تبليغاتX
نوشته های از ...

حالا تصویر را کمی جلوتر می بریم:

بازم جلوتر:


و حالا دیگر همه چیز پیداست، اگر باز هم چشمانتان دور بین است، روی تصویر کلیک فرمایید تا "همه چیز" را یینید!




اینجا جیرفت است! صدای ما را از لابلای خاطرات پرداخت پولهای زیاد برای خرید چند کیلو میوه ی جیرفتی می شنوید! شاید عکس آخری کمی مذاقتان را بیازارد اما ...

اگر دستتان به کسانی که مبالغ هنگفتی را صرف هزینه های سفر استانی می کنند می رسد، بگویید سری به اینجا هم بزنند. لابد اگر سر و کله ی بزرگان قوم اینجا ها پیدا شود، راه حل رفع مشکل را خواهند داد:




حشره کش تارومار!
 
(بر گرفته از وبلاگ نثرما)
 البته اصلا چیز عجیبی نیست خیلی بدتر از این ها رو دور و ور خودمون داریم میبینیم.
 .................................
درود
نتونستم چیزی ننویسم
رو عکس آخری اگه کلیک کنید خیلی فاجعه هست
یعنی اصلن نمی ونم چی بنویسم
باید از خودمون ناراحت باشم که کم کاری می کنیم ، یا از نسل گذشته که با بی برنامه بودن و احساسی برخورد کردن این بلا سر ملت و بچه های ایران اوردند ..شما بگویید من که مغزم هنگ کرده...
 
فرشته
 
 
.................................................
راستی این عکس هم هست:
 
 
 
 

حالا فهمیدید مردم برای چی خونه نمی خرند.....

نکته بین ها به سایر مطالب روزنامه هم دقت کنند!!!

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 12:56  توسط زن ایرانی  | 

زمین لرزه در دنیای  وبلاگستان

مخابرات بمب فیلتر ینگ و یا زمین لرزه !!!!

 

درود بر همه ی دوستانم

 

هجومی دیگر بار از مخابرات ایران

و فیلتر شدن بسیاری از وبلاگها و سایتها

 

مخابرات  جمهوری اسلامی ، فیلتر می کند و بچه های مبارز و نویسنده های وبلاگها  دوباره از نو شروع می کنند ..

 

یاد آهنگ داریوش افتادم که می گه :

دوباره می سازمت وطن ...وطن

 

حالا ما شدیم.... دویاره می سازیم وبلاگهامون رو

سایت تغییر برای برابری در 29 اردیبهشت به همراه بسیاری از وبلاگهای کمپین برابری خواهی  یک میلیلون امضا در شهرستانها و کشورهای دیگرو کانون زنان ایرانی ، کانون زنان جامعه ایرانیان متحد ...

 

و بسیاری دیگر از سایتهای دیگر به خصوص مربوط به فعالین حوزه ی زنان فیلتر شد .

همه ی این سایتها و وبلاگها با آدرس جدید دوباره از نو شروع کردند و دیروز در 29 خرداد دوباره این فیلترها صورت گرفت.

گویا 29 ام هر ماه زمین لرزه فیلترینگ مخابرات شروع بکار می کند .

 

مثال زمین لرزه ای می ماند که خرابی هایی بوجود می آورد و همه دوباره از نو سایت می زند  و. وبلاگ ...

زمین لرزها ی ِ  مخابرات تا به کی ادامه دارد ؟

این همه هزینه و وقت برای فیلتر کردن به خصوص سایتهای مربوط به کنشگران زن برای چیست ؟

 این سایتها و وبلاگها چه می نویسند که در نظام ایجاد وحشت می کند؟

 

 

 

                                                 

15 مرداد روز همبستگی با کمپین برابری خواهی یک میلیون امضا اعلام شده است .

 

از طرف دوستان وبلاگ نویس این روز روز اتحاد و همبستگی با این جنبش بزرگ می باشد .

شما هم  در اتحاد وبلاگنویسان شریک شوید و قدمی در خواسته های برحق  فعالین حوزه  زنان ، که خواسته همه ی زنان ایران زمین  است ، بردارید .

 

کد لوگوی روز همبستگی با کمپین برابری خواهی یک میلیون امضا:

 http://www.change4equality.net/">http://i28.tinypic.com/keulg3.jpg" width="155" height="155">

 

  

با قرار دادن این لوگو روز همبستگی رو بسیار باشکوه برگزار کنیم .

با سپاس از همه ی خوانندگان و دوستانم

 

فرشته

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 7:3  توسط زن ایرانی  | 

به‌جای ما،خودتان را دار بزنید

وبلاگ، تريبون آزاد

بوی تعفن و کثافت،بوی "مرداب هزار سال ساکن" را می‌دهد "بند تنبان" آقایان.این بو انگار دیگر شده جزیی از ذات سیستم حاکم و لعنت بر ما که ادکلن پیرامون خود می‌پراکنیم تا بو نکنیم و تحریک نشویم به کاری برای رفع منشا این کثافت‌کاری‌ها.هر جا را هم که نگاه می‌کنی،آسمان به همین سیاهیست؛در بهارستانش،در دانشگاهش و در رکن امنیتش.در همین روزها که به جان جوانان افتاده‌اند برای نیم بند انگشت روسری عقب‌تر و چهارلاخ موی فشن و دیگر جایی برای تفتیش حوزه‌ی شخصی مردم باقی نگذاشته‌اند،در "اتاق خواب-کار"های مدیران ارزشی و انقلابی و ولایی هیچ پرده‌ای باقی نمی ماند؛این آشغال‌ها بی‌شرمانه به جان عفت نسل نوی ایرانی افتاده‌اند و بوی گنداب‌شان هر روز مشام ما را می‌آزارد.دم بچه‌های زنجان گرم گرم که تنبان یکی‌شان را درآوردند و پرچمش کردند اما کمی بو بکشید،اگر ماسک به صورت نزده باشیم،تنفس به‌راستی سخت است و جان‌کاه چه،در هر جایی از این سیستم فاسد یک لاش‌خور آلت به دست نشسته در کمین ناموس نسل ما و این شلوارها که هی بالا و پایین می‌رود،بوی تعفن نیم تنه‌ی پایین فاسد ایشان را در فضا می‌پراکند.
عصبانیت آدم اما این‌جا دیگر بدل به نفرت می‌شود که به اسم «امنیت اجتماعی»،اسلام و دین و صدها زهرمار دیگر هر روز طرحی نو در می‌اندازند و به خیابان‌ها می‌ریزند به جای آن که به لانه‌های "عفاف و فساد" آن‌چنانی هم سری بزنند.اگر مسوول این طرح‌ها اندازه‌ی یک انسان اولیه‌ی هم "شعور" داشت،تا به امروز دیگر باید می‌‌فهمید که امنیت روانی و اجتماعی ایران را پوشش زنان و مردان ایرانی بر هم نمی‌زند،این که در یک شرکت خصوصی فلان آقا و خانم با هم چای بخورند،ارتباطی با نظم عمومی یک کشور نداردهم‌چنان که زیبایی آدم‌ها در خیابان نیز می‌تواند تسکین دهنده‌ی روان است نه پریشان کننده‌اش.آن‌چه اجتماع را نگران می‌کند،به رفتارهای ناشایست می‌کشاند و اعصاب و روانی باقی نمی‌گذارد،این پرده‌دری‌هاست،این کثافت‌کاری‌هایی است که مشتی فاسد در پناه قدرت انجام می‌دهند و "هزینه"اش هم به پای نسل ماست وهم به پای تمامی سیستم حاکم.امنیت اجتماعی ممکلت را نه جوانان که از قضا آن نسل بی‌جنبه‌ای به بازی گرفته که اختیار شکم و زیرشکمش را ندارد و تا در جایی به قدرت می‌رسد،می‌خواهد انتقام "شهوت فرو خورده‌ی دوران جوانی" را از نسل امروز ایران بگیرد.اگر هستند در نیروی انتظامی کسانی که به راستی خواستار امنیت اجتماعی هستند(که هستند)،باید از یک سال و اندی گذشته درس بگیرند و باور کنند که این راهش نیست.جامعه‌ی ما از پوشش و آرایش جوانان خود آسیبی نمی‌بیند چه،این جامعه برای همین جوانان است و با هنجارهای آن‌ها نیز معنی می‌یابد نه با شاخص‌های نسل گذشته‌ی خود،پس به اشتباه تمام انرژی و وقت و امکان و بودجه‌ی نیروی انتظامی را صرف دگرگونی آن می‌کنید.به‌راستی حیف این همه تلاش نیست که یک مدیری در فلان گوشه در یک چشم برهم زدن شما،گند می‌زند به کل اسلام و مسلمین و سپس از ته دل هم می‌خندد؟
چرا نباید امنیت اجتماعی ادعایی شما را ریش‌خند کند که زیر پست شهر را رها کرده‌اید و به نمایش گیر داده‌اید؟آن‌قدر درگیر جدال روزمره با "نسل ما" شده‌اید که آقایان به دور از چشم قانون و متولی قانون و پاسدار قانون برای "هر گهی خوردن"،آزاد و لاقیدند.باری؛فساد آرایش زنان ایرانی و شکل موی مردانش نیست،کمی بو بکشید،بوی تهوع‌آور آن را در جای دیگری استشمام می کنید؛جایی نه خیلی دور که در همان نزدیکی‌های خودتان.
اگر کمی فکر داشتید،اگر وجدان داشتید،حتا اگر می‌خواستید سر به تن این جوانان آرایش کرده‌ی ارزش به باده نباشد،رسمش این بود که ابتدا این گشت‌های ارشاد را بفرستید به حیاط خلوت‌های بسیاری از مدیران که رسمن لانه‌ی فساد و فحشا هستند و خرج این عیاشی‌ها را هم از جیب من و شما می‌دهند.لازم بود پیش از آن که بروید،کار و بار شرکت‌های خصوصی را تهدید کنید،سری هم می‌زدید به آن اتاق‌هایی که فرش پهن کرده‌اند تا بتوانند سر ضرب و بی‌فوت وقت بروند سر "اصل مطلب".باید تاسف خورد،حتا بالاتر از تاسف دل سوزاند به حال این «پاسدار ارزش‌ها» که رگ غیرتش با دیدن چند تار مو باد می‌کند اما روشن نیست که چرا چشمانش همیشه بر روی انزال بکارت دختران ایرانی در اتاق‌های کار-خواب مدیران حکومتی بسته است!؟قدرت بازویش را می‌کوبد بر سر جوانانی که همیشه ساکتند و تسلیم اما چو نوبت به عالی‌جنابان که رسید،سر خم می‌کند و چون گماشته‌ای از بساط عیش و نوش "شب‌های جمعه" ایشان مراقبت.
می‌گویند که نسل ما «بی‌غیرت» است اما باور کنید،اگر من جای برخی بودم که در دو سال گذشته کلیدواژه‌شان «امنیت اجتماعی» بوده است اما امروز از ته این امنیت اجتماعی،آن دو عضو مجلس،آن یکی سردار سابق و این یکی معاون فرهنگی دانشگاه درآمده،بی‌برو برگرد خودم را "دار" می‌زدم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 12:40  توسط زن ایرانی  | 

"رو در کوی و برزن

آگاهی پراکن

...

سه سال از اولین باري که در 22 خرداد  مقابل دانشگاه تهران جمع شدیم تا به  تبعيض آميز بودن قوانين علیه زنان اعتراض کنیم ،‌می گذرد.سال بعد تجمع میدان هفت تیر در 22 خرداد 85 ، به دستگیری بیش از هفتاد زن و مرد خواهان برابری جنسیتی انجامید. و در 5 شهریور همان سال شرکت کنندگان در این تجمع،کمپین یک میلیون امضا را به عنوان حرکتی مسالمت آمیز ،برای تغییر قوانین نابرابر آغاز کردند.کنشگران اين طرح بزرگ با در دست داشتن بيانيه اي که خواهان رفع تبعيضات قانوني از زنان ايران است، در مکانهاي عمومي، خصوصي و نيمه خصوصي اطراف خود به جمع آوري امضا از شهروندان ايراني مي پردازند، شما هم مي توانيد اعتراض خود را به اين قوانين نابرابر با امضا بيانيه و جمع آوري امضا هاي بيشتر براي بيانيه ابراز کنيد.

براي پيوستن به جمع بزرگ اعضا کمپين يک ميليون امضا با اين آدرس تماس بگيريد :

forequality@gmail.com

براي داشتن بيانيه و جمع آوري امضا به اين آدرس مراجعه کنيد: "

http://www.change4equality.net/spip.php?article1929

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 9:14  توسط زن ایرانی  | 

 درود

 

درود بر همه ی هموطنانم

تا بیاد دارم و در کتابها و در تاریخ معاصر می خوانم هماره هموطنان بهایی ما مورد ازار و اذیت قرار داشته و دارند .

این هموطنان فقط و فقط برای عقیده ی دینی خود مورد  این همه ظلم واقع می شوند.

خودخواهی برخی از تند روها در همه ادیان و به خصوص اسلام تا آن حدی ست که فقط همکیشان خود را در درجه ی انسانیت می دانند و غیر از این را دشمن می پندارند و بدین شکل با اینان برخورد فیزیکی و یا روانی می کنند .(وحتی بدتر از آن شکنجه و زندان و تهمت های  جاسوسی )

اگر با این هموطنان بهایی تماس داشته باشید ، خواهید دانست بسیار آگاه و روشن فکر و به خصوص مهربان هستند . من از طرف خودم از این هموطنان عذر خواهی می کنم  این دستگیری های خودسرانه و توهین به این هموطنان را محکوم می کنم .باشد که در ایرانی آزاد و به دور از هر تندروی زندگانی خوبی داشته باشند وبا  آزادی  به ترویج و انجام مراحل دینی کیش خود بپردازند .

 

مزار برادر از دست رفته ی من در تهران ، خاوران در کنار مزار بهاییان است

و به شخصه برخورد بسیار خوب و در شان یک  انسان واقعی و یک ایرانی را از بهاییان عزیز  دیده ام .این هموطنان در حتی مزار مردگان خویش هم آرامش ندارند و آنجا هم مورد اهانت تند روها قرار می گیرند ..

با سپاس

فرشته

..........................

بر اساس آخرين گزارشات دريافتي روزگذشته مسئولين جامعه بهائي ويلاشهر (اصفهان) به نامهاي ‌هوشمند طالبي و مهران زيني به همراه يكي ديگر از اعضاي اين جامعه با نام فرهاد فردوسيان به اتهام به خاك سپردن اموات در مكاني كه 15 سال است به خاك سپرده مي شدند، توسّط نيروهاي انتظامي - امنيتي بازداشت شده و بدون محاكمه در دادگاه به زندان شهر اصفهان منتقل گرديدند . وضعيت کنوني اين افراد نامعلوم است .

شايان ذکر است علاوه بر هفت رهبر جامعه بهايي به نامهاي جمال الدين خانجاني ، وحيد تيز فهم ، مهوش ثابت ، بهروز توکلي ، سعيد رضايي ، فريبا کمال آبادي ، سه بهايي ديگر نيز به نامهاي علي احمدي، چنگيز درخشانيان و خانم سيمين گرجي در قائمشهر در طي روزهاي اخير بازداشت گرديده اند.

 http://hra-iran.org

نامه یک هموطن ایرانی ما

با سلام ودرود برشماهم وطن وسرورگرامي

شخص من از تحصيل وكاردل خواه  در كشورم محروم شده ام به باز داشت اطلاعات ودوران سخت زندان محكوم شده ام شاهد مصادره اموال وشهادت عزيز انم بوده ام با چشم خود شاهد تخريب گلستانهاي (محل خاكسپاري بهائيان )اكثر شهرهاي كشورم بوده ام ولي فقط  مسئولين  اين جمله را گفته اند  كه :بهائيان  مظلوم نمائي ميكنند!!!! اگر اين وسعت بي عدالتي مظلوم نمائي است پس سياهي ظلم كدام است ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 13:14  توسط زن ایرانی  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 17:56  توسط زن ایرانی  | 

در سالگرد اجرای این طرح، گزارش زیر به بررسی چگونگی انجام طرح و وضعیت کنونی بازداشت شدگان       می پردازد.

اعتراض خانواده های بازداشت شدگان
خانواده ی بازداشت شدگان، که اغلب در جریان هجوم نیروهای انتظامی، مورد آزار قرار گرفته بودند و شاهد ضرب و شتم شدید فرزندانشان بودند، با مراجعه مکرر به دادگاه انقلاب و پلیس امنیت خواهان اطلاع از وضعیت فرزندان خود شدند، با این حال مسئولان از دادن پاسخ روشن به آنان خودداری کرده و با توهین و تهدید از آنها می خواستند که از ادامه پیگیری های خود منصرف شوند.

مادر میثم لطفی می گوید: "در طی زمانی که ما در برابر پلیس امنیت در میدان سپاه تجمع می کردیم، تنها با توهین روبرو می شدیم. به ما می گفتند پیگیری نکنید، هیچ کدامشان زنده باز نمی گردند
."

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 13:18  توسط زن ایرانی  | 

 

 

از خودت اینها را در نیاوردی ..

وزمزمه می کنی :

انان پیام آور معاد روی ِ زمی اند ..نماینده خدا ..معاد ِ جسمانی و روحانی ..و این را بارها شنیده بودی که:

اگر گناهکار نباشید و اشتباهی در حکومت ِ اسلامی متحمل محکومیت شوید ،در جهان ِ آخرت پاداش می گیرید .

 

فقر یعنی ننگ

جنگ   بازی است

کار آسان نیست

خانه پناهگاه نیست

سکوت یعنی عدم همکاری

آزادی مجوز نیست

گفت گو باز جویی است

آدم ِ بی قرار دست و پا می زند

آدم ها بالای ِ جرثقیل دست و پا می زنند

هنوز اینجا و آنجا کسی حرکت می کند

تما شا چی دست و پا می زند

خون بیداد می کند

ظلم بیداد  می کند

هنوز اینجا و آنجا کسی حرکت می کند

حالا دیگر خیلی ها نصیحت ات می کنند

باز یک نفر هست که نفس می کشد

یک نفر هست که مخالفت می کند

باز  چند گلوله شلیک می شود

 

دل ات می خواهد کودکی باشی که سر به هوا در خیابان ول می گشتی .

به دنبال ِ چه ؟  بچه !تا الان کجا بودی ؟دستات چرا کثیفه ؟

و به یاد نمی آوری چرا در چار راهها  لنگ به دست ،شیشه  ی ماشین ها را پاک می کردی .

به یاد نمی آوری و واقعیت روبرو با بی رحمی تمام به یادت می آورد که چرا و چگونه در این سیاه چاله افتادی ...

ناگهان کسی یقه ات را می گیرد و بلندت می کند :

 

-               (( حسابِ اين مادر سگو برس ! ))

-                (( له و لورده اش كن ! ))

-                (( بفرست اش لاي دستِ رفقاش ! ))

-               (( چشماتو در مي آريم ! ))

-               (( كاردي ات مي كنيم ! ))

-                (( تا قبر راهي نيست ! ))

-                (( خفه ات مي كنيم ! ))

-                (( از پاهاش آويزونش كن ! ))

-                (( بكوبش ! ))

-                (( خرد و خاكشيرش كن ! ))

-                ((  نفسشو بگير ! ))

-                (( بتپان توي كونش ! ))

-                (( ناكارش كن ! ))

-                (( كاردي ات مي كنيم !  ))

-               (( حرومزاده رو خفه اش كن ! ))

-                (( مادر سگِ لعنتي ! ))

-                (( خفه اش كن ! ))

-                (( صداشو ببر ! ))

و بالاخره كاري كردند كه درمانده و ديوانه وار نعره بكشي . آاااخ خ خ و افتادي روي زمينِ كثيف كه پوشيده شده بود از ته سيگار و اخ و تف و آبِ دماغ ، فريادي كشيدي كه درست شبيهِ فريادِ خودشان بود ، كتك ات زده بودند و اسيرت كرده بودند ، حالا ديگر توي قفس كنارشان بودي ، خودت هم يك حيوان شده بودي و تنها كاري كه از تو بر مي آمد ، اين بود كه زانوهاي خود را بالا بياوري تا شکم و زیر ِ شکم ات را حفظ كني و دست هايت را جلوي صورت ات بگيري و همان جور كه نعره مي كشيدي به چراغ هاي سقف خيره شوي .

 ********

عذر می خواهم از همه . اگر کلماتی نا مناسب   ......در این پست نوشته شد .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 8:53  توسط زن ایرانی  | 

من نمی تونم بنویسم
نمی تونم ...بی مقدمه .. تاسف و خشمم رو نگه می دارم برای مبارزه ..همین
..............................................
 
در خبرها آمده بود که شهردار نه چندان محترم تهران مبلغ 3 میلیارد تومان را برای بازسازی لبنان اختصاص دادن.
آقای شهردار این تصاویر را قبلا دیده اید؟
تصاویر کودکانی که بخاطر آتش سوزی در مدرسه و به خاطر نبود بخاری گازی و امکانات گرمایشی مناسب به این شکل افتادن ...
آیا ما کم حافظه شده ایم؟ آیا جناب شهردار یادی از این عزیزان کرده اند؟
آیا کمک به مردم روستایی و به دور از امکانات مملکت خودمون از بذل بخشش برای کشورهای دیگه واجب تر نیست؟
و خیلی پرسش های بی پاسخ دیگه ...


ثمانه عظيمي دانش آموز حادثه ديده

ثمانه عظيمي دانش آموز حادثه ديده بر اثر آتش سوزي مدرسه روستايي از توابع شيراز

رضا حقيقي دانش آموز حادثه ديده

دستان نرگس حيدري دانش آموز حادثه ديده

نظافت دستان نرگس حيدري دانش آموز حادثه ديده بر اثر آتش سوزي بخاري نفت سوز توسط مادر

نرگس برای عکاس نمی‌خندد

برق نگاه معصومشان ‌با قاب‌های چوبی در دست که در آن ‌چهره‌هایی متفاوت از تصویر فعلی‌اشان را نشان‌ می‌داد، آتش به دلمان زد.
عمق نگاه نافذشان شرمسارمان کرد که چرا نباید یک بخاری استاندارد در کلاسشان می‌بود، و انگشت‌های ذوب شده‌ نرگس در کنار کتاب فارسی کلاس سوم ما را ناخودآگاه به یاد حسنک کجایی، تصمیم کبری، روباه و خروس و ده‌ها درس خاطره‌انگیز دیگر این دوره انداخت.
نمی‌دانیم وقتی به درس پترس فداکار می‌رسند، چه تصویری از انگشت پترس در ذهنشان شکل خواهد گرفت و حتی نمی‌دانیم آیا به خاطر گرمی مشعل دهقان فداکار، او را دوست می‌دارند.
دخترکان و پسرکانی با قاب‌های بزرگ در دست که حسرت و رنج در چشمانشان موج می‌زند، بچه‌هایی که رنگ نداشته دیوار خانه‌اشان حکایت از جیب خالی والدینشان برای هزینه‌های سرسام‌آور درمان دارد و نمی‌دانیم چرا تا به امروز گره‌های چروک چهره‌‌هایشان که قرار بود ترمیم شوند، هنوز باز نشده است و این پرسش که آیا در میان سیل پزشکان این مرز و بوم کسی حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمی برای صورتکان این بچه‌ها باشد، ما را به خود مشغول کرده است.
نرگس در روستایشان می‌ماند، به دنبال مرغ خانه‌اشان می‌دود تا شاید با سر و صدای مرغ و خروس‌های خانه بتواند اندکی خود را تخلیه کند.
نرگس در کنار دیگر بچه‌های قربانی غفلت ما در کنار بچه‌های روستا برای گرفتن یک عکس حاضر می‌شود اما او برای عکاس نمی‌خندد.
نرگس دفتر مشقش را باز می‌کند، به زحمت و با کمک دست دیگر مداد سیاه را در دست می‌گیرد و در سطر اول می‌نویسد: ای کاش کلاسمان آتش نمی‌گرفت



پ.ن : خیلی از دوستان عنوان داشتن که میخوان به هر شکل ممکن به این عزیزان کمک کنند من اطلاعات کاملی ندارم از این عزیزان اما شاید اطلاعات زیر به کمک تون بیاد:
این کودکان ساکن روستای درودزن مرودشت از توابع شیراز و استان فارس هستند
خبرگزاری فارس تا حدودی پی گیر این قضیه بوده که آقای فرامرز میر احمدی خبرنگار فارس این تصاویر رو تهیه کردن
امیل تماس با خبرگزاری فارس Info@farsnews.ir

لینک های مرتبط
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8609120495
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8609130176
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8609130145
http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=8609120590

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 13:49  توسط زن ایرانی  | 

درود بر دوستانم

شنیده بودم انسان وقتی در حال غرق شدن هست هر آنچه که در اطرافش باشه با خود به زیر اب می بره ...

حتی موقع دست و پا زدن تو مشتش آب رو با خودش به زیر اب  می بره ..

حالا مسئله این نظام شده ...

تو زبون محلی ما یه صرب المثل هست که می گه :

وقتی وره ره مرگ وشتی انه ...چپونه چاشت خینه ..

یعنی وقتی مرگ گوسفندی  می رسه می ره سراغ صبحانه  چوپان و اونو می خوره که چوپان عصبانی بشه و سرشو ببره ...

حالا اینا شدند

مرگشون رسیده ..  به مردم فشار می آورند ..حالا اقتصادی یا اجتماعی یا سیاسی

حالا با ترور با سانسور و هر چه که بتوانند.. با تمام قوا و ابزارهاشون اینکارو می کنند .

اینا موقع رفتنشون هست و نمی دونند و یا می دونند دارند چه غلطی می کنند تا اخرین لحظه می چپاند و می کشند و می دزدند و می روند ...

..........................................

اینم یه پرونده سیاه دیگه ...

 

ترور ناجوانمردانه منوچهر فرهنگی


مقاله از تبعیدی
منوچهر فرهنگی را هم کشتند. او هم ترور شد. با ضربات چاقو! سه ضربه ای که سینه مملو از عشق او به میهن زرتشتیش را شکافت. اینبار آدمکش یک خانم بود! خانمی که بلد بود با خونسردی تمام با چاقو تنی را سلاخی کرده و از صحنه متواری شود! شاید تا چند روز دیگر همین خانم سر از آپارتمانی مجلل در بالای شهر تهران درآورد! کسی چه میداند شاید هم اینبار پلیس اسپانیا به اشتباه هم که شده ایشان را دستگیر کند و زحمت محکوم کردن سران رژیم جمهوری اسلامی و آدمکشانش را به دادگاههای اسپانیا محول نسازد!
میگویند که جدال زنده یاد منوچهر و آن خانم قاتل بر سر نصب پوسترهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی بوده! پوسترهائیکه معلوم نبود در (مورالخا) ی اسپانیا و بیخ گوش منوچهر فرهنگی چه میکردند!؟ اینبار صحنه جنایت همه جانبه شگفت انگیز است, چرا که آدمکشان جمهوری اسلامی تنها برای اعتراض به نصب پوستری پیرمرد 82 ساله ای را سلاخی کردند!
منوچهر فرهنگی عزیز را هم کشتند. پیرمرد زرتشتی 82 ساله ای که تا زنده بود برای فرهنگ و اعتبار ایران زنده بود. زندگی مملو از موفقیتهای متعددش را هیچیک از آدامکشانش نداشت. نه ولی فقیه آنها و نه زنی که زیر چتر ولایت چیزی را بجز چاقو زدن و سینه شکافتن نیاموخته بود.
منوچهر فرهنگی نازنین را هم کشتند. اگر من و شما رو در روی آدمکشان نایستیم و آدمکشی را محکوم نسازیم فردا نوبت ما نیز خواهد بود.
بیاد منوچهر فرهنگی و محکوم نمودن تروریست

......................................................

فیلتر شدن تمامی سایتهای جامعه ایرانیان متحد توسط مخابرات جمهوری اسلامی



پس از فیلتر شدن تقریبا تمامی سایتها و وبلاگهای حامی جامعه ایرانیان متحد توسط مخابرات جمهوری اسلامی که این امر خود روندی کاملا طبیعی از سوی این نظام سرکوبگر و مخالف با هرگونه روشنگری و آزاد منشی است. جامعه ایرانیان متحد برای هرچه مستحکم نگاه داشتن پیوند خود با عزیزان درون میهن که از خفقان و سرکوب جمهوری اسلامی رنج میبرند, آدرس جدید خود را به شرح زیر اعلام میدارد.
لذا عزیزان بازدید کننده میتوانند فقط با اضافه نمودن عدد 1 به آدرس قبلی کانون خود, کانون زنان جامعه ایرانیان متحد به تارنگار دسترسی داشته باشند
کانون زنان جامعه ایرانیان متحد
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:45  توسط زن ایرانی  |