوهمند برای همنوعان تحت تبعیض و ستم آن دختر بیگناه.
در نهایت ضمن خواهش و تمنای شخصی بنده از عزیزان فعال در جنبش زنان نسبت به عدم فراموش کردن فاجعه های اینچنینی که نمایانگر اوج بی دفاعی و مظلومیت زن ایرانی است از بازدیدکنندگان محترمی که نسبت به کلیپ یاد شده اطلاعات بیشتری دارند خواهش میکنم که آن را در قسمت نظرات و یا به آدرس ایمیل شخصی بنده
ayandema_ir@hotmail.com برای من ارسال نمایند.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 9:59  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بچه های کشور زیر کپر به جای کلاس
جشن "کپر زدایی" به هم خورد
‏‏یاسمین منطقی



برخلاف وعده های مسولان دولت‏‎ ‎نهم و همچنین رییس مجلس هفتم مبنی بر برچیده شدن مدارس کپری در ‏استانهای محروم و‏‎ ‎احداث مدرسه به جای آنها، مدیر کل آموزش و پرورش عشایر اعلام کرد که‎ ‎همچنان 2329 ‏مدرسه کپری و چادری در کشور وجود دارد‏‎.‎

دکتر لطف الله عباسی روز گذشته‏‎ ‎با اعلام وجود 629 واحد مدرسه کپری در کل کشور گفت: "سه سال است، ‏سازمان نوسازی، توسعه و‎ ‎تجهیز مدارس کشور اعلام می‌کند که جشن کپرزدایی تا پایان سال برگزار می‌شود، ‏خوب‎ ‎است به ما هم اعلام کنند که این جشن با وجود این تعداد واحد کپری در چه مناطقی‏‎ ‎برگزار خواهد شد؟! ‏چراکه در حال حاضر امکان برگزاری این جشن وجود ندارد‎.‎‏"‏‎ ‎

مدیر کل آموزش و پرورش عشایر‎ ‎کشور همچنین با اعلام اینکه علاوه بر واحدهای کپری، حدود یک‌هزار و 700 ‏مدرسه‎ ‎چادری نیز در کشور وجود دارد، به خبرگزاری ایسنا گفت: "دفتر آموزش و پرورش عشایر‎ ‎نامه‌نگاری ‏زیادی با سازمان نوسازی و تجهیز مدارس کشور انجام داده که بودجه و سهم‎ ‎فضاهای آموزش و پرورش عشایر ‏را به خود ما واگذار کنند، تا بودجه فضاسازی بر اساس‎ ‎نیاز عشایر در استان‌ها توزیع شود، اما هنوز موفق به ‏تحقق این خواسته منطقی به‎ ‎بهانه واگذاری بودجه به استان‌ها نشده‌ایم"

این مقام مسول در آموزش وپرورش‎ ‎با اعتراض به اینکه مدارس عشایری علیرغم نیاز جدی در اولویت رفاه به ‏ویژه‎ ‎نوسازی و تجهیز واحدهای آموزشی قرار نگرفته‌اند، افزود: "چرا باید دانش‌آموزان عشایر‎ ‎زیر کپر یا چادر ‏حتی بدون صندلی و روی زیلو درس بخوانند؟"‏‎ ‎

دکتر عباسی همچنین با اشاره به‎ ‎قابلیت تبدیل بیشتر واحدهای کپری به فضاهای مناسب‌تر از قبیل کانتینر، کانکس ‏یا حتی‎ ‎ساختمان و در نتیجه ارتقای وضعیت روحی دانش‌آموزان عشایر برای تحصیل، درباره هزینه‎ ‎تبدیل یک ‏واحد کلاس کپری یا چادری گفت: "برآورد کلی اعتبار صورت نگرفته، اما می‌توان‎ ‎با اختصاص تنها چهار ‏میلیون تومان برای تبدیل یک واحد کپری به کانکس، بسیاری از‎ ‎مشکلات رفاهی دانش‌آموزان عشایر را برطرف ‏کرد"‏‎.‎

آمار ارایه شده از سوی مدیرکل‎ ‎آموزش و پرورش عشایر درحالی منتشر شده است که چندی پیش حبیب الله ‏بوربور، معاون‎ ‎عمرانی آموزش و پرورش از وجود 1300 واحد کلاس کپری در کشور خبر داده بود. همچنین‎ ‎مدیر کل نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس استان لرستان نیز هفته گذشته از وجود‎ 502 ‎مدرسه کپری در این ‏استان خبر داده بود‎.‎

گفتنی است که بسیاری از دانش‏‎ ‎آموزان و کودکان ایرانی در 14 استان کشور از قبیل استان های سیستان و ‏بلوچستان، لرستان، کرمان، کهکیلویه و بویراحمد، هرمزگان و همچنین خراسان شمالی به‏‎ ‎علت نبود مدرسه، ‏مجبورند زیر چادر و یا در کپرها تحصیل‎ ‎کنند‎. ‎

‎‎بودجه کلان کجا خرج‎ ‎شد؟‎

حمود فرشیدی وزیر برکنار شده‎ ‎احمدی نژاد پیش از این درباره احداث مدارس بجای کپرها و تجهیز و نوسازی ‏مدارس‎ ‎فرسوده کشور گفته بود: "بیشترین تعداد مدارس کپری در استانهای سیستان و بلوچستان، کهکیلویه و بویر ‏احمد و کرمان فعال است که تا پایان امسال بیش از 90 درصد این مدارس‎ ‎تعطیل و مدارس نوساز جایگزین آنها ‏می شوند"‏‎.‎

معاون عمرانی وزارت‏‎ ‎آموزش و پرورش هم که همچنان در سمت خود باقی است در همین ارتباط گفته بود: "از‎ ‎اعتبارات سال 85 حدود 27هزار کلاس درس احداث شده که نیم میلیون دانش آموز در سطح‎ ‎کشور از این ‏فضاهای جدید آموزشی درحال استفاده هستند"‏‎.‎

حبیب الله بوربور درباره از‎ ‎بین بردن کلاس های کپری و چادری گفته بود: "با یک شرکت سوئیسی برای ‏همکاری در احداث‏‎ ‎مدارس پیش ساخته قرارداد بسته ایم. برای مدارس تخریبی و کپری که مدام در حال‏‎ ‎جابجایی ‏هستند استفاده از این نوع مدارس می تواند بهینه و مناسب باشد.ساخت این گونه‎ ‎مدارس سبک و پیش ساخته که 90 ‏سال عمر دارد جایگزین مناسبی برای مدارس کپری و تخریبی‎ ‎است"‏‎.‎

اما خبر وجود بیش از 2329 مدرسه‏‎ ‎کپری و چادری در کشور که از سوی مدیرکل آموزش و پرورش عشایر ‏مطرح شد نشان می دهد که وعده های‎ ‎مسولان دولتی همچنان در همان حد وعده باقی مانده و هیچ کلاس یا مدرسه ‏ای برای دانش‏‎ ‎آموزان محروم کپرنشین احداث نشده است‎.‎

این درحالی است که از ابتدای‎ ‎روی کار آمدن دولت نهم، هر سال مبلغ قابل توجهی فراتر از میزان اعتبارات ‏وزارت آموزش‎ ‎و پرورش و از حساب ذخیره ارزی به توسعه و تجهیز مدارس کشور اختصاص یافته‎ ‎است‎

تنها در سال گذشته علاوه بر‎ ‎بودجه درخواستی وزارت آموزش و پرورش برای ساخت و تجهیز و نوسازی ‏مدارس که بیش از‎ 6200 ‎میلیارد تومان بوده است، مجلس هفتم از حساب ذخیره ارزی کشور نیز 960 میلیارد‎ ‎تومان برای احداث، تجهیز و نوسازی مدارس و از میان بردن مدارس کپری و چادری به این‎ ‎وزارتخانه ‏اختصاص داد.علاوه بر این بودجه، آموزش و پرورش در طرح هویت بخشی مدارس ایران نیزقرار بود حدود 4 ‏هزار میلیارد تومان از بودجه خود را طی4 سال، که دوسال آن تاکنون سپری شده‏‎ ‎است به بازسازی و نوسازی ‏حدود 50 هزار مدرسه در سراسر کشور اختصاص دهد که آن طرح‏‎ ‎نیز همچنان بی نتیجه مانده است‎.‎

اکنون این سوال مطرح می شود‏‎ ‎که این بودجه چگونه و در چه راهی هزینه شده که همچنان دانش آموزان ‏کپرنشین، کلاس‎ ‎درس ندارند؟


فکر می کنم به عوض اختصاص پنج میلیارد

تومان براي ترويج صلوات، حدو 120 ميليارد تومان براي ساختن نمازخانه هاي لوكس در مدارس شهرهاي بزرگ، 25 ميليارد تومان براي استتار مدارس دخترانه و ميلياردها تومان هزينه هاي غير ضروري، بهتر است به جاي اين خرج هاي غيرضروري بساط مدارس كپري در قرن 21 در كشور ثروتمند ايران ايران را برچينند.

  باش تا صبح دولتت بدمد
کين هنوز از نتايج سحر است
هم مرگ بر زمان شما نيز بگذرد
هم رونق جهان شما نيز بگذرد
وينگونه محنت از پي آن تا کند خراب
بر دولت آشيان شما نيز بگذرد
اي طرم سپرده به چوپان گرگ طبع
اين گرگي شبان شما نيز بگذرد
آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد ثم الاغ شما نيز بگذرد
بر تير جورتان ز تحمل سپر کنيم
تا سختي کمان شما نيز بگذرد
در مملکت چو غرش شيران گذشت و رفت
اين عو عو سگان شما نيز بگذرد


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 16:25  توسط زن ایرانی  |