تبليغاتX
نوشته های از ...
قانون مذکر
پنج‌شنبه، 24 امرداد 1387

بهزاد مهرانی


"اختیار همسر دائمی بعدی، منوط به اجازه ی دادگاه پس از احراز توانایی مالی مرد و تعهد اجرای عدالت بین همسران می باشد." (ماده ی 23 لایحه ی حمایت از خانواده)

بسیاری از قوانینی که در کشور ما به مورد اجرا در می آیند منبعث از دین اسلام است. این قوانین توسط فقیهان، از متون دینی – قرآن و روایات – و یا از سنت (روش و منش پیامبر و در تشیع علاوه بر آن رفتار و اقوال امامان شیعه) استنباط می شود و برای معتقدان و مقلدان لازم الاجرا است. از طرفی در ایران، خصوصا پس از انقلاب ِ اسلامی این برداشت های فقیهانه مبنای حقوقی بیشتری یافته اند و در شکل قانونی متجلی شده اند. یکی از این قوانین، تعدد زوجات است. یعنی مرد می تواند همزمان بیش از یک همسر ِ دائم اختیار کند و تعداد همسران تا چهار نفر مجاز و حلال شناخته شده است.(سوره نساء آیه 3) در فقه شیعه در کنار همسران دائم، مرد می تواند تعداد نامحدودی همسر صیغه ای اختیار نماید که به آن نکاح متعه (عقد موقت) می گویند.

" عقد موقت به اتفاق فقهای امامیه مشروع است و قرآن با صراحت آن را بیان کرده است.( در آنجا که می فرماید:" فما استمتعتم به منهن فا توهن اجورهن") و ادعای نسخ آن ثابت نشده است. و این که برخی از صحابه آن را حرام کرده اند ،بدعت و نو آوری در دین است که مردود می باشد." (1)

همچنین در اسلام رابطه با کنیز مباح دانسته شده است، حتا کنیز شوهر دار (به روایتی)(سوره نساء آیه 24)

" و بنابراین جمله ی :" الا ما ملکت ایمانکم در این مقام خواهد بود که حکم منعی که در محصنات بود از کنیزان محصنه بردارد،یعنی بفرماید زنانی که ازدواج کرده اند، و یا بگو شوهر دارند،ازدواج با آنها حرام است به استثنای کنیزان که در عین اینکه شوهر دارند ازدواج با آنها حلال است به این معنا که صاحب کنیز که او را شوهر داده می تواند بین شوهرش حائل شود،و در مدت استبرا نگذارد با شوهرش تماس بگیرد،و آنگاه خودش با او همخوابگی نموده،دوباره به شوهرش تحویل دهد، که سنت هم بر این معنا وارد شده است." (2)

"بنده وکنیز جز به اذن و اجازه مولای خود نمی توانند با کسی ازدواج کنند."(3)

لایحه ی به اصطلاح حمایت از خانواده در ماده ی 23 خود تعدد زوجات را به شرط احراز توانایی مالی مرد و تعهد اجرای عدالت بین همسران از سوی دادگاه، مجاز دانسته است. این لایحه خصوصا ماده 23 موجبات اعتراض بسیاری از فعالان حقوقی و ... را به دنبال داشته است. این فعالان این قانون را غیر عادلانه و در تضاد با کرامت انسان دانسته اند. بحث عدالت از مباحث بسیار مهم و گسترده در علم کلام بوده است. در ماده ی 23 این لایحه نیز شرط اجرای عدالت از شروط مهم اختیار همسر دائم دیگر ذکر شده است.

آیا این قانون عادلانه است؟

دز تاریخ کلام اسلامی دو شاخه ی مهم از متکلمین وجود داشته اند که با عنوان اشاعره و معتزله از آنان نام برده شده است. اشاعره برای اخلاق، حسن و قبح ذاتی قائل نیستند.آنها بر این باور بوده اند که هرچه خداوند به آن امر فرماید، حسن و هر چه نهی فرماید ،قبح خواهد بود.اشاعره برای مثال، دروغ گویی را از آن جهت نا پسند می دانند که خداوند ما را از آن نهی فرموده است و اگر چنین نهی ای در کار نبود دروغگویی عمل نا شایستی به حساب نمی آمد. هر سخن و فعلی که از خداوند صادر شود ،عین ِ صواب و ثواب است و مثوبت در پی خواهد داشت و هر چه از آن نهی فرماید ، زشتی است و عقوبت سر انجام آن است. هر چه از آن خسرو خوبان صادر شود شیرین است."هر چه آن خسرو کند شیرین کند".

اعتزالیون اما چنین نمی اندیشیدند. آنان برای اخلاق و امور اخلاقی ، حسن و قبح ذاتی قائل بودند. دروغ گویی عملی ناپسند است و به همین دلیل خداوند ما را از آن نهی فرموده است . نه این که چون خداوند نهی فرموده است،دروغ گویی قبیح است. این دو گروه از متکلمین وقتی به متون دینی رجوع می کردند هر یک برداشت خود را داشتند. در مورد مفهوم عدالت نیز چنین بوده است. عدالت آن چیزی است که خداوند ما را به آن دعوت کرده است (اشاعره)

در باور اشاعره عدالت معنایی فرازمانی – فرامکانی دارد. که در متن دین(قرآن) به ان اشاره شده است. وقتی در قرآن تعدد زوجات مجاز دانسته شده است(سوره نساء آیه 24) معنای آن این است که اولا: این عمل عادلانه است و ثانیا: برای همیشه و در همه ی زمان ها و مکان ها این کار عادلانه تلقی می شود. معتزله چنین نمی اندیشیده اند. هدف این نوشته ارائه ی قرائتی دیگر از مقوله ی تعدد زوجات نیست بلکه تفطن به این امر است که پیش داوری ها و تعاریف پیشین ما در فهم ما از کلام بسیار تاثیر گذار است. آنچه در فهم ماده 23 از لایحه حمایت از خانواده به ذهن متبادر می شود آن است که قانون گذار قرائتی اشعری مسلکانه از مفهوم عدالت داشته است. می گوید: چون جواز تعدد زوجات در کلام خداوند صادر شده است این عمل ، عملی عادلانه است و این عدالت،فرازمانی – فرامکانی است. این قرائت،تعدد زوجات را نص صریح کلام خداوند می داند از این رو به اجتهاد در نص باور ندارد و این ماده بر این مبنای تئوریک اختیار همسر دائم بعدی را به رسمیت شناخته است. بسیاری از متفکرین دینی از نص مراد متن یا نوشته ای که وضوح کاملی دارد که جز یک معنای واحد را بر نمی تابد نداشته اند و اصولا نص را به دلیل طبیعت زبان بسیار نادر دانسته اند.

" نادر دانستن نص به دلیل طبیعت زبان است که در دلالت آن تجرید وتعمیم راه دارد. هم از این روست که دلالت بخشی در زبان به طور کلی و در متون بر جسته ی (ادبی) به طور خاص، جدا از دیالکتیک متن و خواننده نیست.تعیین معنای راجح از معنای مرجوح در "ظاهر" یا " موول" به افق ذهنی و نگرش خواننده وابسته است"(4)

همانطور که گفته شد هدف نویسنده ی این سطور ارائه ی قرائت و برداشت دیگری از قرآن در مقوله ی تعدد زوجات نیست که بخواهد از این طریق حکم به نا عادلانه بودن تعدد زوجات دهد و تنها توضیح این مهم است که عدالت، تعریفی فرا تاریخی ندارد و چه بسا امری در زمانی عادلانه و در زمانی دیگر غیر عادلانه باشد. بسیاری از اندیشمندان دینی احکام موجود در قرآن را احکامی متعلق به زمانی خاص می دانند که در آن زمان از مصادیق عدالت بوده است.احکامی که متعلق به قوم عرب در زمان پیامبر اکرم بوده است. " عربی دانستن دین اسلام نادیده گرفتن سهم غیر عربان نیست اما نکته اینجاست که مفهوم "غیر عرب" در اینجا غیر دقیق است مگر آنکه عربیت را مفهومی "نژادی" بدانیم،نه فرهنگی. ... باید ملاک تفکیک امت ها و ملت ها "فرهنگ" باشد که مهم ترین ابزار ان زبان است.وقتی از منظر فرهنگی به اسلام بنگریم،آن توهم نادرست که عربیت را از اسلام جدا می کند از بین می رود. از منظر فرهنگی اسلام دین عربی است و از این بالاتر،مهم ترین درون مایه ی عربیت و اساس تمدن و فرهنگ عرب است."(5)

فرهنگ عرب در زمان پیامبر تعدد زوجات را امری نا عادلانه نمی دانسته است. هر چند قبل از اسلام در اعراب محدودیتی برای تعدد زوجات وجود نداشته است و اسلام برای آن حدود قائل شده است. روح تفکر امروز بشر تعدد زوجات را امری نا عادلانه می داند حتا اگر مرد دارای تمکن مالی باشد و بتو.اند بین همسران خود به عدالت! رفتار کند. قانون گذار در این ماده با نگاهی مرد سالارانه به نهاد خانواده می نگرد. پیش فهم ها و پیش فرض های نادرست خود را در برداشت خود از عدالت دخالت می دهد.آیا مردان دارای ثروت را از حق تعدد زوجات بهره مند دانستن خود ناعادلانه رفتار کردن بین مردان غنی و فقیر نیست؟از هر طرف که به این ماده ی لایحه نظر افکنیم نا عادلانه بودن آن آشکار است.

اگر قرآن وحی خداست – که به باور مسلمانان هست- و اگر خداوند به عدالت امر می کند – که می کند – پس باید قرائتی از این متن ارائه داد که با عدالت – زمانی و مکانی- سازگار باشد.

"متن معنای خود را بر دوش ندارد، متن را باید در زمینه قرار داد،متن مصبوغ و مسبوق به نظریه است،تفسیر آن سیال است و پیش فر ضها در اینجا نیز به همان قوت موثرند که در هر قلمرو دیگر از فهم. ... حال,چون پیش فرض ها عصری هستند می توانند تحول یابند و در واقع تحول هم می یابند. و لذا معرفت دینی یا علم دین که محصول فهم بشری است،دستخوش تحول مستمر می شود. ... پس دین خود صامت است و چون تفسیر متن ماهیتا امری جمعی و قائم به جامعه ی متخصصان است (نظیر تمام فعالیت های علمی دیگر) پس موجودی سیال،متحول و مستقل از فرد فرد مفسران و مشتمل بر صحیح و سقیم و متضمن پاره ای از اندیشه ها و تصورات مشکوک است و از منظر تکاملی،موارد سقیم آن همان قدر اهمیت دارند که موارد صحیح.

**********

تعدد زوجات که در قوانین ما نیز به رسمیت شناخته شده است و در ماده ی 23 لایحه حمایت از خانواده از آن سخن گفته است،قانونی است بر آمده از پیش فهم ها و پیش فرض های مرد سالارانه که نه تنها قانونی در حمایت از خانواده نیست بلکه بر هم زننده ی نهاد خانواده است. در این قانون،زن جنس دوم دانسته شده است که با او همچون کالا برخورد می شود.تمکن مالی و عدالت امری نسبی اند که چندان ملاک و معیار مشخصی ندارند و اصولا عادل بودن در این شرایط، پس از ازدواج ِ دیگر مشخص می شود و نه قبل از آن.حتا اگر مرد خانواده بتواند با تعدد زوجات بین همسران خود به عدالت رفتار کند !! این قانون همچنان قانونی ناعادلانه و ضد زن و ضد خانواده است.زن و مرد هر کدام نیمی از انسانیت اند و تصویب این قانون در واقع نفی کرامت انسانی زن است.



(1) لمعه ی دمشقیه شیخ ابی عبدالله شمس الدین محمدبن جمال الدین مکی العاملی(شهید اول) جلد دوم انتشارات دارالفکر 1383 ص 70

(2)تفسیر المیزان علامه محمد حسین طباطبایی جلد 4 ترجمه ی سید محمد باقر موسوی همدانی ص 425

(3) لمعه ی دمشقیه ص 72

(4) معنای متن (پژوهشی در علوم قرآن) نصر حامد ابوزید ترجمه ی مرتضی کریمی نیا انتشارات طرح نو 1380 ص 304

(5) همان ص 66

(6) بسط تجربه ی نبوی عبدالکریم سروش انتشارات صراط 1378 ص

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 12:34  توسط زن ایرانی  | 

 
دیروز اهواز میزبان مهندس لطف الله میثمی بود. سازمان دانشجویان و دانش آموختگان استان خوزستان با همکاری نیروهای ملی مذهبی مراسم سخنرانی را با موضوع «اقتصاد نفت در ایران» ترتیب داده بودند.
چند ساعت پیش یکی از دوستانی که مهندس را در پرواز تا تهران همراهی کرده بود زنگ زد و گفت در راه که ایشان را به آپارتمانش درشهرک اکباتان تهران می رسانده شنیده است که سند خانه ی ايشان برای آزادی احمد باطبی در اختيار دادگاه است.
به ياد آوردم كه هفته گذشته که برای آماده كردن تبلیغ این برنامه در اینترنت به دنبال عکسی از مهندس بودم این موضوع را جايي خوانده ام اما در آن شرايط اهمیت موضع برای من قابل تصور نبود. در اين باره میثمی با دلشكستگی گفته است که با درخواست همسر سابق احمد سند را گرو گذاشته و حالا که احمد فرار کرده امکان دارد خانه را از او بگیرند.
كمتر فعال دانشجویی است كه احمد باطبی را دوست نداشته باشد. او نماد نسل جدید مبارزان ایران است. نماد 18 تیر و شاید همه زخم های فروخورده این سالها.
اما نمی شود لطف الله میثمی را بشناسی و روح بلند و انسانیت و مردانگی اش را درک کرده باشی و در برابر این اتفاق همه ایمانت به مبارزه دچار چالش نشود.

Lotf Alah Meysami - مهندس لطف الله میثمی

مهندس براستی یک «مجاهد خلق» اصیل و تمام عیار است. مردی که در مبارزه در زمان شاه هر دو چشم از دست داد و یک دستش هم از مچ قطع شد و پس از انقلاب نيز از زندان بي بهره نبود. اما از پای ننشست و همچنان مبارزه می کند. مجله «چشم انداز ایران» بخش کوچکی از فعاليت های میثمی است.
فرار احمد باطبی به آمریکا و آنچه پس از این می کند و می گوید به خود او ارتباط دارد و بس. اما آنچه قرار است برای مهندس میثمی اتفاق بیفتد به همه انسانهای آزاده و آزادی خواه مربوط است.
همه ما به او بدهکاریم. همه مبارزان راه آزادی ایران . و اگر این دین ادا نشود باورهای من و بسیاری چون من دچار نقصان خواهد شد. از آن زمان كه اين ماجرا را شنيده ام از خود می پرسم نکند که این راه که می رویم به هیچ جایی نمی رسد و همچنان در بند خویشتن خویش گرفتار باشیم؟
نكند همه این مبارزه ها و درد و رنج ها منيتی از سر هوس است. اما امثال میثمی دلم را گرم می كند كه جایی در اين سرزمين همچنان چراغ مردانگی و آزادگی روشن است.

برگرفته از وبلاگ دوست خوبم اشکان
 
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 15:44  توسط زن ایرانی  | 

درود به همه دوستان خوبم

نمی نویسم

نه اینکه تنبلی کنم ، خوب دوستان می نویسند و منم می ذارم تو وبلاگم ،

مدتیه که وقت کم دارم شاید حس انفعال دارم و ناامید از درست شدن اوضاع هستم.

ولی قول می دم که از خونه تنبلی به خونه کارآمد بودن کوچ کنم ولی

اگه اینطور باشم و واقعن کار کنم مرا می کوچانند به سیاهچالها ...

دیگه بهانه خوبی بو د!!!!!!!!!!!!

همه ی شما رو دوست دارم و از مهر همگی تان سپاسگذارم

چون این مسئله تعدد زوحات سیلی بدی به صورت بانوان ایرانی می زنه

فعلت این کاریکاتور رو داشته باشین تا مطلبشو هم بنویسم .

 قربان روی همه ی شما 

فرشته 

........................................................................

 

 

تلاش برای 

 حذف رضایت

 از همسر اول

............................

آمار های افتخار آفرین حکومت اسلامی : بيش از 2 ميليون معتاد، 200 هزار الکلی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 9:35  توسط زن ایرانی  | 

سرزمینی که در آن فرشته ها به تن فروشی میروند

تلاشهای پسرکی 12 ساله برای نجات مادرش از تن فروشی


امین گفت آن روز مادرش ديگر ناچار بود، زيرا «هيچ هيچ هيچ راهي براي سير كردن من و خواهر ٨ ساله ام سراغ نداشت»!

امين كليه خود را به معرض فروش گذاشته است.اما می گوید تا می بینند بچه ام،پا پس می کشند و گواهی از بزرگترهایم می خواهند:«نه! اینطور نمی شه!»امین می خواهد بداند آیا می تواند کار بزرگتری بکند؟ کاری که مادر فرشته خو و خواهرکش را، برای همیشه از این منجلاب نجات بدهد؟

او واقعا" دارد تحقيق و بررسی مي كند كه آيا مي تواند اعضاي بدنش را تك به تك پيش فروش كند؟ و آيا مي تواند به كسي اطمينان كند كه امانتدارانه، بعد از مرگش، اعضايش را تك به تك به بيماران بفروشد و پولشان را بگیرد و با امانت داری به مادر و خواهرش بدهد؟و اینکه چگونه مرگی، کمترین آسیبی به اعضای قابل فروشش خواهد رساند؟ تصادف؟ سم؟ سیم برق؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 16:59  توسط زن ایرانی  | 

 


مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران- محبوبه کرمي ، ويدا دهقانيان و جلال اقدامي هر سه از فعالان مدني بازداشت شده در تجمع 24 خرداد ماه در محدوده پارک ملت تهران ميباشند . هر چند حداقل بازداشت شدگان بيش از 250 تن اعلام شده اند اما وضعيت سه فرد مذکور متمايز و نگران کننده تر از سايرين ميباشد.

جلال اقدامي 30 ساله ، برادر زنداني سياسي سابق جعفر اقدامي از اعضاي اين مجموعه ميباشد که هم اکنون در سلول انفرادي در بند 240 زندان اوين به سر ميبرد ، اين مجموعه گزارشاتي را مبني بر بدرفتاري با ايشان دريافت نموده است . وي فارغ از اينکه به اتهام شرکت در تجمع که حتي خود وي نيز عنوان ميدارد که در حاشيه تجمع و بدليل بازداشت کور و دسته جمعي دستگير شده است به خاطر فعاليتهاي برادر خود تحت فشار قرار گرفته است.

همچنين محبوبه کرمي ، 40 ساله ، ژورناليست و از اعضاي کمپين يک ميليون امضا که پس از بازداشت و انتقال به زندان اوين به بند 209 وزارت اطلاعات منتقل و با انتقال به سلول انفرادي تحت فشار قرار گرفته است و ايشان نيز فارغ از اتهام فاقد وجاهت مبني بر شرکت در تجمع در مورد فعاليتهاي کمپين و ساير مسائل غير مرتبط با علل بازداشت مورد بازجويي قرار گرفته است ، وي همچنان تحت فشار روحي و رواني و در بند 209 زندان اوين به سر ميبرد.

ويدا (فاطمه) دهقانيان 30 ساله و از فعالان سياسي و از دستگير شدگان روز و تجمع مذکور ميباشد ، وي نيز فارغ از اتهامات وارده منجر به بازداشت به بند 209 وزارت اطلاعات منتقل گرديده است ، وي هم اکنون در سلول انفرادي به سر ميبرد و بعلت عضويت در حزب پان ايرانيست تحت بازجويي قرار گرفته است .

اين مجموعه عليرغم نگراني از وضعيت صدها بازداشت شده اخير در تجمع موسوم به 24 خرداد وضعيت سه فرد ياد شده را بعنوان وضعيت خاص ، بلاتکليف و تحت فشارهايي خارج از علل بازداشت عنوان ميدارد و خواهان پايان برخورد غيرقانوني با اين افراد ، دادن اجازه تماس و تسريع در روند رسيدگي به وضعيت اين افراد که خواهان آزادي آنان هستيم ميباشد.

فعالان حقوق بشر در ايران

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 8:27  توسط زن ایرانی  | 

حالا تصویر را کمی جلوتر می بریم:

بازم جلوتر:


و حالا دیگر همه چیز پیداست، اگر باز هم چشمانتان دور بین است، روی تصویر کلیک فرمایید تا "همه چیز" را یینید!




اینجا جیرفت است! صدای ما را از لابلای خاطرات پرداخت پولهای زیاد برای خرید چند کیلو میوه ی جیرفتی می شنوید! شاید عکس آخری کمی مذاقتان را بیازارد اما ...

اگر دستتان به کسانی که مبالغ هنگفتی را صرف هزینه های سفر استانی می کنند می رسد، بگویید سری به اینجا هم بزنند. لابد اگر سر و کله ی بزرگان قوم اینجا ها پیدا شود، راه حل رفع مشکل را خواهند داد:




حشره کش تارومار!
 
(بر گرفته از وبلاگ نثرما)
 البته اصلا چیز عجیبی نیست خیلی بدتر از این ها رو دور و ور خودمون داریم میبینیم.
 .................................
درود
نتونستم چیزی ننویسم
رو عکس آخری اگه کلیک کنید خیلی فاجعه هست
یعنی اصلن نمی ونم چی بنویسم
باید از خودمون ناراحت باشم که کم کاری می کنیم ، یا از نسل گذشته که با بی برنامه بودن و احساسی برخورد کردن این بلا سر ملت و بچه های ایران اوردند ..شما بگویید من که مغزم هنگ کرده...
 
فرشته
 
 
.................................................
راستی این عکس هم هست:
 
 
 
 

حالا فهمیدید مردم برای چی خونه نمی خرند.....

نکته بین ها به سایر مطالب روزنامه هم دقت کنند!!!

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 12:56  توسط زن ایرانی  | 

زمین لرزه در دنیای  وبلاگستان

مخابرات بمب فیلتر ینگ و یا زمین لرزه !!!!

 

درود بر همه ی دوستانم

 

هجومی دیگر بار از مخابرات ایران

و فیلتر شدن بسیاری از وبلاگها و سایتها

 

مخابرات  جمهوری اسلامی ، فیلتر می کند و بچه های مبارز و نویسنده های وبلاگها  دوباره از نو شروع می کنند ..

 

یاد آهنگ داریوش افتادم که می گه :

دوباره می سازمت وطن ...وطن

 

حالا ما شدیم.... دویاره می سازیم وبلاگهامون رو

سایت تغییر برای برابری در 29 اردیبهشت به همراه بسیاری از وبلاگهای کمپین برابری خواهی  یک میلیلون امضا در شهرستانها و کشورهای دیگرو کانون زنان ایرانی ، کانون زنان جامعه ایرانیان متحد ...

 

و بسیاری دیگر از سایتهای دیگر به خصوص مربوط به فعالین حوزه ی زنان فیلتر شد .

همه ی این سایتها و وبلاگها با آدرس جدید دوباره از نو شروع کردند و دیروز در 29 خرداد دوباره این فیلترها صورت گرفت.

گویا 29 ام هر ماه زمین لرزه فیلترینگ مخابرات شروع بکار می کند .

 

مثال زمین لرزه ای می ماند که خرابی هایی بوجود می آورد و همه دوباره از نو سایت می زند  و. وبلاگ ...

زمین لرزها ی ِ  مخابرات تا به کی ادامه دارد ؟

این همه هزینه و وقت برای فیلتر کردن به خصوص سایتهای مربوط به کنشگران زن برای چیست ؟

 این سایتها و وبلاگها چه می نویسند که در نظام ایجاد وحشت می کند؟

 

 

 

                                                 

15 مرداد روز همبستگی با کمپین برابری خواهی یک میلیون امضا اعلام شده است .

 

از طرف دوستان وبلاگ نویس این روز روز اتحاد و همبستگی با این جنبش بزرگ می باشد .

شما هم  در اتحاد وبلاگنویسان شریک شوید و قدمی در خواسته های برحق  فعالین حوزه  زنان ، که خواسته همه ی زنان ایران زمین  است ، بردارید .

 

کد لوگوی روز همبستگی با کمپین برابری خواهی یک میلیون امضا:

 http://www.change4equality.net/">http://i28.tinypic.com/keulg3.jpg" width="155" height="155">

 

  

با قرار دادن این لوگو روز همبستگی رو بسیار باشکوه برگزار کنیم .

با سپاس از همه ی خوانندگان و دوستانم

 

فرشته

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 7:3  توسط زن ایرانی  | 

به‌جای ما،خودتان را دار بزنید

وبلاگ، تريبون آزاد

بوی تعفن و کثافت،بوی "مرداب هزار سال ساکن" را می‌دهد "بند تنبان" آقایان.این بو انگار دیگر شده جزیی از ذات سیستم حاکم و لعنت بر ما که ادکلن پیرامون خود می‌پراکنیم تا بو نکنیم و تحریک نشویم به کاری برای رفع منشا این کثافت‌کاری‌ها.هر جا را هم که نگاه می‌کنی،آسمان به همین سیاهیست؛در بهارستانش،در دانشگاهش و در رکن امنیتش.در همین روزها که به جان جوانان افتاده‌اند برای نیم بند انگشت روسری عقب‌تر و چهارلاخ موی فشن و دیگر جایی برای تفتیش حوزه‌ی شخصی مردم باقی نگذاشته‌اند،در "اتاق خواب-کار"های مدیران ارزشی و انقلابی و ولایی هیچ پرده‌ای باقی نمی ماند؛این آشغال‌ها بی‌شرمانه به جان عفت نسل نوی ایرانی افتاده‌اند و بوی گنداب‌شان هر روز مشام ما را می‌آزارد.دم بچه‌های زنجان گرم گرم که تنبان یکی‌شان را درآوردند و پرچمش کردند اما کمی بو بکشید،اگر ماسک به صورت نزده باشیم،تنفس به‌راستی سخت است و جان‌کاه چه،در هر جایی از این سیستم فاسد یک لاش‌خور آلت به دست نشسته در کمین ناموس نسل ما و این شلوارها که هی بالا و پایین می‌رود،بوی تعفن نیم تنه‌ی پایین فاسد ایشان را در فضا می‌پراکند.
عصبانیت آدم اما این‌جا دیگر بدل به نفرت می‌شود که به اسم «امنیت اجتماعی»،اسلام و دین و صدها زهرمار دیگر هر روز طرحی نو در می‌اندازند و به خیابان‌ها می‌ریزند به جای آن که به لانه‌های "عفاف و فساد" آن‌چنانی هم سری بزنند.اگر مسوول این طرح‌ها اندازه‌ی یک انسان اولیه‌ی هم "شعور" داشت،تا به امروز دیگر باید می‌‌فهمید که امنیت روانی و اجتماعی ایران را پوشش زنان و مردان ایرانی بر هم نمی‌زند،این که در یک شرکت خصوصی فلان آقا و خانم با هم چای بخورند،ارتباطی با نظم عمومی یک کشور نداردهم‌چنان که زیبایی آدم‌ها در خیابان نیز می‌تواند تسکین دهنده‌ی روان است نه پریشان کننده‌اش.آن‌چه اجتماع را نگران می‌کند،به رفتارهای ناشایست می‌کشاند و اعصاب و روانی باقی نمی‌گذارد،این پرده‌دری‌هاست،این کثافت‌کاری‌هایی است که مشتی فاسد در پناه قدرت انجام می‌دهند و "هزینه"اش هم به پای نسل ماست وهم به پای تمامی سیستم حاکم.امنیت اجتماعی ممکلت را نه جوانان که از قضا آن نسل بی‌جنبه‌ای به بازی گرفته که اختیار شکم و زیرشکمش را ندارد و تا در جایی به قدرت می‌رسد،می‌خواهد انتقام "شهوت فرو خورده‌ی دوران جوانی" را از نسل امروز ایران بگیرد.اگر هستند در نیروی انتظامی کسانی که به راستی خواستار امنیت اجتماعی هستند(که هستند)،باید از یک سال و اندی گذشته درس بگیرند و باور کنند که این راهش نیست.جامعه‌ی ما از پوشش و آرایش جوانان خود آسیبی نمی‌بیند چه،این جامعه برای همین جوانان است و با هنجارهای آن‌ها نیز معنی می‌یابد نه با شاخص‌های نسل گذشته‌ی خود،پس به اشتباه تمام انرژی و وقت و امکان و بودجه‌ی نیروی انتظامی را صرف دگرگونی آن می‌کنید.به‌راستی حیف این همه تلاش نیست که یک مدیری در فلان گوشه در یک چشم برهم زدن شما،گند می‌زند به کل اسلام و مسلمین و سپس از ته دل هم می‌خندد؟
چرا نباید امنیت اجتماعی ادعایی شما را ریش‌خند کند که زیر پست شهر را رها کرده‌اید و به نمایش گیر داده‌اید؟آن‌قدر درگیر جدال روزمره با "نسل ما" شده‌اید که آقایان به دور از چشم قانون و متولی قانون و پاسدار قانون برای "هر گهی خوردن"،آزاد و لاقیدند.باری؛فساد آرایش زنان ایرانی و شکل موی مردانش نیست،کمی بو بکشید،بوی تهوع‌آور آن را در جای دیگری استشمام می کنید؛جایی نه خیلی دور که در همان نزدیکی‌های خودتان.
اگر کمی فکر داشتید،اگر وجدان داشتید،حتا اگر می‌خواستید سر به تن این جوانان آرایش کرده‌ی ارزش به باده نباشد،رسمش این بود که ابتدا این گشت‌های ارشاد را بفرستید به حیاط خلوت‌های بسیاری از مدیران که رسمن لانه‌ی فساد و فحشا هستند و خرج این عیاشی‌ها را هم از جیب من و شما می‌دهند.لازم بود پیش از آن که بروید،کار و بار شرکت‌های خصوصی را تهدید کنید،سری هم می‌زدید به آن اتاق‌هایی که فرش پهن کرده‌اند تا بتوانند سر ضرب و بی‌فوت وقت بروند سر "اصل مطلب".باید تاسف خورد،حتا بالاتر از تاسف دل سوزاند به حال این «پاسدار ارزش‌ها» که رگ غیرتش با دیدن چند تار مو باد می‌کند اما روشن نیست که چرا چشمانش همیشه بر روی انزال بکارت دختران ایرانی در اتاق‌های کار-خواب مدیران حکومتی بسته است!؟قدرت بازویش را می‌کوبد بر سر جوانانی که همیشه ساکتند و تسلیم اما چو نوبت به عالی‌جنابان که رسید،سر خم می‌کند و چون گماشته‌ای از بساط عیش و نوش "شب‌های جمعه" ایشان مراقبت.
می‌گویند که نسل ما «بی‌غیرت» است اما باور کنید،اگر من جای برخی بودم که در دو سال گذشته کلیدواژه‌شان «امنیت اجتماعی» بوده است اما امروز از ته این امنیت اجتماعی،آن دو عضو مجلس،آن یکی سردار سابق و این یکی معاون فرهنگی دانشگاه درآمده،بی‌برو برگرد خودم را "دار" می‌زدم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 12:40  توسط زن ایرانی  | 

 درود

 

درود بر همه ی هموطنانم

تا بیاد دارم و در کتابها و در تاریخ معاصر می خوانم هماره هموطنان بهایی ما مورد ازار و اذیت قرار داشته و دارند .

این هموطنان فقط و فقط برای عقیده ی دینی خود مورد  این همه ظلم واقع می شوند.

خودخواهی برخی از تند روها در همه ادیان و به خصوص اسلام تا آن حدی ست که فقط همکیشان خود را در درجه ی انسانیت می دانند و غیر از این را دشمن می پندارند و بدین شکل با اینان برخورد فیزیکی و یا روانی می کنند .(وحتی بدتر از آن شکنجه و زندان و تهمت های  جاسوسی )

اگر با این هموطنان بهایی تماس داشته باشید ، خواهید دانست بسیار آگاه و روشن فکر و به خصوص مهربان هستند . من از طرف خودم از این هموطنان عذر خواهی می کنم  این دستگیری های خودسرانه و توهین به این هموطنان را محکوم می کنم .باشد که در ایرانی آزاد و به دور از هر تندروی زندگانی خوبی داشته باشند وبا  آزادی  به ترویج و انجام مراحل دینی کیش خود بپردازند .

 

مزار برادر از دست رفته ی من در تهران ، خاوران در کنار مزار بهاییان است

و به شخصه برخورد بسیار خوب و در شان یک  انسان واقعی و یک ایرانی را از بهاییان عزیز  دیده ام .این هموطنان در حتی مزار مردگان خویش هم آرامش ندارند و آنجا هم مورد اهانت تند روها قرار می گیرند ..

با سپاس

فرشته

..........................

بر اساس آخرين گزارشات دريافتي روزگذشته مسئولين جامعه بهائي ويلاشهر (اصفهان) به نامهاي ‌هوشمند طالبي و مهران زيني به همراه يكي ديگر از اعضاي اين جامعه با نام فرهاد فردوسيان به اتهام به خاك سپردن اموات در مكاني كه 15 سال است به خاك سپرده مي شدند، توسّط نيروهاي انتظامي - امنيتي بازداشت شده و بدون محاكمه در دادگاه به زندان شهر اصفهان منتقل گرديدند . وضعيت کنوني اين افراد نامعلوم است .

شايان ذکر است علاوه بر هفت رهبر جامعه بهايي به نامهاي جمال الدين خانجاني ، وحيد تيز فهم ، مهوش ثابت ، بهروز توکلي ، سعيد رضايي ، فريبا کمال آبادي ، سه بهايي ديگر نيز به نامهاي علي احمدي، چنگيز درخشانيان و خانم سيمين گرجي در قائمشهر در طي روزهاي اخير بازداشت گرديده اند.

 http://hra-iran.org

نامه یک هموطن ایرانی ما

با سلام ودرود برشماهم وطن وسرورگرامي

شخص من از تحصيل وكاردل خواه  در كشورم محروم شده ام به باز داشت اطلاعات ودوران سخت زندان محكوم شده ام شاهد مصادره اموال وشهادت عزيز انم بوده ام با چشم خود شاهد تخريب گلستانهاي (محل خاكسپاري بهائيان )اكثر شهرهاي كشورم بوده ام ولي فقط  مسئولين  اين جمله را گفته اند  كه :بهائيان  مظلوم نمائي ميكنند!!!! اگر اين وسعت بي عدالتي مظلوم نمائي است پس سياهي ظلم كدام است ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 13:14  توسط زن ایرانی  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 17:56  توسط زن ایرانی  | 

در سالگرد اجرای این طرح، گزارش زیر به بررسی چگونگی انجام طرح و وضعیت کنونی بازداشت شدگان       می پردازد.

اعتراض خانواده های بازداشت شدگان
خانواده ی بازداشت شدگان، که اغلب در جریان هجوم نیروهای انتظامی، مورد آزار قرار گرفته بودند و شاهد ضرب و شتم شدید فرزندانشان بودند، با مراجعه مکرر به دادگاه انقلاب و پلیس امنیت خواهان اطلاع از وضعیت فرزندان خود شدند، با این حال مسئولان از دادن پاسخ روشن به آنان خودداری کرده و با توهین و تهدید از آنها می خواستند که از ادامه پیگیری های خود منصرف شوند.

مادر میثم لطفی می گوید: "در طی زمانی که ما در برابر پلیس امنیت در میدان سپاه تجمع می کردیم، تنها با توهین روبرو می شدیم. به ما می گفتند پیگیری نکنید، هیچ کدامشان زنده باز نمی گردند
."

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 13:18  توسط زن ایرانی  | 

من نمی تونم بنویسم
نمی تونم ...بی مقدمه .. تاسف و خشمم رو نگه می دارم برای مبارزه ..همین
..............................................
 
در خبرها آمده بود که شهردار نه چندان محترم تهران مبلغ 3 میلیارد تومان را برای بازسازی لبنان اختصاص دادن.
آقای شهردار این تصاویر را قبلا دیده اید؟
تصاویر کودکانی که بخاطر آتش سوزی در مدرسه و به خاطر نبود بخاری گازی و امکانات گرمایشی مناسب به این شکل افتادن ...
آیا ما کم حافظه شده ایم؟ آیا جناب شهردار یادی از این عزیزان کرده اند؟
آیا کمک به مردم روستایی و به دور از امکانات مملکت خودمون از بذل بخشش برای کشورهای دیگه واجب تر نیست؟
و خیلی پرسش های بی پاسخ دیگه ...


ثمانه عظيمي دانش آموز حادثه ديده

ثمانه عظيمي دانش آموز حادثه ديده بر اثر آتش سوزي مدرسه روستايي از توابع شيراز

رضا حقيقي دانش آموز حادثه ديده

دستان نرگس حيدري دانش آموز حادثه ديده

نظافت دستان نرگس حيدري دانش آموز حادثه ديده بر اثر آتش سوزي بخاري نفت سوز توسط مادر

نرگس برای عکاس نمی‌خندد

برق نگاه معصومشان ‌با قاب‌های چوبی در دست که در آن ‌چهره‌هایی متفاوت از تصویر فعلی‌اشان را نشان‌ می‌داد، آتش به دلمان زد.
عمق نگاه نافذشان شرمسارمان کرد که چرا نباید یک بخاری استاندارد در کلاسشان می‌بود، و انگشت‌های ذوب شده‌ نرگس در کنار کتاب فارسی کلاس سوم ما را ناخودآگاه به یاد حسنک کجایی، تصمیم کبری، روباه و خروس و ده‌ها درس خاطره‌انگیز دیگر این دوره انداخت.
نمی‌دانیم وقتی به درس پترس فداکار می‌رسند، چه تصویری از انگشت پترس در ذهنشان شکل خواهد گرفت و حتی نمی‌دانیم آیا به خاطر گرمی مشعل دهقان فداکار، او را دوست می‌دارند.
دخترکان و پسرکانی با قاب‌های بزرگ در دست که حسرت و رنج در چشمانشان موج می‌زند، بچه‌هایی که رنگ نداشته دیوار خانه‌اشان حکایت از جیب خالی والدینشان برای هزینه‌های سرسام‌آور درمان دارد و نمی‌دانیم چرا تا به امروز گره‌های چروک چهره‌‌هایشان که قرار بود ترمیم شوند، هنوز باز نشده است و این پرسش که آیا در میان سیل پزشکان این مرز و بوم کسی حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمی برای صورتکان این بچه‌ها باشد، ما را به خود مشغول کرده است.
نرگس در روستایشان می‌ماند، به دنبال مرغ خانه‌اشان می‌دود تا شاید با سر و صدای مرغ و خروس‌های خانه بتواند اندکی خود را تخلیه کند.
نرگس در کنار دیگر بچه‌های قربانی غفلت ما در کنار بچه‌های روستا برای گرفتن یک عکس حاضر می‌شود اما او برای عکاس نمی‌خندد.
نرگس دفتر مشقش را باز می‌کند، به زحمت و با کمک دست دیگر مداد سیاه را در دست می‌گیرد و در سطر اول می‌نویسد: ای کاش کلاسمان آتش نمی‌گرفت



پ.ن : خیلی از دوستان عنوان داشتن که میخوان به هر شکل ممکن به این عزیزان کمک کنند من اطلاعات کاملی ندارم از این عزیزان اما شاید اطلاعات زیر به کمک تون بیاد:
این کودکان ساکن روستای درودزن مرودشت از توابع شیراز و استان فارس هستند
خبرگزاری فارس تا حدودی پی گیر این قضیه بوده که آقای فرامرز میر احمدی خبرنگار فارس این تصاویر رو تهیه کردن
امیل تماس با خبرگزاری فارس Info@farsnews.ir

لینک های مرتبط
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8609120495
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8609130176
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8609130145
http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=8609120590

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 13:49  توسط زن ایرانی  | 

درود بر دوستانم

شنیده بودم انسان وقتی در حال غرق شدن هست هر آنچه که در اطرافش باشه با خود به زیر اب می بره ...

حتی موقع دست و پا زدن تو مشتش آب رو با خودش به زیر اب  می بره ..

حالا مسئله این نظام شده ...

تو زبون محلی ما یه صرب المثل هست که می گه :

وقتی وره ره مرگ وشتی انه ...چپونه چاشت خینه ..

یعنی وقتی مرگ گوسفندی  می رسه می ره سراغ صبحانه  چوپان و اونو می خوره که چوپان عصبانی بشه و سرشو ببره ...

حالا اینا شدند

مرگشون رسیده ..  به مردم فشار می آورند ..حالا اقتصادی یا اجتماعی یا سیاسی

حالا با ترور با سانسور و هر چه که بتوانند.. با تمام قوا و ابزارهاشون اینکارو می کنند .

اینا موقع رفتنشون هست و نمی دونند و یا می دونند دارند چه غلطی می کنند تا اخرین لحظه می چپاند و می کشند و می دزدند و می روند ...

..........................................

اینم یه پرونده سیاه دیگه ...

 

ترور ناجوانمردانه منوچهر فرهنگی


مقاله از تبعیدی
منوچهر فرهنگی را هم کشتند. او هم ترور شد. با ضربات چاقو! سه ضربه ای که سینه مملو از عشق او به میهن زرتشتیش را شکافت. اینبار آدمکش یک خانم بود! خانمی که بلد بود با خونسردی تمام با چاقو تنی را سلاخی کرده و از صحنه متواری شود! شاید تا چند روز دیگر همین خانم سر از آپارتمانی مجلل در بالای شهر تهران درآورد! کسی چه میداند شاید هم اینبار پلیس اسپانیا به اشتباه هم که شده ایشان را دستگیر کند و زحمت محکوم کردن سران رژیم جمهوری اسلامی و آدمکشانش را به دادگاههای اسپانیا محول نسازد!
میگویند که جدال زنده یاد منوچهر و آن خانم قاتل بر سر نصب پوسترهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی بوده! پوسترهائیکه معلوم نبود در (مورالخا) ی اسپانیا و بیخ گوش منوچهر فرهنگی چه میکردند!؟ اینبار صحنه جنایت همه جانبه شگفت انگیز است, چرا که آدمکشان جمهوری اسلامی تنها برای اعتراض به نصب پوستری پیرمرد 82 ساله ای را سلاخی کردند!
منوچهر فرهنگی عزیز را هم کشتند. پیرمرد زرتشتی 82 ساله ای که تا زنده بود برای فرهنگ و اعتبار ایران زنده بود. زندگی مملو از موفقیتهای متعددش را هیچیک از آدامکشانش نداشت. نه ولی فقیه آنها و نه زنی که زیر چتر ولایت چیزی را بجز چاقو زدن و سینه شکافتن نیاموخته بود.
منوچهر فرهنگی نازنین را هم کشتند. اگر من و شما رو در روی آدمکشان نایستیم و آدمکشی را محکوم نسازیم فردا نوبت ما نیز خواهد بود.
بیاد منوچهر فرهنگی و محکوم نمودن تروریست

......................................................

فیلتر شدن تمامی سایتهای جامعه ایرانیان متحد توسط مخابرات جمهوری اسلامی



پس از فیلتر شدن تقریبا تمامی سایتها و وبلاگهای حامی جامعه ایرانیان متحد توسط مخابرات جمهوری اسلامی که این امر خود روندی کاملا طبیعی از سوی این نظام سرکوبگر و مخالف با هرگونه روشنگری و آزاد منشی است. جامعه ایرانیان متحد برای هرچه مستحکم نگاه داشتن پیوند خود با عزیزان درون میهن که از خفقان و سرکوب جمهوری اسلامی رنج میبرند, آدرس جدید خود را به شرح زیر اعلام میدارد.
لذا عزیزان بازدید کننده میتوانند فقط با اضافه نمودن عدد 1 به آدرس قبلی کانون خود, کانون زنان جامعه ایرانیان متحد به تارنگار دسترسی داشته باشند
کانون زنان جامعه ایرانیان متحد
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:45  توسط زن ایرانی  | 

درود بر همه

اعدام و ایران ..چندین سال هست که اسم ایران با اعدام و سنگسار توامان می اید

خسته و درمانده شدیم

چه کنیم از اینهمه بی تدبیری اینان ..

اگر این جوان قبل از سن قانونی قتلی رو صورت داده ..بهانه ای برای اعدامش دارند ولی

در تاریخ مخوف و ترسناک ایران در سی سال گذشته  ...چقدرو و چند اعدام بی دلیل داشته ایم .. چقدر در بی د ادگاه های این نظام و نظام گذشته جان دادند ...

اعدام در من با اسم برادرم همراه هست

برادری که فکرش و دغدغه ی ذهنش مردم بودند ..او چرا اعدام شد ؟ مگر او دست به قتل زده بود ؟ یا معلم  کرد ما در آستانه اعدام است ( فرزاد کمانگر ) ... حرف بسیار است ..

بخوانید و شما هم محکوم کنید ..

نوجوانی در آستانه اعدام: به جوانیم رحم کنید




فعالان حقوق بشر در ايرانعلي مهين ترابي نوجواني که در سن 16 سالگي و در طي نزاعي دسته جمعي در مدرسه متهم به قتل همکلاسي خود گشته بود و عليرغم رد اتهام توسط وي و نواقص پروند سرانجام ازسوي شعبه 33 دادگاه عمومي بررسي مجرمان نوجوان درکرج به مجازات اعدام محکوم شده است.پس از تائيد حکم در ديوان عالي کشور و بي نتيجه ماندن تلاش شوراي حل اختلاف، پس از 5 سال تحمل زندان سرانجام اجراي حکم اعدام اين نوجوان به اجراي احکام زندان رجايي شهر کرج ابلاغ گرديد.
هر چند سازمانهاي مدافع حقوق بشري ، اتحاديه اروپا و بالاخص سازمان عفو بين الملل در سال 2007 طي گزارشي مفصل از حکومت جمهوري اسلامي درخواست توقف حکم اعدام اين نوجوان را نموده بودند و عليرغم اينکه ايران کشوري است که عضو «پيمان بين المللي حقوق مدني و سياسي» و «آي. سي. سي .پي. آر» است و تعهد کرده است که مجرمين زير سن قانوني را اعدام نکند اما حکومت جمهوري اسلامي که بالاترين آمار اعدام کودکان را در دنيا دارست اکنون حکم اعدام اين نوجوان را در آستانه اجرا قرار داده است.
مسلم است توقف حکم اعدام اين نوجوان تلاش بي دريغ مدافعان حقوق بشر و اصحاب رسانه اي را مي طلبد.
همچنين در ذيل نامه اي از اين نوجوان اعدامي مورخه آذر ماه سال گذشته جهت تنوير افکار عمومي مي آيد :
پاييز گفت تا چند روز ديگر مي رود.
مامور زندان هم گفت قبل از رفتن پاييز تو هم مي روي .
با انگشت روزها را مي شمارم .
لحظه هاي مرموز به تندي مي گذرند.
لولوي شب مي آيد ، هر شب ...تو هم مي بيني ؟
اينجا تاريک است .
بوي مدرسه از يادم رفته .
حالا من - علي مهين ترابي ، فرزند محمد رضا متولد سال 1365 - شاگرد درس خوان سال دوم هنرستان در ميان اين جمعيت نام ديگري هم دارم "اعدامي"!
هيچ وقت زمستان را دوست نداشتم اما حالا که قرار است ديگر هيچ وقت روي خيابان هاي سفيد محله مان را نبينم دلم براي برف بازي حسابي تنگ مي شود.
جويباري از چشم هايم جاري مي شود.مرگ لالايي مي خواند، صداي خاموشش را مي شنوم .
ضربه هاي قلبم يکي يکي خاموش مي شوند.
لحظه هاي غم انگيز زندگي ام از چهاردهمين روز بهمن سال 81 شروع شد.
در رشته کامپيوتر يک هنرستان غير انتفاعي درس مي خواندم.
شاگرد اول مدرسه بودم . به همين خاطر روياي شرکت در المپياد برايم در حال تحقق بود. اما...
ميلاد و مزدک همکلاسي هايم بودند . آن روز با هم درگير شدند . وقتي فهميدم درگير شده اند رفتم جدايشان کنم . دلم نمي خواست نمره انضباطشان کم شود.
وقتي يکي از بچه ها فرياد زد: مدير آمد بچه ها از هم جدا شدند.
شاگردها به صف وارد کلاس مي شدند.
مزدک فکر کرد به طرفداري از ميلاد وارد دعوا شده بودم . نمي دانست هيچ قصدي نداشته ام .
مزدک گفت : "زنگ آخر بايست کارت دارم ."
اهل دعوا نبودم ، همه اين را مي دانستند . دلم نمي خواست در موردم اين طوري فکر کند . به کلاس رفتم . مي خواستم با مزدک حرف بزنم و برايش بگويم که فقط مي خواستم آتش دعوا را بخوابانم اما مزدک قبل از اين که حرف هايم را بشنود از شدت عصبانيت به طرفم هجوم آورد. اما بچه هاي کلاس اورا گرفتند و بي نتيجه به کلاس خودم برگشتم .
زنگ آخر
آن روز در تمام زنگ ها دلم حسابي شور مي زد. بالاخره زنگ آخر خورد . زنگ آخري که بوي مرگ مي داد.
مقابل دم در مدرسه مزدک را ديدم . ميلاد هم با من بود. همان موقع مزدک نزديک شد و درگيري رخ داد. خيلي از بچه هاي مدرسه دورمان بودند . عده اي مي خواستند جدايمان کنند . همهمه بدي بود . نفسم داشت بند مي آمد.
حلقه دانش آموزان مدرسه لحظه به لحظه تنگ تر مي شد . طرفدارهاي من ، ميلاد و مزدک پخش شده بودند . وقتي ياد آن صحنه مي افتم قلبم از جا کنده مي شود .
بچه ها از طرف فشارم مي دادند . به عقب کشيده شدم . فشار آن قدر زياد بود که چند قدم عقب تر رفتم .
چاقو را از جيبم در آوردم . مي خواستم با نشان دادن چاقو آن ها را بترسانم . مزدک و ميلاد هنوز با هم درگير بودند . ميلاد از پشت سر اورا مورد ضرب و شتم قرارداده بود که ميلاد به طرفم آمد . آن لحظه نفهميدم چه اتفاق افتاد.
ناظم آمد . چشم هايم داشت مي سوخت . فضا غبار آلود بود . مرثيه چشمانم تمامي نداشت . نفس نفس مي زدم که ناظم رسيد .
با آمدن او بچه ها فراري شدند. بعضي ها مزدک را که به شدت عصباني بود کناري کشيدند . او داشت کاپشنش را درمي آورد و همچنان هم تهديد مي کرد. يک لحظه متوجه شدم پيراهنش خوني است . حالم خراب شد .
دنيا دور سرم چرخيد . تمام توانم را در تارهاي صوتي ام حمع کردم و فرياد زدم کدام نامردي اورابا چاقو زده ؟
انگاري همه کوچه ها به بن بست مي رسيدند.
نزديکي هاي مدرسه فقط يک ماشين در حال حرکت بود . با التماس و گريه خواستم توقف کند .راننده وقتي ديد مزدک خوني است گفت به من ربطي ندارد. مي ترسيد گرفتار شود . گفت :" هر کي زده خودش هم ببردش بيمارستان ."
دنيا دور سرم مي چرخيد. گفتم آقا تورا به جان بچه هايتان مارا ببريد . من نزده ام اما مزدک همکلاسي ام است شما اورا برسانيد خودم تا اخرش هستم .
راننده ايستاد اما سوارمان نکرد. فکر مي کردم حالش خوب مي شود. سرانجام يکي از دبيرهاي مدرسه آمد و مزدک را به بيمارستان رساند. خودم به دفتر مدرسه رفتم .
بچه ها ميلاد را هنگام فرار از صحنه جرم گرفته و به دفتر برده بودند.
پليس در مدرسه
دقايقي بعد مامورهاي پليس آمدند. به کلانتري منتقل شدم . تا به آن روز نمي دانستم کلانتري چه شکلي است . رنگ به صورت نداشتم . انگشت هايم مي لرزيد. دلم آرام نمي گرفت . انگار يخ زده بودم . افسر نگهبان گفت :" مزدک زنده است ." با شيندن اين حرف حالم بهتر شد . گفتم خدارا شکر چون خود مزدک به همه مي گويد که من در اين ماجرا تقصير نداشته ام .
دو روز بعد
ثانيه هاي وحشت به کندي مي گدشتند حقيقت تلخي در راه بود . من و زندان؟
اي کاش هيچ وقت در لحظه هاي مايوس کننده آن روزها اسير نشوي .
باورم نمي شد ، نه ! کابوس بود . بگو هنوز هم دارم کابوس مي بينم ...
بابا آمد . پشت در بازداشتگاه ايستاد. در چشم هايم زل زد . گفت :" بي آبرو ! انتظار هيچ حمايتي از من نداشته باش . آبروي چند ساله مارا به باد فنار دادي . لعنت ...!"
مي خواستم فرياد بزنم . صداي بغض آلودم از ته گلو بيرون آمد . شرم داشتم در بازداشتگاه به چشمان بابا نگاه کنم. گفتم : " شما به ملاقات مزدک برويد خودش همه داستان را همان طور که بوده برايتان تعريف مي کند. مزدک به شما و همه آن آدم هاي بيرون مي گويد که من نزده ام .."
بابا آه عميقي کشيد و رفت . عمق تلخي نگاهش هنوز جانم را مي سوزاند . بعد ازر فتن بابا به اداره آگاهي منتقل شدم و در آن جا آوار نا باوري بر سرم فروريخت .
آه ! مزدک مرده بود.
بيچاره بابا اين را مي دانست به همين خاطر بدون حرفي فقط آه کشيد و رفت . رفت و تا بيست روز ديگر هم به ملاقاتم نيامد. با درخواست ديگران هم براي گرفتن وکيل مدافع مخالفت مي کرد.
داشتم از درون مي سوختم . از همان روز ديگر چشم هايم به جز پنجره هاي بسته هيچ نمي ديد. آرام و قرار نداشتم ، تبسمي در لحظه هاي مبهم اين کابوس جا نمي گرفت . هنوز هم صدايي نيست ، جز مرگ ، اين را مي شنوي ؟
من هيچ ضربه اي نزده بودم. اما انگا ر پشت شيشه هاي قطورترين پنجره زمان ايستاده بودم .
خانواده مزدک خدابيامرز برخوردي انساني با من داشتند . بابا گفت :" فقط بگو غلط کردم . بگو اشتباه شده . تقاضاي عفو و بخشش کن." . اين ها آدم هاي خوبي هستند، داغ دارند اما تورا مي بخشند مي دانم ."
در دادگاه
بعداز سه جلسه دادگاه قاضي فقط مي پرسيد:" آيا سه ضربه را قبول داري ؟
"من که فقط روي بدن مزدک خون ديده بودم مي گفتم نه ! ضربه اي نزده ام اما يک قسمت خون آلود روي بدنش ديدم
قاضي مي گفت : پس يک ضربه را قبول داري ؟
گيج بودم . اصلا ضربه اي نزده بودم اما بايد به کاري انجام نشده اعتراف مي کردم.
بارها گفتم اصلا ضربه اي نزده ام و شايد در لحظه اي که اورا هل داده اند بر اثر ازدحام جمعيت او مورد اصابت کارد قرار گرفته است .
پاييز دارد مي رود . من هم دارم مي روم.در شعبه تشخيص ديوان عالي ، لايحه دفاعيه وکيل مدافع ام رد شده و در اعاده دادرسي هم به آن توجهي نکردند.
پرونده ام براي تاييد نهايي به حوزه رياست قوه قضاييه رفت . در آن جا آيت الله شاهروردي دستور دادند :" با توجه به نظريه مشاورين محترم ، پرونده در يکي از هيات هاي حل اختلاف به صلح و سازش ختم شود."
روزها مي گذرند . تا به حال اين قدر به مرگ نزديک نشده بودم ؟
زمان زيادي به اجراي حکم باقي نمانده . هنوز آرزوهايم را درست نقاشي نکرده بودم که توفان زد.
در هجوم وحشيانه اين خزان دل کسي به غنچه ها رحم نکرد. ميله هاي زندان را تا بحال ديده اي ؟
تا به امروز درگرداب غوطه خورده اي ؟ نفسم دارد بند مي آيد . پنج سال است که ثانيه ها را به انتظار رهايي مي شمارم .
صدايي در نيمه شب به گوشم مي رسد . وقتي لولوهاي وحشت مي آيند زمزمه اي آرام و نا خودآگاه به قلبم هشدار مي دهد که روزي بي گناهي ام به اثبات مي رسد . زمان زيادي باقي نمانده . برايم دست به دعا ببر . حالا تمام آروزيم اين است که مزدک به خواب مادرش بيايد و برايش از حقيقت آن روز و بي گناهي ام بگويد.
به انتظار زمستان مي نشينم .
اگر رها شوم براي پدر و مادر مزدک فرزندي مي کنم .
نجات ، نجات ، نجات.... حالا قبل از رفتن پاي چوبه دار اين واژه را با تمام وجود فرياد مي زنم . صدايم را مي شنوي ؟ جواني ام را مي بيني ؟
" به خدا من بي گناهم . به جواني ام رحم کنيد . همين ."

برگرفته از وبلاگ  آینده http://www.ayandema.blogspot.com/
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 11:21  توسط زن ایرانی  | 

 

زهره وطن خواه، عکس از :‌ سعید تقیان پور

هفت تیر ۷tir.com : در یکی از روزها نه چندان خوش یمن و در دور سیزدهم مسابقات کارتینگ ایران، نحسی سیزده، گریبان گیر یکی از رانندگان می شود. چرخ اتومبیل به کنار پیست می خورد و اتومبیل از زمین بلند و سرنگون می شود اما دختر جوانی که راننده آن است جان سالم به در می برد، او هنوز هم با گذشت سال ها، شغل اتومبیل رانی را در ایران ادامه می دهد. « زهره وطن خواه »، اکنون یکی از قهرمانان رالی ایران است. که با او گفتگو کردیم.

چی شد که به اتومبیل رانی روی آوردی و این علاقه از کی شروع شد ؟

از بچگی سرعت و رانندگی را خیلی دوست داشتم و البته بیشتر از همه به موتور سواری علاقه من بودم. از ۱۲ سالگی دزدکی کلید ماشین بابام را بر می داشتم و رانندگی می کردم. حتی شاید جالب باشه بدونین که وقتی
وقتی در کنکور رشته مهندسی الکترونیک قبول شدم، آن قدر خوشحال نشدم نسبت به زمانی که گواهی نامه ام را گرفتم.

من در سال ۸۱ از طریق یکی از دوستانم مطلع شدم که خانم ها هم می توانند در رشته اتومبیل رانی شرکت کنند.

به همین خاطر من هم در سن ۲۵ سالگی عضو این فدراسیون شدم و در اولین دوره هم من به عنوان راننده رالی در مسابقات شرکت کردم.

عکس زهره وطن خواه،

خیلی ها میگن اتومبیل رانی شغلی مردانه است، این را قبول دارین ؟

من این حرف را قبول ندارم چرا که در اتومبیل رانی تمرکز و قدرت فکر و دور اندیشی مهم است و برخی از خانم ها نیز این توان را دارند. البته نمی توان منکر شد که تمایل به این ورزش در بین آقایان بیشتر از خانم ها است.

سال ۱۳۸۲ من تنها دختری بودم که با آقایان در مسابقات کارتینگ شرکت کردم و در همان مسابقات مقام چهارم را کسب کردم. در مسابقات رالی در سال ۱۳۸۱ هم به عنوان دومین بانوی راننده و در سال ۱۳۸۲ هم به عنوان قهرمانی این رشته دست پیدا کردم.

و این در حالی بود که وقتی ما که به عنوان اولین زنان ایرانی این ورزش را شروع کردیم، همه آقایان به چشم زنگ تفریح به ما نگاه می کردند اما پس از قهرمانی نگاه ها تغییر کرد و الان در رالی حرفه ای ایران، با مربیان سابق خودم مسابقه می دم. اخبار

اما خیلی ها عقیده دارن خانم ها خوب رانندگی نمی کنند.

شاید یک مشکلی که برخی خانم های ایرانی در رانندگی دارند کمبود اعتماد به نفس باشه، اما ما ثابت کردیم خانم ها هم می توانند خوب رانندگی کنند. الان در تهران خیلی موقع ها دخترها پا به پای پسرها رانندگی می کنند و لایی می کشند که اصلا خوب نیست و بهتره این جوان ها بیایند و هیجانشان را در پیست خالی کنند. من تا قبل از سال ۸۱ یکی از تفریحاتم «کل انداختن» با آقایان بود ولی بعد از ثبت نام در فدراسیون اتومبیل رانی این موضوع به شدت فروکش کرد.

یک راننده خوب باید چه خصوصیاتی داشته باشه؟

باید قدرت عکس العمل بالا داشته باشه، شجاع و نترس باشه و در کنارش اعتماد به نفس خوبی هم داشته باشه. از طرفی هم باید باهوش باشه و پیش بینی خیلی جلوتر از خودشو بکند.

آیا در این رشته ورزشی آمادگی بدنی مهمه ؟
بله. مثلاً در سرعت بالا ما باید تنها توسط ترمز، سرعت ماشین را کم کنیم و گرفتن فرمان در اون سرعت و ترمز گرفتن فشار زیادی روی بدن میاره.

الان که راننده رالی هستید، شده تو بیابون گیر کنید ؟
خوب خراب شدن ماشین برای هر کسی پیش می یاد و خیلی موقع ها که در این شرایط گیر می افتیم خودم مجبور به تعمیر می شم .

پس دست به آچار هم می شوید؟
من عشق تعمیر دارم و خودم هم در درست کردن ماشین خودم کمک می کنم. پرچ می کنم، جوش می دم و از این کارها لذت می برم.

آیا به غیر از این رشته ورزشی در رشته دیگری هم فعالیت تخصصی داری ؟
من چهار سال پیش پرواز با «پاراگلایدر» را شروع کردم و دو سال به صورت حرفه ای این کار را انجام می دادم. در نهایت به علت سوانحی که در این رشته ورزشی برای دیگران به وجود آمد، پدر و مادر من اجازه ادامه این کار را به من ندادند و من رو بیشتر به رشته اتومبیل رانی تشویق کردند. یکی دیگه از رشته هایی که قبلاً انجام می دادم، تیراندازی با کلت بادی بود. بعضی وقت ها هم بیلیارد بازی می کنم. کوه نوردی هم می کنم و در سال ۸۵ تولنستم قله دماوندم را فتح کنم.

یک خانم اتومبیل ران چه فرقی با خانم های دیگه داره ؟
به نظر من فرق عمده ای نداره. فقط یک مقدار جسارت بیشتری داره. خیلی از دختر خانم ها وقتشون رو بیشتر در سلمونی و یا مزون لباس می گذرونند ، اما من بیشتر توی مغازه های مکانیکی و پیست هستم و کارهای ماشینم را انجام می دم و این کار برایم خیلی هم لذت داره.

آیا رقیبی هم در ایران داری ؟
آره رقیب دارم. اما بیشتر رقیب های من آقایان هستند نه خانم ها!

ماشین مورد علاقت چیه ؟
ماشین رویایی من «پورشه» است. البته ماشینی که در ایران دوست دارم و و جود داره، «بی ام و» سری سه است. الان هم یک پژو ۲۰۶ تیپ پنچ دارم .

جالب ترین خاطره ات از مسابقات چیه؟
در رالی کویر که دو روزه بود، وقتی از تهران به کاشان رسیدیم شب وقتی به هتل برای خواب رفتیم و مدتی نگذشت بهمون گفتن شیشه های ماشین خورد شده اما ما روز بعد با اون شرایط مسابقه دادیم و اول شدیم.

زهره وطن خواه، زن اتومبیل مسابقه

الان شغل اصلی ات چیه ؟
من با اینکه مهندسی الکترونیک خوندم اما درآمد زندگیم را از اتومبیل رانی بدست می آورم. در مسابقات سرعت، سایپا حامی مالی منه و در رالی، شرکت داچ. در مسابقات سرعت هم در کلاس ۱۴۰۰ سی سی با پراید و در رالی در کلاس ۱۶۰۰هم با تویوتا کرولا مسابقه می دهم.

با اینکه شما گفتید خودروسازان ایرانی از شما حمایت می کنند. ولی به نظر می یاد اتومبیل رانی دربین خودروسازان ایرانی چندان اهمیتی نداره و این شرکت ها بیشتر روی والیبال و فوتبال سرمایه گذاری کرده اند در حالی که در دنیا خودرو سازان روی ورزش اتومبیل رالی تمرکز می کنند ؟
این شرکت ها نمی دونند که از راه تبیلغ می تونند خیلی درآمد کسب کنند و وجهه خودشون را افزایش بدن. همین الان در کنار ما ترکیه و بحرین با برگزاری ( مسابقه) «فرمول وان» توانستند درآمد خوبی کسب کنند.

خانم وطن خواه، ما دکتر مهندسان خوبی در جهان داریم اما با اینکه ادعای رانندگی داریم اما هیچ راننده موفقی در جهان نداریم؟
علاقه اتومبیل رانی بین جوان های ایرانی وجود دارد ولی در اروپا بچه ها از بچگی و دبستان در مدرسه های اتومبیل رانی آموزش می بینند و در سن ۱۸ سالگی رانندگان قهاری می شوند. اما در ایران از سن ۲۴ سالگی جوان ها تازه این رشته رو شروع می کنند و خودم هم از ۲۵ سالگی شروع کردم. اما آرزو می کردم که از شش سالگی این ورزش را شروع می کردم و سعی می کنم دختر خودم را هم از همین سن آموزش بدم.

آرزوی نهایی شما در اتومبیل رانی چیست؟
من آرزو دارم در رالی «پاریس داکار» به عنوان یک زن ایرانی شرکت کنم.

 ................................................................................

  

سایت نواندیش: پس از اظهارات الهام سخنگوی دولت که گفته بود " از ما مي خواهند به جاي حل مشكلا‌ت جهاني به فكر گوجه فرنگي مردم باشيم " رییس جمهور نیز در جمع معلمان نمونه تاکید کرد: در بيرون و بعضي‌ها نيز در داخل تلاش مي‌كنند ما را سرگرم مسائل خيلي ريز بكنند و از حركت در راستاي قله و ماموريت تاريخي‌مان باز دارند.

براساس این گزارش ، محمود احمدی نژاد در این دیدار با بيان اين كه ارزش انسان به آرمان‌هاي الهي است كه دنبال مي‌كند، گفت: ملت ايران بايد به يك نياز تاريخي بشريت پاسخ دهد. همه انبياء آمده‌اند كه انديشه‌ي الهي را در دنيا حاكم كنند و جامعه‌ي بشري با قوانيني كه سرشار از عشق است اداره و ظلم برچيده شود. امروز بشريت در يك پيچ تند تغيير دوران قرار گرفته است و دوره‌ي مكاتب مادي و ارزش‌هاي غيرالهي تمام شده و اين مكاتب شكست خورده‌اند. ما ديديم كه نظام ماركسيسم چه سرانجامي پيدا كرد و اين سرنوشت نظام سرمايه‌داري نيز خواهد بود. نظام سرمايه‌داري زمين خورده و در حال حاضر فقط نقابي از آن مانده است كه آن نيز به زودي از بين مي‌رود.

رييس‌جمهور افزود: اكنون كل بشريت به دنبال راهي نو و ارزش‌ها و آرمان‌هاي الهي است.

وي در ادامه به ماموريت تاريخي ملت ايران اشاره كرد و گفت: اگر ملت ايران اين ماموريت تاريخي را به نحو احسن انجام ندهد نه تنها در پيشگاه خدا، تاريخ و ملت پشيمان خواهد بود بلكه خسارتي كه از اين مساله وارد مي‌شود، قابل جبران نيست.

رييس‌جمهور اظهار كرد: در بيرون و بعضي‌ها نيز در داخل تلاش مي‌كنند ما را سرگرم مسائل خيلي ريز بكنند و از حركت در راستاي قله و ماموريت تاريخي‌مان باز دارند. ما يك ملت هستيم و با مشكلاتي نيز مواجهيم و در كنار آن آرمان‌هاي بلند داريم و بايد به سمت تحقق اين آرمان‌هاي بلند حركت و سعي كنيم كه در حركت‌مان تبعيض و بي‌عدالتي نباشد.

وي يادآور شد: در راستاي تحقق اهداف،‌ موانعي است ولي بايد توجه كنيم توجه و نگاه‌مان از قله به زيرپايمان و تمام توجه‌مان به مسائل ريز معطوف نشود؛ چرا كه اين نقشه‌ي دشمنان است. ما بايد با تمام توان كار را به جلو ببريم و اگر توجه‌مان از قله به جاي ديگري معطوف شود و با مسائل ريز درگير شويم، اين يك نوع درجا زدن است؛ براي اين كه كشور به بالاترين سطح برسد بايد نگاه‌مان به قله باشد.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 14:44  توسط زن ایرانی  |