تبليغاتX
وبلاگ حمایت از کمپین برابری خواهی
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 هر روز باید منتظر خبرهای بد باشیم

همه در تکاپو هستند ، هرکسی به شکلی می خواهد کمک کند.

اینکه نفیسه دستگیر شده .. خبر دستگیریش در همه جا به صدا در اومده و همه نگرانن ..

تا اومدیم فکر کنیم که چه باید کرد و عده ای برای پی گیری کار نفیسه عازم بازداشتگاه  وزراء شدند که خبر اجرای حکم سه سال حبس خانم عالیه اقدام دوست از تجمع کنندگان 22 خرداد 1385 ،بر نگرانی مان افزود و اینکه ایا به دنبال اجرای این حکم ، حکم بسیاری از فعالان جنبش زنان شروع خواهد شد؟؟

نفیسه پر تلاش ما مریض هم بوده ، گفتیم همه بنویسیم ..

با خودم فکر کردم چی بنویسم

یاد آنروزی افتادم که حتی عضو کمپین یک میلیون امضا نبودم ، ولی برای دستگیری مریم حسین خواه نوشتم و گفتم مریم در زندان هم دست برنداشته و از درد زنان زندانی می نویسه که برای قوانین نابرابر در زندانها به سر می برند  ، چرا ما ننویسیم، همه بنویسم

حالا نفیسه

در این مدت از یاران کمپینی  خیلی هارو دستگیر کردند و این رو همه می دونن بار اول و آخرشون هم نیست و نخواهد بود

جز اینکه امید داشته باشیم که تا فردا نفیسه رو در کنار خودمون ببینیم چی بنویسم ،

گرچه حتی با نبودنش هم، همه رو به تکاپو انداخته ، جالب اینه که با هر دستگیری همه بیشتر تلاش می کنند و نه تنها نا امید نیستند و نمی ترسند که بیشتر در کنار هم قرار می گیرند و دست به دست هم برای هم زندانی به ناحق به زندان افتاده و هم اهداف  کمپین به تکاپویی مضاعف می پردازند.

 به امید آزادی هر چه زودتر نفیسه و عالیه اقدام دوست .

فرشته

...................

هیچ خوب براشون ننوشتم ُ می دونم ..چون خودمم مریض هستم ..از هر دوشون معذرت می خوام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 1:31  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

2 بهمن 1387 - - 

تغییر برای برابری - براساس اخبار رسیده از پاریس مراسم اهدای جایزه سیمون دوبووار امروز 21 ژلنویه 2009 در پاریس کافه بسیار عالی برگزار شد.

در این مراسم سیمین یهبهانی شاعر بزرگ ایران و حامی جنبش زنان شرکت داشت و جایزه سیمون دوبووار را ار سوی اعضای کمپین یک میلیون امضا دریافت کرد.

دراین مراسم همچنین ژولیا کریستوا ، دختر خوانده سیمون دوبووار، وزیر فرهنگ فرانسه ، رئیس اتحادیه بین المللی حقوق زنان قرانسه و ...حضور داشتند و سخناانی ایراد کردند.

اعضای کمپین پاریس در این مراسم بیانیه کمپین یک میلیون امضا را که به فرانسه ترجمه کرده بودند درمیان حضار پخش کردند و از همه اعضای هیئت ژوری و وزیر فرهنگ فرانسه امضای حمایتی کمپین را گرفتند. مشروح این گزارش و تصاویر دیگر به زودی منتشر می شود .

تصاویر ارائه شده از این مراسم را آقای حمید حمیدی که در مراسم بودند برای سایت تغییر برای برابری ارسال کرده اند که سپاسگزار ایشان هستیم.

رادیو فرانسه - مراسم اهدای جایزۀ سیمون دوبووار به سیمین بهبهانی

کمپین یک میلیون امضا جایزه نقدی بنیاد سیمون دوبوار را به این بنیاد اهدا کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 13:53  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سه جلسه انجمن اولیا و مربیان مدرسه فرزندم  رو شرکت کرده بودم

از یکی از خانمهای اعضا جلسه هم قول همکاری در مورد کمپین برابری خواهی  گرفته بودم

 خانم "ن " بعد از خوندن برگه ی کمپین گفت که حاضره امضا بگیره حالا حتی در حد پر کردن یه برگه ی کمپین باشه ...

خانم "ق" هم بعد از خوندن پرسید :

حالا چیکار کنم امضا بزنم ؟

منم سرمو تکون دادم

امضا زد و بهم برگردوند

 در مکان نیمه عمومی که متعلق به اداره آموزش و پرورش هم هست کمی شاید بی احتیاطی بود امضا گرفتن ، ولی من در این چند جلسه شناختی از اعضا پیدا کرده بودم و می دونستم همکاری خواهند کرد ...البته اینو بگم که این بدور از چشم مدیر مدرسه بود ...

حالا آقای "ز" برگه رو گرفت بخونه و همین طور مشغول خوندن بود که خانم " ق" به من رو کرد و گفت :

رو دیوار رو نگا کن ....

 من به سمت نگاهش به همون نقطه نگاه کردم ، بالای تخته سیاه زیر عکس دو رهبر ایران ، نوشته ای بزرگ زده بود که این متنش بود :

به احترام پدر و

استادت از جای برخیز

دقیقن به همین شکل نوشته شده بود

خانم "ق" در ادامه گفت گویا مربیان این مدرسه برای مادران احترامی قائل نیستند ...

یعنی برای مادر نباید از جای بر خاست؟؟!

اینکه در کتاب خدا "قرآن کریم " هم اومده که احترام به والدین از ضروریات است ، مگه فقط گفته پدر.....؟

صندلی گذاشتم و رفتم بالای اون

برگه رو از دیوار کندم،

 در همین حین اعضای دیگر انجمن از راه رسیدند و من برگه ی کمپین رو با دو  امضا در کیفم گذاشتم.

با اومدن مدیر دبیرستان جلسه رسمی شد و من بعنوان آغازگر جلسه ...برگه بالای تخته سیاه رو به مدیر نشون دادم و از توضیح خواستم

مدیر که سعی داشت قیافه ی متعجبی به خودش بگیره و بگه خبر نداره

با تعجبی خاص به برگه نگاه کرد

و این جمله رو

به احترام پدر ....

و استادت از جای برخیز

 تکرار کرد، . بعد پوشه ای رو از کمد دیواری مدرسه بیرون کشید و دید تمام نوشته ها به همین صورت است

 من در ا دامه گفتم :

 نکنه آقای مدیر فکر کردن اینجا مدرسه پسرانه هست نباید اسمی از مادر بیاد در صورتی که نیمی از اعضای انجمن از خانمها و همینطور  اعضای تشکیل دهنده درجلسات ِ مدرسه بیشتر از مادران هستند ،

این چه معنی داره ؟؟ آقای مدیر توضیح بدهید....

 

آقای مدیر کماکن اظهار بی اطلاعی می کرد و من

می گفتم چطور ممکنه چندین ماه این نوشته ها در تمام کلاسها بالای تخته زده رو شما ندیدید ..؟؟من یکی رو از دیوار کندم و ازتون می خوام بقیه  رو از دیوار بکنید ...تا جلسه ی بعدی ببینیم چه تغییری ایجاد می کنید ..

این نوشته  در تمام کلاسها بود ..

..................................

برای کمپین دوتا امضای خیلی خوب گرفتم

و نکته ای رو هم با کمک خانم "ق" به مدیر گوشزد کردم

 ولی همچنان فکر می کنم جامعه مردسالار می خواد پسران ما از کودکی جایگاه ویژه ای برای مادران و زنان جامعه قاِئل نشن وگرنه چطور این اشتباه در مورد نام پدر نشده بود...

در پایان جلسه آقای "ز" از من خواست هوشیارانه عمل کنم  و مراقب باشم در هر مکانی  برگه ی کمپین رو نشون ندم

 اون گفت:

شما باید باشید کم و همیشه .. نباید کاری کنید به چشم بیایید و ..و

من در جواب گفتم :

کمپین اهداف مشخصی دارد که با دین مغایرتی ندارد و فقط به مسایل حقوقی زنان می پردازد و به عملکرد سیاسی کاری ندارد...حتی ما از دو آیت الله هم تاییدیه گرفتیم که در هر نظام دینی در اسلام حکم ثانویه ای وجود دارد که حاکم در این حکومت می تواند بر اقتضای زمانی و نیازهای جامعه حتی قوانینی مثل ارٍث دختر و پسر که در قرآن آمده رو تغییر بدهد ...

گفتگوی من با آقای "ز " یه ساعتی بطول کشید ولی بسیار برام مفید بود چون راهکارهای خوبی بهم نشون داد تا در شهر کوچکی همچون آمل بتونیم موفقتر عمل کنیم.

آذرماه 87

فرشته

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 16:26  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بايد روزي مي نوشتم كه اين درد در من ، اين كينه در من از كجا شروع شد ؟ مي نوشتم  كه ..

چرا مي نويسم ؟ بارها از خودم پرسيدم ..

زماني كه به اوج خشم مي رسم ، قلم بر مي دارم و بر روي كاغذ سفيد نقشي از سياهي مي زنم .....

با دستانت جلوي چشمانت را مي گيري ، مثل آن روزها كه چشم بند بر چشم داشتي و جلوي پايت را نمي ديدي ..مثل آن روزي كه زني تكه چوبي به دستت داد تا آنرا بگيري و به دنبالش از باغي بزرگ بگذري وبه اتاقهاي بازجويي برسي ....وقتي كه تيغ ِ چوب دستت را خراشيد و خون سرازير شد ، خواستي بداني براي چه چوب به دستت داده..در جواب دشنامي شنيدي و اينكه تو كافري و نجس ..نبايد دستت به تكه اي از پارچه لباسش حتي بخورد ..اينكه بايد شماها را گذاشت كنار ديوار و به رگبار گلوله بست ..

گفتي خوب اينكارو بكنيد تا بحال با اين همه شكنجه اگه مي كشتيد كه درد كمتر بود ..

ولي خوب آنان اطلاعات مي خواستند بايد مي گفتي ..بايد حرف مي زدي ..شمارش از دستت در رفته بود كه چند بار به بازجويي رفتي ؟ چند بار زير شكنجه بيهوش شدي ؟ چند نفر را ديدي كه زير شكنجه جان دادند ..؟

چند ..و چند و....

حالا با خودت زمزمه مي كني آن شب را ..

بازجو جلوي تو ايستاد... تمام تنت به شدت زخمي بود ..و چشمانت را به زحمت باز نگه داشته بودي ....بازجو نگاهي به تو كرد و گفت :

مي گن خيلي مقاومت داري ؟ تا حالا دووم اوردي و حرف نزدي؟ ..آره ؟ ..

و تو سكوت كردي و گوش دادي از چشمانش چيزي را مي خواندي ...

اگر زن باشيد مي توانيد چشماني كه به شرارت به تن يك زن نگاه مي كند را از نگاهي حتي هوس آلود تشخيص دهي ..اومد و مستقيم توي چشمانت زل زد و گفت كه كاري مي كنم از غرورت ، از مقاومتت خاكستر هم نماند ...

دستهايت را با دستبندي به ميله ي تخت بست ..و توفرياد كشيدي ... فرياد ...چادرت را برداشت ...

پارچه اي در دهانت گذاشت و با دستمالي چرك دهانت رابست ...تمامي توانت را در پاهايت جمع كردي..سعي كردي دفاع كني ... تقلا هايت باعث خونريزي شديد آن قسمت از دستهايت شد كه بند فلزي دست بند به آن بود ...

از چشمانت خون بيرون مي آمد ..

سرت را ميان دودست گرفته اي و جيغ مي زني .. جيغ مي زني ..آنقدر كه رمقي ديگر در حنجره نداري ....

حالا .....تو هستي و شروعي كه از تو بود و زنان ديگر .. حالا تو زنده اي ... خيلي ها يي كه يا خودكشي كرده اند و يا اعدام شده اند ، مدام توي ذهنت زنده مي شوند و دوباره كشته .. حالا تو اينجايي و در تو انبوهي از كينه كه چرك شده اند ..مثل همان دستمال ِ چركي كه به دهانت بسته شد تا صدايت هم به دفاع بيرون نيايد ...

چنگ زدن بر اين چرك چه فايده؟..بايد اين كينه ي چرك را دور كرد ...دور ..بايد دور شد ..شايد اگر از اينجا بروي خوب باشد ..از اينجا كه درونت را چرك كردند ..

رفته اي از اينجا .. رفته اي ..ولي كينه ي چرك همه جا با توست .. هر جاي دنيا اگر باشي اين كينه ي چرك همراه توست... همراه .

 

فرشته

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 15:51  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دختران جنوبی ختنه می‌شوند تا لذت زنانه در آنها کشته شود

کمی دورتر از بند آزاد کیش و نه چندان دورتر از اسکله‌های بندرعباس سابق?هرمزگان?، آنجا که به خشکی و خشونت طبیعت بلوچستان نزدیک می‌شوید، در روستاها و شهرهای کوچک همین مناطق، زنان به حکم سنت و آئین، از لذت جنسی محروم  اند. نه فقط در شهرهای کوچک، که گاه در شهرهای بندری و بزرگتر. آنها را در کودکی ختنه می‌کنند. به خانه شوهر می‌روند، مادر هم می‌شوند،‌بی‌آنکه احساس یک زن و مادر ختنه نشده را داشته باشند.

همان‌ها، این سرنوشت را برای دختران خود نیز رقم می‌زنند و نسل دختران ختنه شده ایرانی را در دامان خود بزرگ می‌کنند. این رسم و آئین، با جمهوری اسلامی به این منطقه از ایران نیآمده، پیش از انقلاب هم بود، همچنان که نقاب زنان این پهنه در آن سالها نیز گهگاه سوژه مطبوعات وقت بود؛ اما همانگونه که ارتجاع تشییع دراین سالها گسترش یافته، ارتجاع تسنن نیز جای پای خود را درمیان اهل تسنن استوار کرده است. ختنه زنان در میان اهل تسنن، جنبه دینی هم به خود گرفته است.

 

ترانه بنی یعقوب در گزارشی که سایت کانون زنان منتشر ساخته، با نگاهی در ستیز با خشونت علیه زنان ایران می‌نویسد:

بندر کنگ از شهر‌های کوچک استان هرمزگان است و 5 کیلومتربا بندر لنگه فاصله دارد. دختران این شهر بندری 40 روز پس از تولد ختنه می‌شوند. زنانی که معترض باشند سنت شکن و سرکش خوانده می‌شوند. یک زن بومی می‌گفت: برخی دختران شهر دیرتر و دردناک تر، در سنین 4 یا 5 سالگی ختنه می‌شوند. آنها تمام مراحل ختنه خویش را با چشمان باز می‌بینند. لبه‌های ?کلیتورس? دختران را با تیغی که مردان ریش خود را با آن می‌تراشند می‌بُرند. اهالی بندر کنگ سنی  اند.

عمل ختنه در بندر كنگ?تیغ سنت و فرهنگ? خوانده می شود.

برخی از مردم بندر كنگ ختنه شدن مادران و مادربزرگ هایشان را دلیلی موجه برای این كار عنوان می كنند.

ممانعت از ادامه تحصیل دختران توسط پسران خانواده، مرد سالاری شدید، جلوگیری از رفت و آمد آزاد زنان و دختران، تعدد زوجات و اهمیت ندادن به تصمیم های زنان در مرود مسائل مهم زندگی از دیگر مشكلات زنان بندر كنگ است. در بندر جاسک هم می‌گویند وضع دختران همین است.

 

هر سال دو میلیون دختر در جهان ختنه می‌شوند. این عمل به دلیل انجام آن در خانه‌ها و با وسائل آلوده جان دختران خردسال را تهدید می‌کند.

 

خاطرات ?واریس دیری? در کتاب?گل صحرا?، همان است که جنوب شرقی ایران تکرار می‌شود. او متولد افریقاست اما سرگذشت او همان است که در ایران مرور می‌شود.

نماینده سازمان ملل

برای مقابله با ختنه دختران: 

ختنه ام کردند

و من هرگز فراموش

نمی کنم

 

6 هزار دختربچه هر روز ختنه می‌شوند

 

?واریس دیری? شاید زیباترین و درعین حال غمگین ترین دیپلمات مستقر در سازمان ملل در نیویورک باشد. از صحراهای سومالی آمده است. کتابی خاطراتی دارد به نام ?گل صحرا?. دراین کتاب فاجعه‌ای را شرح می‌دهد که قربانیان آن دختران کم سن و سال  اند. آنها که در این سن و سال ختنه می‌شوند، چند سال بعد به خانه بختی که برای آنها جز شوربختی نیست فرستاده می‌شوند.

5 ساله بود که ختنه اش کردند و 13 ساله بود که مرد 60 ساله‌ای خواستگارش شد. تن به این ازدواج نداد و از خانه گریخت. نمی  خواست هم سرنوشت خواهرش شود. ختنه او را به چشم دیده بود وخود قربانی این توحش و سلاخی بود.

?واریس دیری? بعدها خود را به لندن رساند و مدل شد. دراین حرفه موفق بود، اما شهرت امروزی او نه به دلیل مدل بودن، بلکه به دلیل سمتی است که در سازمان ملل متحد دارد. او سفیر سازمان ملل برای مبارزه با ختنه زنان در سراسر جهان است. جنایتی که طبق آمار منتشره سازمان ملل، هر روزه روی 6000 دختر بچه عرب و افریقایی و برخی کشورهای آسیائی دیگر انجام می‌شود.

 

کتاب خاطرات او را با نام ?گل صحرا? شهلا فیلسوفی و خورشید نجفی ترجمه کرده اند و نشر چشمه در تهران، درپاییز 1383 آن را منتشر ساخته است.

 

?...آن شب، هیجان زده بیدار ماندم. ناگهان مادرم را دیدم که بالای سرم ایستاده است.هوا هنوز تاریک بود، قبل از سحر، زمانیکه تاریکی کم کم جای خود را به روشنایی می داد و سیاهی آسمان به خاکستری می‌گرایید. او با اشاره به من فهماند که ساکت باشم و دستش را بگیرم. من پتوی کوچکم را پس زدم و خواب آلود، تلو خوران، به دنبال او راه افتادم. حالا می‌دانم چرا دختران را صبح زود با خود می‌برند. می‌خواستند قبل از آنکه کسی بیدار شود، آنها را ببرند تا صدای فریادشان شنیده نشود. در آن لحظه، هر چند گیج بودم و به سادگی آنچه می‌گفتند انجام می دادم.

ما از محلی که زندگی می‌کردیم دور شدیم و به سمت دشت رفتیم. مادرم گفت: ?اینجا منتظر می‌مانیم?، و ما بر روی زمین سرد به انتظار نشستیم. آسمان کم کم روشن می‌شد؛ به سختی اشیاء را می شد تشخیص داد. خیلی زود صدای لخ و لخ صندل‌های زن کولی را شنیدم. مادرم نامش را صدا کرد و گفت:?خودت هستی؟?

? بله اینجایم?

هنوز هیچ چیز نمی دیدم، فقط صدایش را شنیدم. بدون اینکه نزدیک شدنش را بینم، ناگهان او را در کنار خود حس کردم. او به سنگ صاف و بزرگی اشاره کرد و گفت:?آنجا بنشین?.

نگفت چه اتفاقی می‌خواهد بیفتد. نگفت بسیار دردناک است، فقط گفت: تو باید دختر شجاعی باشی. کارش را مثل یک جلاد شروع کرد.

مادرم پشت سرم نشست و سرم را به سینه  اش چسباند. پاهایش را دور بدن من احاطه کرد. ریشه درختی را که در دست داشت بین دندانهای من گذاشت.

گفت:?گازبزن?.

از ترس خشک شده بودم...

من به میان پاهایم خیره شدم و دیدم زن کولی -شبیه بقیه پیرزنان سومالیایی بود- با یک روسری رنگی که دور سرش پیچیده بود، همراه با یک پیراهن سبک پنبه ای- با این تفاوت که هیچ لبخندی بر لب نداشت. نگاهش ماننده نگاه مرده‌ای بود که هنوز چشمهایش را نبسته باشند.

دستهایش داخل کیف دستی اش که از جنس گلیم‌هائی بود که روی آن می‌خوابیدیم در جستجو بود. چشمانم روی کیف دستی میخکوب شده بود. می‌خواستم بدانم با چه چیزی می‌خواهد مرا ببُرد. یک چاقوی بزرگ را تجسم می‌کردم، ولی او از داخل آن کیف، یک کیف کوچک نخی بیرون آورد. با انگشتان بلندش داخل آن را گشت و بالاخره یک تیغ ریش تراشی شکسته بیرون کشید. به سرعت تیغ را از این رو به آن رو چرخاند و امتحان کرد. خورشید به سختی بالا آمده بود. نور به اندازه‌ای بود که رنگها را ببینم ولی نه با جزئیات. خون خشک شده‌ای را روی لبه دندانه دار تیغ دیدم. روی تیغ تف کرد و با لباسش آن را پاک کرد. همچنان که آن را به لباسش می‌سابید، دنیای من ناگهان تاریک شد. مادرم دستمالی را روی چشمانم انداخت.

چیزی که بعد از آن حس کردم بریده شدن گوشتم، آلت تناسلیم، بود. صدای گنگ جلو و عقب رفتن اره وار را بر روی پوستم می‌شنیدم.

وقتی به گذشته فکر می کنم، نمی توانم باور کنم که چنین اتفاقی برایم افتاده است. همیشه فکر می‌کنم درباره کس دیگری سخن می‌گویم. نمی دانم چگونه احساسم را بیان کنم تا بتوانید آن را روی بدن خود حس کنید. مثل این بود که کسی گوشت ران شما را برش بدهد یا بازویتان را قطع کند. با این تفاوت که این قسمت حساس ترین بخش بدن است.

من حتی کوچکتری حرکتی نکردم، زیرا ?امان? [ خواهرم] را به یاد داشتم و می‌دانستم هیچ راه فراری وجود ندارد. فکر می‌کردم اگرتکان بخورم درد بیشتر می‌شود. فقط پاهایم بدون اراده شروع به لرزیدن کرد. از حال رفتم...

وقتی بیدار شدم گمان می‌کردم تمام شده است، ولی بدتر از زمان شروع بود. چشم بندم کنار رفته بود و من زن جلاد را دیدم که یک مقداری خار درخت اقاقیا را کپه کرده بود. او از آنها برای ایجاد سوراخهایی در پوستم استفاده کرد. سپس نخ سفید محکمی از سوراخها رد کرد تا مرا بدوزد. پاهایم کاملا‌ بی‌حس شده بود، ولی درد بین آنها آنچنان شدید بود که آرزو می‌کردم بمیرم. مادرم مرا در بازوانش گرفته بود- برای آنکه آرام بگیرم به او تماشا می‌کردم...

چشمانم را باز کردم. آن زن رفته بود. مرا حرکت داده بودند و بر روی زمین نزدیک صخره خوابانده بودند. پاهایم از مچ تا ران با نوارهایی از پارچه به هم بسته شده بود، به طوریکه نمی توانستم حرکت کنم. من اطراف را به دنبال مادرم نگاه کردم، ولی او رفته بود. سنگی را نگاه کردم که مرا روی آن خوابانده بودند. از خون من خیس بود. مثل اینکه مرغی را در آنجا سر بریده باشند. تکه‌هایی از گوشت تنم، آلت تناسلیم، آنجا افتاده بود، دست نخورده، زیر آفتاب در حال خشک شدن بود.

دراز کشیدم، به خورشید که حالا دیگر بالای سرم ایستاده بود نگاه کردم. هیچ سایه‌ای اطراف من نبود و موجی از گرما به صورتم سیلی میزد. تا اینکه مادرم همراه با خواهرم برگشت. مرا به سایه یک بوته کشاندند. این یک سنت بود. یک سر پناه کوچک زیر یک درخت آماده کرده بودند، جایی که من تا زمان بهبودی استراحت کنم. چند هفته، تنهای تنها، تا کاملا خوب شوم.

فکر کردم عذاب تمام شده، اما هر بار که خواستم ادرار کنم درد شروع می‌شد. حالا می‌فهمیدم چرا مادرم می‌گفت زیاد آب و شیر ننوش. مادرم اخطار کرده بود که راه نروم. بنابراین نمی توانستم طنابهایم را باز کنم. چون اگر زخم‌ها از هم باز می‌شد، کار دوخت و دوز باید دوباره انجام می‌گرفت.

اولین قطره ادراری که از من خارج شد، انگار اسید پوستم را می‌خورد. وقتی زن کولی مرا دوخت، فقط سوراخی به اندازه سر چوب کبریت برای ادرار و خون- در زمان پریدی- باز گذاشته بود. این استراتژی خردمندانه، تضمینی بود برای اینکه تا قبل از ازدواج هیچ رابطه جنسی نداشته باشم و شوهرم مطمئن باشد یک باکره تحویل گرفته است.

 

هر هفته مادرم معاینه ام می‌کرد تا ببیند کاملا بهبود یافته ام. وقتی بندهایم را از پاهایم گشودم، توانستم برای اولین بار به خود نگاهی بیندازم. یک تکه پوست کاملا هموار کشف کردم که فقط یک جای زخم در وسط آن بود. مانند یک زیپ، که آن زیپ کاملا بسته شده بود. آلت تناسلیم مثل یک دیوار آجری مهر و موم شده بود تا هیچ مردی توانایی دخول تا شب عروسیم را نداشته باشد...زمانی که شوهرم با یک چاقو یا فشار، آن را از هم می‌درید.

ناقص‌سازی جنسی زنان یا به اصطلاح "ختنه" آنها، در استان‌های خوزستان، لرستان و بیش از همه کردستان نیز معمول است. پیامدهای جسمی و روحی این رسم غیرانسانی بر قربانیان آن، ابعاد گسترده‌ای دارد.

ناقص‌سازی جنسی زنان یا به اصطلاح "ختنه" آنها، رسمی است که در میان گروهی از اعراب و به ویژه مسلمانان ساکن شمال آفریقا رایج است. طبق آمار سازمان ملل در سال ۲۰۰۳، ۹۷ درصد زنان متاهل مصری ختنه شده بودند. ختنه دختران در برخی نواحی جنوبی و غربی ایران نیز متداول است. بنیاد جمعیت سازمان ملل خواستار تعهد جدی‌تر دولت‌ها برای سرمایه‌گذاری و اجرای برنامه‌هایی برای توقف و پیشگیری از ختنه دختران شده، زیرا طبق آمار هنوز هم به طور سالانه، سه میلیون دختر در معرض خطر ختنه قرار دارند.  سازمان ملل، نهادهای مدافع حقوق بشر و حقوق زنان، سالهاست که برای توقف چنین رسمی در جوامع افریقایی، عربی و اسلامی تلاش می‌کنند. در چند کشور افریقایی از جمله مصر، قوانینی علیه ختنه زنان تصویب شده‌اند. در ایران هنوز انجام این سنت به طور رسمی تایید نمی‌شود و دولت نیز تاکنون اقدامی برای جلوگیری از آن انجام نداده است.

 

اهل تسنن و ختنه دختران  

گزارش‌های مربوط به ختنه دختران در ایران، از جنوب و غرب کشور می‌رسند.  مثله کردن اندام جنسی دختران به نام ختنه، در استان‌های خوزستان، لرستان و بیش از همه کردستان معمول است. هرمزگان و بنادر گنگ و جاسک از جمله شهرهای جنوبی ایران هستند که در آنها ختنه دختران یک رسم است. گفته می‌شود این رسم در مناطق جنوبی ایران از طریق رفت و آمد دریایی به هند و سومالی وارد کشور شده است.

 

در غرب، ختنه زنان در آذربایجان، اورامانات، بانه، نوسود، پاوه، پیرانشهر و حتی اطراف ارومیه در موارد متعدد به چشم می‌خورد. پروین ذبیحی یکی از فعالان حقوق زن در مریوان که کتابی در باره ختنه زنان در کردستان عراق را نیز ترجمه کرده، در گفتگوبا دویچه‌وله به ریشه‌های مذهبی  در این زمینه اشاره می‌کند. او می‌گوید که برای بسیاری در این مناطق، ختنه یک فریضه مذهبی است و این در میان سنی مذهب‌ها و شافعی مذهب‌ها، سنتی اسلامی تلقی می‌شود. پروین ذبیحی تاکید می‌کند که نمونه‌ها ابدا تک و توک نبوده و فراگیرند:  "یکی از دوستان من در بوکان معلم است. در یک کلاس ۴۰ نفری، ۳۸ نفر بومی بوده‌اند و دو نفر دیگر غیربومی. از میان غیربومی‌ها، ۳۶ نفر ختنه شده بودند. در پاوه آمار صد در صد بوده و الان کمی کند شده است. ما به روستای کم جمعیتی رفتیم که ۴۸ زن در آنجا  از سه نسل مختلف ختنه شده بودند."

 

 ضامن پاکدامنی دختر 

این پیرزن‌ها و ماماهای محلی هستند که دختران را ختنه می‌کنند. کسانی که هیچ سواد و فرهنگ بهداشتی ندارند و با چاقو یا تیغی بسیار کثیف، تنها با مالیدن کمی  خاکستر به

تیغ و بدن دختربچه‌ها، اقدام به بریدن کلیتوریس آنها می‌کنند. سن رایج ختنه دختران در کردستان، چهار تا شش سال است. پروین ذبیحی  می‌گوید: " اعتقاد مردم این است که  به این ترتیب دختر پاک می‌ماند و دوست پسر نمی‌گیرد. دنبال اطلاعات جنسی نمی‌رود و بعد از ازدواج هم به شوهرش وفادار می‌ماند. می‌گویند اگر دختر را ختنه کنیم، از شیطنت جنسی بدور می‌ماند." 

 

پیامدهای روحی و جسمی 

بریدن کلیتوریس دختران، عوارض جسمی زیادی دارد. ابتلا به عفونت‌های واژن و رحم، نازایی، دردهای شدید هنگام قاعدگی یا کیست واژن و رحم و بطور کلی درد‌های موضعی، بیشتر دختران و زنانی را که ختنه شده‌اند رنج می‌دهد. با ختنه، حس جنسی زنان از میان می‌رود و رابطه جنسی نیز دردناک می‌شود. پروین ذبیحی اما به پیامدهای روحی این مثله سازی بیشتر تاکید دارد و می‌گوید این جنبه، عموما در بحث‌ها در سایه قرار می‌گیرد. او به  سندرم بی اعتمادی و اضطراب در میان دختران کوچکی اشاره می‌کند که خانواده‌هایشان ناگهان آنها را به زیر تیغ بیگانه‌ای سالخورده فرستاده‌اند.

 

تداوم کور سنت 

اما با وجود همه این پیامدها، خود زنان  هم در تداوم سنت مثله سازی اندام جنسی دختران نقشی عمده ایفا می‌کنند. چرایی این پارادوکس از نظر پروین ذبیحی چنین است: " مادرها خودشان طرفدار شدید ختنه دختر هستند. پدرانی دیده‌ایم که گله کرده‌اند که همسرشان بدون خبر، دختر را ختنه کرده است.  مقاومت در برابر ختنه میان زنان نیز کم است. البته در منطقه اورامانات،  والدین تحصیلکرده دیگر دختران خود را ختنه نمی‌کنند، اما موردی هم بوده که دختری لیسانسیه رفته خودش راختنه کرده. علت این است که ختنه دختر، رسم و سنت است. دختر ختنه نشده خود را تحقیر شده حس می‌کند و برای هم سویی با همه، خود را موظف به ختنه شدن می‌داند." 

پروین ذبیحی در ادامه از رسم ختنه نمادین دختران در کردستان نیز سخن می‌گوید: " اینها چاقو را از یقه دختر پایین می‌اندازند. چاقو سر خورده و از پایین دامن دختر پایین می‌لغزد. خانواده‌ها می‌گویند خوب! حالا دخترمان ختنه شد. رسم دیگری هم هست به نام چهل تیغ. روی سینه و شکم دخترها چهل مرتبه تیغ می‌کشند و معتقدند این کار، اعصاب جنسی را کور می‌کند."

 

علیه ختنه دختران 

پروین ذبیحی از دختران کردی  سخن می‌گوید که در تهران و شهرهای دیگر ایران به دانشگاه رفته‌ و پایان نامه‌های تحصیلی خود را در مورد ختنه نوشته‌اند. این دختران مایلند تشکلی در کردستان علیه ختنه زنان به راه بیندازند اما تا کنون مجوزی به آنها داده نشده است. 

 ذبیحی در پایان یادآور می‌شود که به دلیل رنگ و بوی مذهبی رسم ختنه دختران در کردستان، تنها از طریق فتوای مراجع مذهبی و آموزش مستمر در خانواده‌ها، مدارس و اجتماع است که می‌توان به برچیده شدن چنین سنتی امیدوار بود.

 منبع:ميهندخت مصباح

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 14:12  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دو روز گذشته ... زنی بر بالای دار در اوین ...هشداری برای همه ی ایرانیان

 

دخترم نام بلوتوث خود را" مرد ستیز " نهاده !!مقصر کیست ؟

 

چندین ساعت گذشته ...نمی توانستم بنویسم ..نمی شد بنویسم .. اعدام   برای من یاد آور خاطرات تلخ  کودکی من است .

 

مادری بر بالای دار هزاران حرف دارد ..

  چطور می توان ننوشت؟

 ...چطور می توان ساکت بود و خون  گریه نکرد؟..وقتی من خود دختری در سن 15 سالگی دارم ..

وقتی مادری هستم که با تمامی توانم سعی دارم محیطی آرامی برای دخترم بوجود آورم ..چطور برای مادری که با نگرانی به اینده فرزندان دختر خود بر بالای دار رفته ، پریشان نشوم.

 وقتی اسم بلوتوث دخترم رو خوندم ، نگران شدم ... او نام بلوتوث گوشی همراه خود را (( مرد ستیز )) گذاشته ..

با خودم فکر می کنم چه کنم تا از این ذهنیت بیرون بیاید و بدانند که مردان در ذات بد نیستند  ،اصلن برای چه چنین نامی انتخاب کرده؟ آیا رفتار و نوع نگاه کالایی جامعه به دختران ما این تاثیر منفی را در او  نگذاشته؟

  بلکه این قانون و عرف و سنت غلط ، این دین مرد سالار است که در ذهنشان این را حقنه  می کند که مرد هستند ، جنسیت برترند و یا قویترند به لحاظ جسمی وجنسی  ..  نمی توانند خود را کنترل کنند باید چند همسر برگزینند تا شهوتشان ارضا شود ،  دین و قانون این اجازه را  می دهد که همسران صیغه ای داشته باشند ...

کودکان پسر ما را از کودکی در محیط خانواده ی  اکثر ایرانیان و در مرحله ی دوم در جامعه اینگونه پرورش می یابند

با خود می گویم چقدر باید بجنگیم تا این فرهنگ غلط از ایران عزیزمان دور شود .. ایران عزیزمان با آن تمدن بزرگ .. چرا بدیگونه درآمده ؟..

 مردی به دختری 14 ساله حمله می کند و قصد تجاور به او دارد ..مادر این کودک که البته به نقل از دوست مهربانم آینده ما که قانون جمهوری اسلامی دختر 9 ساله را کودک نمی داند این دختر که 14 ساله  هست ،. . سر می رسد و با مرد درگیر می شود ..

 مادری که برای هزار مشکل اقتصادی خود برای گذران زندگی فرزندان خود تن به ازدواجی موقت می دهد ...این مادر که همسر موقت این مرد متجاوز است در درگیری با مرد ، او را به قتل می رساند ... حال دو روز است در میان ما نیست ...به جرم ارتکاب به قتل مردی متجاوز ...بر بالای دار یه ما هشدار می دهد ...چه بر سر میهن و هم میهنمان آمده ؟

 چرا اینهمه سکوت ؟

سوکت تا به کی ؟

 قانون بیمار نظام جمهوری اسلامی  هر ایرانی را می آزارد ... قلبن متاثر می کند

 

در جایی دیگر از ایران زمین زنی به سنگسار محکوم می شود

زیرا همسرش او را از خانه بیرون کرده و او درمانده ، آوراه خیابانها در شهری غریب  پناه به مردی دیگر می آورد ..  در چند ماه گذشته همین مرد که پناه به زنی داده سنگسار کردند ( تاکستان )... و این زن هم منتظر مجازات در زندان بسر می برد

کسی عدالت را برای من معنا کند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

قانون بیمار ما که زاییده افکار بیمار مردانی است که دایه دار دین هستند و سنگ الله را بر سینه می زنند

 شرم کنید

شرم کنید

 

 در قانون  جمهوری اسلامی دفاع از خود و ناموس چه معنایی دارد ؟؟؟

آیا جز اعدام و مرگ معنایی دیگر دارد ؟؟

همان ناموسی که این  دولت مردان دم از آن می زنند ..همان ناموسی که به بهانه حفظش  با چماق بر سر دختران ما می کوبند.. و تحقیرشان می کنند ..

همان حفظ ناموسی که زنان ما را از پوشیدن رنگهای روشن در تابستان و در زمستان از پوشیدن چکمه منع می کند ...

 به نظر شما ، خوانندگان عزیز و دوستان مهریانم آیا حق با دخترم نیست که نام بلوتوث گوشی خود را مرد ستیز بگذارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

کودکان دختر ما که از همان آغاز تولد ذهنشان را نسبت به جنسیتشان مسموم می کنند و آنان را ضعیف و ناقص می پندارند و همانگونه می پرورند ..

وقتی دختری بدنیا می آید .. از همان آغاز پدر ابرو در هم می کشد ..(اکثریت )

 

 دو روز است که مدام در فکرم

 جنازه ی زنی بر بالای دار

در اوین

 این زن حرفهای زیادی می زند ... اگر برابری در فرصتهای شغلی وجود داشته باشد و به اقتصاد زنان ما توجه شود آیا از این حوادث دردآور کاسته نخواهد شد ؟

 

آیا اگر برابری در قوانین  چون ارث و دیه، در  پایین آمدن آمار اینگونه مسایل  تاثیر ندارد ؟

ای کاش نظام کمی بیشتر به مسئله زنان اهمیت می داد ... ای کاش واقع بینانه تر قوانین را تصویب و اجرا می کردند

ای کاش ....ای کاش

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 23:53  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
زنان وخشونت جنسی

  آیا زنی را می توان پیدا کرد که تاکنون مورد آزار یا خشونت جنسی قرار نگرفته باشد؟ بسیاری از زنان در زندگی شان دست کم یک بار این تجربه را داشته اند، تجربه ای که یا هیچ گاه بیان نمی گردد و یا اصلآ آزار و خشونت دانسته نمی شود.
سکوت در برابر این تجارب بیان گر این واقعیت است که تابوی مسئله و خشونت جنسی در جوامعی همچون جامعه سنتی ایران هنوز به قوت خود باقیست و کماکان به عنوان مسئله ای شخصی و اندرونی از نظر ها پنهان است. این تفکر ، حتی بیان خشونت جنسی علیه زنان را یک ننگ می داند. به همین علت است که گاهی درباره سوءاستفاده و خشونت جنسی علیه زنان می شنویم ، اما به ندرت می توانیم تحلیل و نقد این واقعیت رادر مطبوعات و رسانه ها بگیریم.

  باوری نسبتآ جمعی در جامعه وجود دارد که معتقد است "این مرد است که با زن سکس می کند" پس رابطه سکسی وجود دارد که مرد فاعل و زن مفعولش است. عقیده ای بدین سان می تواند نتایج رفتاری مختلفی در مردان و زنان به وجود آورد. در مردان می تواند به شیء انگاری زنان منجر شود، تصویری از زن که باید به مرد لذت جنسی دهد . در واقع زن به صورت کالایی مطلوب در می آید که وسیله ای برای ارضای نیاز های مردان است. بد تر آن که این تصور توسط باورهای عمومی و قانون تقویت می شود. باوری که مردان را از نظر جنسی فعال و شهوت شان را غیر قابل کنترل می‌داند و قانونی که تمکین جنسی را یک بار در هر چهار ماه برای مرد و شبانه و روز برای زن مباح دانسته است. این ها همه باعث شده که مردان در چهارچوب دیوارهای خانه ، زن را مایملک خود بدانند و هر گونه برخوردی با آن را روا بدارند و گاهی حتی ندانند که رفتارشان نوعی خشونت جنسی است.
بسیاری از زنان هم در شرایط مشابه دچار خشونت جنسی می شوند؛ بدون آن که خود بدانند. زنی که باور دارد باید در برابر شوهرش تمکین کند، وقتی شوهرش خشونت جنسی نسبت به او اعمال کرده و در شدید ترین نوعش به او تجاوز می کند احساس نمی کند که تجاوزی صورت گرفته و اگر هم حس بدی داشته باشد آن تجاوز نیست چرا که وظیفه اش را در برابر شوهرش انجام داده است. در واقع وقتی بحث ارادی بودن و تمایل به رابطه جنسی در مورد زنان بی اهمیت قلمداد و از لحاظ قانونی یک وظیفه دانسته شود، به لحاظ روحی هم تبدیل به یک وظیفه می شود. "باید شوهر را ارضاء کرد و گرنه می رود سراغ زنی دیگر".
   مورد دیگر فرهنگی است که خود زنان را مقصر می داند، ترس از انگ خوردن از سوی دیگران با این نگرش که قربانی مقصر است، "چه کردی که شوهرت این کار را کرد، چه پوشیده بودی، چه جور خندیدی یا نشستی". تربیت غلطی که قابلیت دفاعی زن را پایین می آورد، چون مدام احساس می کند تقصیر خودش بوده .از بچگی به او گوشزد شده که دختر بدی هستی چون بد نشستی، بد خندیدی و... پس اگرمورد تجاوز و سوء استفاده جنسی یا خشونت جنسی هم قرار گرفت مقصر خودش است چون اوست که باعث تحریک جنسی مرد شده. اما کسی نیست که بگوید چرا مردان به خود اجازه چنین رفتاری را می دهند و این متجاوز است که فارغ از ظاهر، اعمال و رفتار قربانی، مسول رفتارش است.

    در نگاه سطحی نمی توان سکس را درک کرد چرا که در آمیزشهای غیر متعارف که به علت عدم درک رابطه صحیح جنسی و بر اساس باور های غلط احتماعی انجام می پذیرد منجر به صدمات جسمی و روحی به زن می شود. چرا بايد آميزش با زور, خواهش و اصرار انجام شود؟ چرا بايد مرد ها در وقت عصبانيت و مشكلات شروع به آميزش با زن خود كنند؟ اكثر اوقات آميزش در هنگامي رخ ميدهد كه مرد از سر كار به خانه برگشته و با بسياري از آدمها درگيري و كشمكش داشته و بسيار عصباني است. حال در اينچنين شرايطي با زن خود آميزش مي كنند آميزشي كه سرشار از تنفر و خشونت است و هنوز زن ارضا نشده كار را تمام كرده و ديگر انرژي درونش باقي نمانده است. در نتيجه زن كم كم از اين عمل بيزار مي شود و بيشتر ناراحتي هاي رواني زنان از اينجا سرچشمه مي گيرد.آن زن مردي را جلوي خود مي بيند كه تمامي وجود او سرشار از شهوت و خشونت است.خشونتي كه او هنگام سكس با او انجام مي دهد و آن زن هيچ گاه آن لحظه زيباي سكس را درك نمي كند وخود را بازيچه اي براي شهوت راني مرد مي يابد.

  در این مقاله سعی بر این است ، آسیبهای جسمی و روانی  وارد بر زن وچگونگی برخورد قانون با این مسئله رانیز بیان نماییم.

   نزدیکی مقعدی یکی از خطرناک ترین تجارب جنسی است که صدمات جبران ناپذیری را به زن وارد می نماید. احتمال پارگی غیر قابل جبران در ناحیه بافتها و رگهای خونی در ناحیه مقعد،عدم توانایی در دفع طبیعی بخشی از این آسیبها است.

  طبق نظریه7/2713 -1/7/75 اداره حقوقی قوه قصاییه،"وَ طی از دُبُر" توسط زوج،فاقد عنوان جزایی است.لکن اگرازاین طریق جرحی بر زوجه وارد یا نقص عضوی در مشارالیه,ایجادگردد،زوج به علت ایراد جرح یا نقص عضو،طبق قانون مجازات اسلامی قابل تعقیب است؛ مضافا به اینکه این مورد می تواندار مصادیق سوء رفتارو عسرو حرج زوجه باشد.

  درصورتی که زن معذوریت خاصی داشته باشد مثل دستور موکد پزشک بر عدم نزدیکی زوجین و با این حال زوج اقدام به نزدیکی نماید در این صورت هر گونه صدمه ی وارده به زن که در اثر این عمل به وجود آمده است در دایره ی شمول جرم قرار گرفته و زوج به علت صدمه ی وارده علاوه بر تعقیب کیفری ملزم به پرداخت خسارت وارده طبق گواهی پزشکی می باشد.

  چنانچه در اثر نزدیکی غیر متعارف صدمه فیزیکی وارد نگردد اما به لحاظ روحی و روانی موجب لطمه به زن گردد در صورت اثبات لطمات روحی و روانی به زن طبق گواهی پزشک و احراز سببیت بین فعل انجام شده و بیماری روحی زن خسارت حقوقی طبق قانون مسئولیت مدنی  قابل مطالبه می باشد علاوه براینکه  که مورد ذکر شده از مصادیق سوءرفتار محسوب شده و زن حق طلاق خواهد داشت.

به لحاظ کلی و طبق قواعد حقوقی هر گاه کسی به دیگری صدمه ای وارد نماید ضامن خسارت وارده می باشد ولی مشمول عنوان کیفری قرار دادن هر موضوعی نیاز به تصریح آن در قانون دارد چرا که ماده ۲قانون مجازات اسلامی ایران مصوب ۱۳۷۰ می گوید«هر فعل یا ترک فعلی که در قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد جرم محسوب می شود و طبق نظریه ی۶۰۷۳/۷ -۱۰/۱۲/۱۳۶۲ ادراه ی حقوقی قوه قضائیه فعل یا ترک فعلی را که رد قوانین و مقرارت جاری صریحا جرم محسوب نشده نمی توان  جرم دانست بنابراین با توجه به نظریه ی اداره ی حقوقی که عمل  زوج را دارای جنبه ی کیفری دانسته است زمانی صدق می نماید که ایراد جرح یا نقص عضو به نحو عمد و با علم زوج بر ایجاد نتیجه واقع شده باشد که در این خصوص باید هر موردی جداگانه تحت بررسی قاضی محکمه قرار گیرد ولی به هر حال طبق قاعده ی ضمان و تسبیب خسارات وارده از باب حقوقی مقابل مطالبه می باشد و ضمنا حق طلاق برای زوجه به علت سوءرفتار زوج به وجود می آید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 21:4  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

نظام جمهوری اسلامی عامل بالا رفتن آمار تنفروشی در ایران

 

در هر جامعه ای دولت و قدرت سیاسی مسئول تامین رفاه و امنیت شهروندان است. سیاستمداران باید با برنامه ریزی های مختلف جامعه ای در خور شان انسان و خواسته های وی بوجود بیاورند. باید حفظ حرمت انسان سرلوح این برنامه ریزی قرار بگیرد. باید در کنار ایجاد کار مناسب که حق ابتدائی هر شهروندی است،امکانات برای شکوفائی وی تهیه گردد. انسان خلاق و مبتکر باید بتواند ابتکار و علائق اش را سازمان داد و از زندگی خود لذت ببرد. ما بدنیا نیامده ایم که فقط کار کنیم. بلکه باید مثل انسان هم رشد کنیم و از امکاناتی که بشر بوجود آورده است بهره مند شویم. وقتی این نقطه عزیمت ما باشد آنوقت متوجه میشویم که جمهوری اسلامی چه کرده و چه نقشی در گسترش تن فروشی داشته است.این یک واقعیت است که فحشا و خرید و فروش سکس قدمتی به طول مدنیت انسان دارد. اما این نباید بهانه ای برای دولتمردان و سیاستمداران شود که فرضشان ادامه این وضعیت باشد. در دوره ای از تاریخ بشر شیوع بیماری وبا ساکنان یک شهر از بین میبرد ولی امروز اینطور نیست.

در ایران جمهوری اسلامی این حقیقت تاریخی یک واقعیت تلخ را بوجود آورده است. تحمیل فقر به توده های عظیمی از مردم و در کنار آن بی حقوقی مطلق؛ ظاهرا یک امر عادی است. کار و تامین اجتماعی مردم تاکنون جزو برنامه این رژیم نبوده و نخواهد شد. در کنار این وضعیت سیستم آپارتاید جنسی و تحمیل بیشترین خشونت علیه زنان؛ تن فروشی را امروز به یکی از فاکتورهای اصلی تامین زندگی خانواده های بسیاری نموده است. تن فروشی یک انتخاب اجباری است. از سر استیصال است.

 

بالا رفتن تنفروشی در ایران بسیار نگران کننده می باشد و نگران کننده تر این است که اشباع شدن این بازار در داخل ایران  ، زنان برای دادن خدمات جنسی  به کشورهای همجوار به خصوص شیخ نشینان عرب ( به خصوص دوبی ) مهاجرت می کنند .

علل تنفروشی در زنان

 

وضعیت خانوادگی .دوران کودکی یا نوجوانی از سرپرستی توامان پدر و مادر محروم بوده اند .

اعتیاد یکی از والدین یا هر دو

خشونت بالا در خانواده و کمبود روابط عاطفی در بستر خانواده

22.5 در صد از این زنان در کودکی یا نوجوانی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند .

فرار از خانه

ازدواج اجباری و اعتیاد همسر

و

مساوی نبودن بازار کاربرای زنان و مردان  در ایران

 

با نگاهی به عوامل منجر به تنفروشی زنان در ایران می بینیم که :

 

فقر و بی حقوقی زنان در همه ی عوامل وجود دارد .زنان که از این مشکلات رنج می برند واز  موقعیت فرودستی در قانون برخوردارند بر سر ناچاری به تنفروشی روی می اورند .

 

 اسلام و قوانین شریعت خود یکی از عوا مل دامن زدن به این وضعیت هستند. نمیشود با قوانین متحجر 1400 پیش جامعه انسانی امروز را سازمان داد. قوانین ویژه خانواده مثل چند همسری ، صیغه، حق طلاق، حضانت کودکان، حقوق زنان ، بیکار عظیم در میان زنان ، همه و همه عوامل اصلی ایجاد تضاد در جامعه ایران هستند. ناهنچاری های مختلف را بوجود میاورد . این نکته را هم نباید فراموش کنیم که چامعه بشری بیش از هر وقت دیگری به هم نزدیک شده است.ایران هم از این قاعده مستثنی نیست. مردم در ایران هم؛ خواستشان و توقعاتشان از خود و از زندگیشان تغییر کرده است. در چنین اوضاعی است که میتوان دید چگونه اسلام بعنوان ایدئولوژی حاکم بر جمهوری اسلامی نه تنها عامل اصلی بوجود آموردن این اوضاع است بلکه به مانع اصلی تغییرات هم تبدیل شده است. تغییر این تصویر تنها با کنار زدن جمهوری اسلامی ممکن است. تامین یک زندگی انسانی در ایران تنها با برقراری یک جامعه برابر و آزاد متکی بر اراده بشر امکان پذیر است.

 

مطالعه‌ی دقیق چگونگی رشد تن‌فروشی در شرایط نامطلوب اجتماعی- اقتصادی ایران، بدون پرداختن به گفتمان‌های گوناگون سیاسی که جایگاه زن ایرانی را در راس بررسی‌های خود از زندگی و نظام سیاسی در ایران قرار می‌دهند، ممکن نخواهد بود.  

 

(نباید فراموش کنیم که در بازی بر سر قدرت، همواره شرایط دشوار زن بودن و زنانگی در ایران – به عنوان نقطه‌ی مقابل پی‌رفت‌های زنان در غرب- به منظور جلب حمایت افکار عمومی، در مرکز مباحث سیاسی در محافل غربی جای داده می‌شود.)

در پی این‌گونه تحلیل‌ها از وضعیت مردمسالاری و برابری زنان در منطقه که به موازات نگاه فعالین حقوق زنان در ایران هم هست، تصویری متفاوت از زنان تن‌فروش در ایران حاصل می‌آید که با نگاه غالب درون اجتماع، که تن و بدن زن را بستر آلودگی و شهوانیات می‌داند، در تضاد است.

 

می توانیم بگوییم که دو دیدگاه نسبت به مسئله تنفروشی درایران وجود دارد :

 دیدگاه نخست، تن فروشان را به خاطر فساد اخلاقی مجرم می‌شناسد. در نتیجه خدمات جنسی در کنار سایر فعالیت‌های جنایی و رفتارهای غیراخلاقی- از اغتشاش عمومی و اعتیاد به مواد مخدر گرفته تا خیانت اخلاقی- قرار می‌گیرد. اگرچه فرار از خانه جرم محسوب نمی‌شود، اما تن فروشی فراریان در خیابان برای امرار معاش مایه‌ی ننگ تلقی می‌گردد. این دیدگاه فقط به نهاد‌های مجری قانون محدود نیست، بلکه بسیاری از اخلاق‌گرایان نیز- اعم از مذهبی‌ها یا غیر مذهبی‌ها-  گسترش خدمات جنسی و عادی شدن آنرا تهدیدی برای سلامت جامعه به شمار می‌آورند.

 

دیدگاه دوم بیشتر برخوردی دلسوزانه نسبت به موضوع دارد، و تن فروشی را ناشی از نابرابری‌های اقتصادی در جامعه می‌داند. این دیدگاه متعلق به محققان غیرمذهبی و مردم عادی است، و به ویژه در مورد نوجوانان فراری و عرضه‌کنندگان جوانتر خدمات جنسی، آنان را به عنوان قربانیان شرایط بحرانی به حساب می‌آورد.

 

با توجه به اینکه در گزارشات شش ساله  گذشته در ایران در مورد پیامدهای ناهنجاری های اجتماعی اعلام گشته  :

 روسپیگری و فرار از خانه به عنوان دو پدیده‌ی رو به رشد ، ناشی از گسترش فقر در کشور مطرح است .

 

عرف و دین :

تکرار می کنم :

اسلام و قوانین شریعت خود یکی از عوا مل دامن زدن به این وضعیت هستند. نمیشود با قوانین متحجر 1400 پیش جامعه انسانی امروز را سازمان داد. قوانین ویژه خانواده مثل چند همسری ، صیغه، حق طلاق، حضانت کودکان، حقوق زنان ، بیکار عظیم در میان زنان ، همه و همه عوامل اصلی ایجاد تضاد در جامعه ایران هستند. ناهنچاری های مختلف را بوجود میاورد .

در فرهنگ شیعه و اعتقادات مذهبی ایرانیان، ازدواج موقت یا صیغه، به عنوان راهی قانونی برای خرید و فروش تن، نهادینه شده است. بسیاری «صیغه» را روش اجتماعی قابل قبولی برای کنترل روسپی‌گری می‌دانند که سنت پیغمبر نیز آن را مجاز می‌داند. اما عموم مردم ازدواج موقت را نکوهش می‌کنند. در تابستان 2002 یک روزنامه‌ی محافظه کار خبر از تاسیس یک کمیته‌ی دولتی برای راه اندازی روسپی‌خانه‌های دولتی به نام «خانه‌های عفاف» داد.

این خانه‌ها قرار بود خدماتی را در زمینه‌ی ازدواج موقت، تامین سرپناه موقت، آزمایش منظم اچ.آی.وی/ ایدز، و تامین قرص‌های جلوگیری از بارداری، و در صورت نیاز، سقط جنین ارائه دهد. بحثی که بر سر «خانه‌های عفاف» درگرفت بقدری شدید شد که مقامات مجبور به منحل کردن آن کمیته (یا پنهان‌کاری در مورد آن) شدند. به عبارت دیگر، با وجود آن‌که صیغه از نظر قانونی در ایران مجاز است، اما از نظر اجتماعی موضوعی بحث‌انگیز است، و از سوی دیگر، با وجود آن‌که رفتارهای جنسی دختران فراری غیرقانونی است، اما از نظر فرهنگی با آن مدارا می‌کنند. در نتیجه، با وجود آن‌که روسپیگری و تجارت جنسی هم قبل و هم بعد از انقلاب غیرقانونی بوده‌است، اما به خاطر استانداردهای دوگانه‌ی اخلاقی در مورد ممنوعیت تن‌فروشی و مجاز بودن مفاهیم «سکس خوب»، لذت واقعی، تمایلات طبیعی، انتظارات محبت آمیز، و رفتار اخلاقی به عنوان ارزش‌های اجتماعی معرفی می‌شوند، که قابل تغییر و سرزنش هستند.

 

تحریم های بین المللی و افزایش روسپیگری در تهران

 

مواردی که تابستان امسال به شکل قابل ملاحظه ای در سطح پایتخت و شهرهای بزرگ  ایران افزایش یافته است. این روزها با فرا رسیدن غروب آفتاب، عملا خیابان های اصلی به جولانگاه روسپی ها و مشتریان دست به نقدشان ، با سنین مختلف و از هر طبقه و گروه اجتماعی بدل شده است.

بنا بر آمار رسمی سن روسپیگری در ایران به سیزده سال رسیده و به گفته کارشناسان مسائل اجتماعی ، گسترش روز افزون فقر یکی از مهمترین دلایل ان است.

حسین علی زاهدی پور کارشناس ارشد جامعه شناسی و عضو کارگروه زنان و دختران آسیب دیده در ایران اخیرا با اشاره به کاهش سن روسپیگری در کشور ، فقر و بیکاری را یکی از اصلی ترین دلایل بروز این پدیده دانسته و تصریح کرده است یازده درصد روسپیان شهر تهران با اطلاع همسرانشان دست به روسپیگری می‌زنند.

به گفته آقای زاهدی پور این آمار نشان می‌دهد که نه تنها به مساله بیکاری زنان بلکه به بیکاری مردان و پیامدهای آن نیز باید توجه بیشتری شود.

به عقیده ناظران مسائل ایران، یکی از ملموس ترین پیامدهای اجتماعی تحریم های بین المللی علیه برنامه اتمی جمهوری اسلامی که به افزایش بی رویه نرخ تورم و گسترش خط فقر انجامیده، کاهش سن تن فروشی و فراگیر شدن این پدیده در میان بانوان طبقات فرودست جامعه ایرانی است.

بر اساس آمار بانک مرکزی ایران نرخ تورم در خرداد ماه سال جاری به بیست وشش درصد رسیده و در همین حال حدود چهل درصد مردم زیر خط فقر قرار گرفته اند.

مقامات جمهوری اسلامی بارها با بی اهمیت توصیف کردن تحریم های بین المللی ، منکر آثار زیانبار این تحریم ها بر پیکر جامعه ایرانی شده اند.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 20:27  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تابستان ۱۳۸۷

سواحل دریای مازندران.........

تفاوتها را ببینید

آیا مردان در دین و عرف و قانون باید اینطور آزاد باشند ؟

و زنان

آیا لباس شنای زنان باید مانتو و شلوار و مغنعه و یا روسری که در خیابان می پوشند باشد؟

 

فرشته

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 14:3  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

17 شهریور 1387 -

تغییر برای برابری- به دستور مدیرکل راه و ترابری استان کرمان و معاونت راهسازی این اداره کل ورود ارباب رجوع زن به این اداره ممنوع شد .

زنان ارباب رجوعی که در مورخ 13/6/87 به ساختمان معاونت راهسازی اداره کل راه و ترابری استان کرمان مراجعه کردند با صحنه ای دور از انتظار و توهین آمیز مواجه شدند . نگهبانان این اداره کل طبق دستور ، از ورود این زنان که عمدتا نمایندگان شرکت های پیمانکاری و مهندسین مشاور طرف قرارداد اداره کل راه و ترابری استان کرمان هستند به ساختمان معاونت راهسازی جلوگیری کردند .

این عده در پاسخ به اعتراض های خود به این موضوع شنیدند که :

از این به بعد باید تمام نمایندگان شرکت های پیمانکاری و مهندسین مشاور ، مرد باشند و دیگر به زنان اجازه ی ورود به این اداره کل و پی گیری کارهایشان داده نخواهد شد .

آنطور که از منابع مختلف از جمله کارمندان اداره کل راه و ترابری استان کرمان شنیده شده است دلیل این تصمیم برقراری ارتباط دوستانه ی یکی از کارمندان این اداره کل با یک نفر از زنان ارباب رجوع بوده است . حتی در صورت صحت این موضوع جا دارد از این آقایان سوال شود که وقتی مطبوعات می نویسند که فرمانده نیروی انتظامی با شش زن دستگیر شد آیا ورود زنان به این ارگان ممنوع می شود ؟ یا وقتی که در این چند سال اخیر به طور مکرر خبر دستگیری کارمندان دانشگاه ها را با دختران دانشجو درجراید می خوانیم ، آیاباید ورود بانوان به دانشگاه ها غدقن گردد ؟

یک روز بعد ، یعنی در تاریخ 14/6/87 تعدادی از این خانم ها با نوشتن نامه ای به مدیر کل راه و ترابری استان کرمان به این موضوع اعتراض کرده و خواستار آن شدند که وضعیت به حالت سابق برگردد و یا عدم اجازه ی ورود بانوان به این اداره کل به صورت کتبی به شرکت های مطبوع شان اعلام گردد . البته تا کنون پاسخی به این نامه داده نشده است و مسئولین آن اداره کل از دادن دستور کتبی در این مورد سر باز می زنند .

با اینکه چندین روز از شروع این ماجرا می گذرد هنوز هم دبیرخانه ی اداره کل راه و ترابری استان کرمان هیچ نامه ای را از ارباب رجوع های زن تحویل نمی گیرد و پاسخ هیچ نامه ای را هم به آنها نمی دهد در حالی که مردان به راحتی مثل سابق به مراجعات خود و پی گیری کارهایشان ادامه می دهند

 ........................

موندم چرا در هر ارتباط و مسله ای از این دست انگشت اتهام فقط به سوی زنان است!!

چرا از ورود مردان جلوگیری نشده ؟

مگر یک طرف این ارتباط مردنبوده ؟

این سوال من است :

چرا همیشه زنان باید مجازات بشوند؟ مگر مردان اصلن در این ارتباطها ذی نفع نیستند ؟ یا مگر مردان .....................؟؟

................................................................................................

گلاب به روتون داریم از احمدی نژاد عکس می گیریم!

از قدیما می گفتند عبادت در خلوت نه! ببخشید در این دوره باید از هر چیزی استفاده کرده تا برسونن که عابدند !!شاکرند!!مخلصند!!۱

بندگان مخلص خدا!! آخی اصلن اهل نشون دادن مهر پیشونی خودشون نیستند همش تقصیر این خبرنگارای با جوراب یا بی جوراب که می دون وسط صف نماز ..نه ببخشید می دون می شن پیشنماز !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 13:22  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

هایده

 

هایده در سال 1321 هجری شمسی درتهران (و بنا بر قولی در کرمانشاه) بدنیا آمد. وی کارش را در رادیو با برنامه گلهای رنگارنگ آغاز کرد و از همان اوایل نام خود را در شناسنامه موسیقی ایران به ثبت رسانید. ///

هايده در سن بيست و شش سالگی، در ۱۳۴۷، فعاليت حرفه ای خود را با خواندن ترانه "آزاده" اثر استادش علی تجويدی که بر روی آخرين سروده رهی معيری ساخته شده بود آغاز کرد. اجرای اين اثر با ارکستر بزرگ گلها در راديو تهران موجب شهرت هايده شد. وی پس از اجرای چندين اثر ديگر از تجويدی، از نخستين سال های دهه ۱۳۵۰ به خواندن ترانه های پاپ علاقه مند شد که بيشتر از ساخته های جهانبخش پازوکی، محمد حيدری و انوشيروان روحانی بودند.

 

ترانه هايی چون "نوروز آمد"، "سوغاتی" و "گل سنگ" از معروف ترين ترانه های هايده در آن دوران است.//

 

هایده در شهریور ۱۳۵۷ چندین ماه پیش از پیروزی انقلاب که موسیقی و به ویژه آوازخوانی زنان را دچار ممنوعیت و محدودیت های بسیار ساخت ایران را به مقصد انگلستان ترک کرد. او تا پایان عمر از این رویداد به عنوان تلخ‌ترین خاطره زندگی خود یاد می کرد .///

 

موسيقی اين ترانه ها اغلب از فريد زلاند، صادق نوجوکی، آندرانيک، محمد حيدری، انوشيروان روحانی و ترانه ها سروده ليلا کسری (هديه)، اردلان سرفراز، بيژن سمندر و ... بود؛ همچنين بايد از منوچهر چشم آذر نام برد که تنظيم های هنرمندانه او موجب جاودانگی ترانه هايی چون "شانه هايت را برای گريه..."، "ساقی" و "يارب" شد.///

از کنسرت های موفق هايده در خارج از ايران می توان به کنسرت ۱۹۸۲ با گروه سازهای ايرانی (به سرپرستی منوچهر صادقی) در دانشگاه يو.سی.ال.ای در کاليفرنيا، کنسرت های ۱۹۸۴ و ۱۹۸۶ در آلبرت هال (به رهبری فرنوش بهزاد) در لندن و کنسرت ۱۹۸۶ در موزيک هاله (هامبورگ) اشاره کرد.

پروفسور اريک نخجوانی درباره صدای هايده در دانشنامه ايرانيکا (Encyclopedia Iranica) می نويسد: "تلفيق قدرت حنجره و مهارت در تکنيک های آوازی، به صدای کنترآلتوی او جنس و طنينی نادر برای اجرای آواز داده بود. از آن گذشته، حس قوی او در زمان بندی موسيقايی، داشتن ريتم روان در اجرا و بيان شاعرانه و موثر موسيقايی، به او اين امکان را داد تا هر ترانه ای را که می خواند به شکلی تاثيرگذار اجرا کند..."

بيشتر ترانه های هايده به همت منوچهر بی بيان بنيانگذار و تهيه کننده برنامه های تلويزيون جام جم در لس آنجلس به صورت نماهنگ (موزيک-ويدئو) در آمد که بخشی از آنها در سال ۲۰۰۳ به صورت غيرقانونی توسط يکی از کمپانی های ايرانی در لس آنجلس به صورت دی.وی.دی و طبعاً با کيفيتی نه چندان مطلوب انتشار يافت.

هايده در آخرين شب زندگی اش در باشگاه کازابلانکا در حومه سان فرانسيسکو همراه با پرويز رحمان پناه (تار)، عبدی يمينی (کيبورد)، سيامک پويان (تمبک) و ... برنامه ای بياد ماندنی اجرا کرد. اين برنامه سه ساعت و نيمه توسط خسرو مترجمی (بنيانگذار شبکه آموزشی آی.تی.سی در کاليفرنيا) فيلمبرداری شده ولی با گذشت شانزده سال، به دلايل نامعلوم هنوز انتشار نيافته است.

هایده به گفته بسیاری دارای یکی از بهترین صداهای تاریخ موسیقی ایران بود

هایده دارای بیش از ۳۰ آلبوم به نام‌های زیر می‌باشد:

 روزای روشن، خراباتی، پادشه خوبان، خداحافظ، شب عشق، فریاد، گلواژه، آزاده، بزن تار، رفتم، شانه‌هایت، بلبلی که خاموش شد، ای زندگی سلام، حیف، ناشنیده‌ها، آمدنت محاله، سوگند، بزم و کنسرت، دشتستانی، بزم (نوروز ۱۳۴۶)، آشنایی،

 سه کنسرت در سه آلبوم وی همچنین با هنرمندانی دیگر آلبوم‌های مشترکی ارائه داده‌است:

بزم ۱ (هایده و گلپا)، اوج صدا (هایده و مهستی)، بزم ۲ (هایده و گلپا)، افسانه شیرین (هایده و شجریان)، گلهای غربت (هایده و معین)، شب عاشقان (هایده و ستار)، همخونه (هایده و ویگن)، سفر (هایده و معین)

هايده در آخرين ماه های عمر خود مشغول ضبط يک آلبوم از ترانه های شاد از آثار جهانبخش پازوکی و حسين واثقی بود و در حالی که قراردادی نيز با سعيد ديهيمی (نوازنده پيانو) که سابقاً ترانه بياد ماندنی "نامه" را برايش ساخته بود داشت راهی سانفرانسيسکو شد؛ سفری که ديگر بازگشتی نداشت...

هايده در روز بيستم ژانويه ۱۹۹۰ برابر با سی دی ماه ۱۳۶۸ ساعاتی پس از اجرای کنسرت در سالن کازابلانکا، بر اثر سکته قلبی درگذشت. او در گورستان وست وود با حضور هزاران نفر از ايرانيان مقيم آمريکا به خاک سپرده شد. شانزده سال از درگذشت زودهنگام هايده گذشته ولی در روزگاری که عمر ترانه ها به چندماه و چند هفته رسيده، ترانه های او در ميان ايرانيان همچنان دوستداران بيشماری دارد.

متن دو شعر از ترانه ها بسیار زیبا و بیاد ماندنی هایده:

میخانه

 شبها همش به می خونه میرم من                  سراغ می و پیمونه میرم من

 تو این می خونه ها خسته دردم                     به دنبال دل خودم میگردم

 دلم گمشده پیداش می کنم من                 اگه عاشقته وای به حالش رسواش میکنم من

 یه روز خیمه زدی تو سرنوشتم                      من هم از از عاشقیم واست نوشتم

 گمون کردی هنوز پر شر و شورم                  هنوز عاشقم و خیلی صبورم

 تو که قدر و فا م رو ندونستی                    می شد یه رنگ بمونی نتونستی

 گمون نکن تو دستات یه اسیرم               دیگه قلبم رو از تو پس میگیرم

 

سیاه چشمون

 سیاه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه وفا نیست

 سیاه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست

 پریشونت شودم میدونی همه چیزمو باختم

 واسه دوست داشتنت طاقتم دیگه بیشتر از اینا نیست

 تو این غربتی که هستم دارم می میرم حالیت نیست

 بازم دست تو ،تو دستم میخوام بگیرم حالیت نیست

 سیاه چشمون قسم خوردی که جز مال من نباشی

 قسم خوردی که این جور غافل از حال من نباشی

 هنوز یار تو هستم حالیت هم نیست

 به هیشکی دل نبستم حالیت هم نیست

 سیاه چشمون  میخوام حالمو بپرسی

 بشی مهمونم احوالم رو بپرسی

 نگفتی نکنه خانه اش خرابه

 ندیدنم واسش رنج و عذابه

 نگفتی غریب این ولایت

 تموم زندگیش نقش بر آبه

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 15:50  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دختر دانشجویی که حاضر نشده بود به خواسته های شوم معاون دانشگاه زنجان تن دهد، بازداشت شد

چه بر سر این دختر خواهند آورد .
در این نظام مردسالار
در این نظام بی قانون
در این نظام بی عدالتی
باید او را حمایت کنیم.
او به دانشجویان و مردم کمک کرد و ماهیت برخی افراد که در ظاهر دم از دین می زنند و در باطن آن کار دگر می کنند را رو کرد
حالا نوبت ماست
حمایت...............................
 
فرشته

 

..............................................................................................................

 

وحشت زنان عراقی کتک، مشت و لگد و قتل‌های ناموسی / ترجمه: میلا مسافر

 

گزارش اینگا رگ از اربیل: آمار قتل زنان افزایش می‌یابد و قاتلین به ندرت مورد محاکمه قرار می‌گیرند تارا محمد به مانند بسیاری از زنان امید داشت که کتک‌های شوهرش تنها یک مورد بوده و از فردا او همان مرد مهربان می‌شود. اما شوهرش هر روز بدتر شد. او زنش را که کارمند عالی‌رتبه‌ای بود مجبور کرد که از کارش دست بکشد و ممنوع کرد که او به تنهائی حتی برای رفتن به خانه والدینش از خانه خارج شود. سیلی‌ها تبدیل به مشت و لگد شدند که بر سر و جان او می‌باریدند. تارا اغلب به خودکشی فکر می‌کرد. بعد از دو سال او به خانه والدینش فرار کرد و تقاضای طلاق نمود .سرنوشت بسیاری از زنان مانند این زن کُرد اهل اربیل می‌باشد. در زمان صدام زنان تحت پیگرد سیاسی بودند، آن‌ها را به زندان می‌انداختند و مورد تجاوز جنسی قرار می‌گرفتند و آنان را هزار نفری تبعید می‌کردند. زنان در آن دوران هم از طرف مردان طایفه در خطر قتل‌های به اصطلاح ناموسی قرار داشتند. اما بسیار عادی بود که زنان شاغل باشند و می‌توانستند که به مقام عالی دولتی دست پیدا کنند. مهم‌تر از همه زنان می‌توانستند بدون روسری و یا با روسری آزادانه رفت و آمد کنند. خانم مجدا چوبوری، فعال حقوق زنان اهل بغداد می‌گوید که‌: "‌امروز مردان مرتجع اسلامی ادعا می‌کنند که آنان تصمیم می گیرند که حق و حقوق زنان چیست." در شهر جنوبی عراق یعنی در بصره در پائیز گذشته حداقل 40 زن به قتل رسیدند. بنیادگرایان اسلامی بر در و دیوار نوشته بودند" مرگ قسمت تو خواهد شد اگر که روسری بر سر نداشته باشی و یا خود را آرایش کنی." در شهر بزرگی که زمانی آزادی پوشش وجود داشت، امروز نیروهای شبه نظامی شیعه. برتری خود بر دیگری را با تحمیل ارزش‌های اسلامی با خشونت و حتی با قتل نشان می‌دهند. از دیدگاه خانم چوبوری، قتل زنان در بصره تنها گوشه کوچکی از این دریاست. او می‌گوید: "تقریباً هر روز در یک گوشه کشور جسد تکه تکه شده و یا جسد سربریده پیدا می‌شود." "لیست سیاه این قتل‌ها بسیار بالاست زیرا هیچ وزارتخانه‌ای خود را مسئول پیش‌گیری از این قتل‌ها نمی‌بیند." تنها زنان مردان مسلمان سرسخت نیستند که قربانی می‌شوند. در کردستان عراق که بنیادگرایان اسلامی نفوذ کم‌تری دارند نیز پس از سال‌ها دوباره آمار قتل‌های ناموسی افزایش یافته است. طبق منابع رسمی حدود 500 زن در سه سال گذشته به قتل رسیده‌اند.خانم نگار بکیر که روانشناس است می‌گوید: "قاتلین تقریباً در همه موارد از بستگان مقتول هستند. بعضی اوقات تنها کافی است که نگاهی از گوشه چشم رد و بدل شود تا پدر، برادر و یا شوهر از کوره به‌ در بروند." این خانم روانشناس به همراه یک مددکار اجتماعی در یک خانه زنان به نام نوا، زنان قربانی خشونت را نگاهداری می‌کند. در حال حاضر تنها نه زن در یک ویلای اعیانی نگاهداری می‌شوند. اما این ویلا در عین حال زندان این زنان است زیرا زنان قربانی از ترس اعمال خشونت از طرف بستگان خود جرعت نمی‌کنند آن‌جا را ترک کنند. هیچ کدام آنان نمی‌خواهند در مورد غم و غصه‌های خود آشکارا صحبت کنند. خانم بکیر می‌گوید که نام آن را قتل ناموسی گذاشته‌اند. آخر این چه ناموسی است که باید با کتک و کشتن از آن دفاع کرد؟"در کردستان آمار خودکشی زنان نیز افزایش یافته است. حدود 1500 زن از سال 2005 تا کنون در اثر خودسوزی با نفت که برای گرما و پخت و پز از آن استفاده می‌شود، خود را آتش زده‌اند. خانم بکیر معتقد است که پشت اغلب این خودسوزی‌ها یک قتل بی‌رحمانه وجود دارد. خانم دیمن محمد که مددکار اجتماعی و رئیس خانه زنان نوا است، می‌گوید که در پس تشدید خشونت بر زنان یک برخورد فرهنگی وجود دارد. "امروز زنان به فرستنده‌های ماهواره‌ای، اینترنت و موبایل دسترسی دارند. آنان خواهان آزادی بیشتری برای خود شده‌اند. مردان با از دست دادن قدرت کنترل خود بر زندگی زنان دست به خشونت بیشتری می‌زنند." رئیس دولت کردستان عراق، نچیروان بارزانی به علت وجود این وضعیت اسفبار، تقویت حقوق زنان را محور برنامه خود اعلام کرد و در این رابطه یک واحد ویژه پلیس را دائر کرد. خانم پخشان زنگنه، رئیس کمیسیون زنان مجلس از این اقدام بارزانی قدردانی کرد و گفت "اما کمتر مردی به محاکمه کشیده می‌شود و این مسئله باید تغییر کند ."تارا محمد خوشحال است که از جهنم زندگی مشترک فرار کرده است. امروز او می تواند در بیرون از خانه کار کند و از استقلال خود لذت می‌برد. او متفکرانه می‌گوید: "دوست دارم که دوباره ازدواج کنم. اما هرگز برده مردی نخواهم شد .هرگز".

 

منبع: موج نو به نقل از روزنامه تاگس سایتونگ (تاتس) 21 آپریل  2008

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 12:2  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
"رو در کوی و برزن

آگاهی پراکن

...

سه سال از اولین باري که در 22 خرداد  مقابل دانشگاه تهران جمع شدیم تا به  تبعيض آميز بودن قوانين علیه زنان اعتراض کنیم ،‌می گذرد.سال بعد تجمع میدان هفت تیر در 22 خرداد 85 ، به دستگیری بیش از هفتاد زن و مرد خواهان برابری جنسیتی انجامید. و در 5 شهریور همان سال شرکت کنندگان در این تجمع،کمپین یک میلیون امضا را به عنوان حرکتی مسالمت آمیز ،برای تغییر قوانین نابرابر آغاز کردند.کنشگران اين طرح بزرگ با در دست داشتن بيانيه اي که خواهان رفع تبعيضات قانوني از زنان ايران است، در مکانهاي عمومي، خصوصي و نيمه خصوصي اطراف خود به جمع آوري امضا از شهروندان ايراني مي پردازند، شما هم مي توانيد اعتراض خود را به اين قوانين نابرابر با امضا بيانيه و جمع آوري امضا هاي بيشتر براي بيانيه ابراز کنيد.

براي پيوستن به جمع بزرگ اعضا کمپين يک ميليون امضا با اين آدرس تماس بگيريد :

forequality@gmail.com

براي داشتن بيانيه و جمع آوري امضا به اين آدرس مراجعه کنيد: "

http://www.change4equality.net/spip.php?article1929

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 9:14  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 شهرداري تهران از 22 ارديبهشت سال 85، در پي افزايش بي‌رويه متكديان ايراني و مهاجران در سطح شهر تهران، با كمك نيروي انتظامي، كميته امداد و بهزيستي اقدام به جمع آوري متكديان از سطح شهر تهران كرد.

بعد از گذشت سال‌ها از اجراي اين طرح هنوز در برخي از نقاط شهر شاهد حضور شديد متكديان، كودكان خياباني و اتباع بيگانه هستيم.

از روز گذشته شهرداري تهران بار ديگر در يك طرح ضربتي جمع آوري كودكان كار كه اصولا از ميان اتباع بيگانه هستند؛ را آغاز كرد.شهرداري اين افراد را جمع آوري مي‌كند ولي هيچ سازماني مسئوليت اين افراد را نمي‌پذيرد و به گفته خود كودكان متكدي، سازمان بهزيستي آنها را يك روز نگه داشته و بعد آنها را رها مي‌كند

روز گذشته به همراه گروهي از خبرنگاران و ماموران گشت زني شهرداري تهران به سراغ تعدادي از اين كودكان رفتيم. اين كودكان به قدري در كار و رفتار با ماموران شهرداري حرفه‌اي شده‌اند كه نمي‌توان از آنها حرف راست شنيد. وقتي با آنها حرف مي‌زني هر دفعه يك مدل پدر و مادر دارند يك دفعه ايراني، يك بار پاكستاني و در يك مرحله افغاني.

اين افراد با وجود سن كم ، كاملا براي شغل‌هاي كاذب و تكدي‌گري آموزش ديده‌اند.صحبت‌هاي برخي از آنها شنيدني است.

*2 ساعته 6 هزار تومان درآوردم

فرشاد كه 9 سال بيشتر ندارد و به گفته خود كلاس اول است،شيشه‌هاي خودروها را پاك مي‌كند.
وي مي‌گويد: روزانه بيش از 10 هزار تومان درآمد دارد و با بردارش ابتداي بزرگراه نواب كار مي‌كند. وي از ماموران مي‌خواهد او را رها كنند تا پيش برادرش برگردد.
فرشاد كه لباس مناسبي هم بر تن دارد و لاغر اندام است مي افزايد: در حال حاضر بزرگترين آروزي من برگشت پيش برادرم است تا با او شيشه‌هاي خودروهايي كه پشت چراغ قرمز ايستاده‌اند را پاك كنيم.
فرشاد مي گويد: ما چندين بار دستگير شده‌ايم.در بهزيستي با من بدرفتاري مي‌كنند و بعضاً ما را كتك مي‌زنند و بعد از چند روز نيز ما را رها مي‌كنند. الان نيز غمي نداريم چون دوباره آزاد مي‌شويم و به فعاليت خود ادامه مي‌دهيم.
فرشاد از جيبش كلي پول مچاله شده در مي‌آورد. وقتي پول‌ها را شمرد بيش از 6 هزار تومان بود كه مدعي است اين پول‌ها را ظرف 2 ساعت كار بدست آورده است. يكي از دخترهاي فال فروش با حالت لاتي به فرشاد گفت: «اگر فول تا شب كار مي كردي؛ امروز بيش از 30 هزار تومان كاسب بودي ولي حيف كه ماموران كاسبيت رو كساد كردن.»

*فال فروش موبايل‌دار

هنگامي كه در حال مصاحبه با فرشاد بوديم؛ ماموران شهرداري پسري را كه از اعتماد به نفس بسياري بالايي برخوردار بود آوردند و سوار خودروي جمع آوري كودكان كار كردند. پسر 11 ساله بلند قامت خود را جاويد معرفي كرد و گفت: هر چند بار هم كه منو بگيريد دوباره بر مي‌گردم و فال فروشي مي‌كنم من از اين كار روزانه 20 تا 30 هزار تومان درآمد دارم و خرج خانواده 5 نفره خود را كه در كرج هستند، مي‌دهم.
وي گفت: من اصلا دوست ندارم به مدرسه بروم چون در مدرسه مرا كتك مي‌زنند.
جاويد كه پسر بسيار مودبي است، مي‌گويد: من از ساعت 11 صبح تا 10 شب در حال كار هستم و در آمد خوبي هم دارم و تا به الان چند بار دستگير شده‌ام اما بلافاصله آزاد شده‌ام.
جاويد موبايل هم دارد و به قول خودش بسيار پولدار است. حتي شماره موبايل خود را به ما داد تا با وي تماس بگيرم و ببينيم چقدر زود آزاد مي‌شود.

*در صنف فال فروش‌ها كار مي‌كنيم

سميه دختر 11-10 ساله‌اي با قد بلند و چشمان مشكي كه سر دسته بقيه دخترهاي فال فروش است، مي‌گويد: هنگامي كه در حال فال فروشي هستم برخي مواقع مورد سوء استفاده قرار مي‌گيريم و حرف‌هاي زشتي به ما مي‌زنند.
سميه كه از شغل فال فروشي بسيار راضي است، گفت: من براي تأمين زندگي خانواده‌ام كار مي‌كنم.ما به صورت فاميلي با هم كار مي‌كنيم. صنف فال فروشي داريم.
وي با حالت پرخاشگري تأكيد مي‌كند كه ما گدا نيستيم. فال فروشيم و با گدا خيلي فرق داريم.ما لباس‌هاي زيبا داريم كه بعد از اتمام كار آنها را تنمان مي‌كنيم.

*فال فروش 4 ساله به خبرنگاران لال معرفي شد

احسان 8 ساله فال فروش كه با بردار زاده 4 ساله‌اش دستگير شده است، مي‌گويد: ما افغاني هستيم و روزانه 15 تا 20 هزار تومان در آمد داريم.
بردارم معتاد است و بچه 4 ساله‌اش را به زور به سر كار مي‌فرستند. من به بردارم «التماس» مي‌كنم كه بهزاد كوچك است او را نفرست، من كار مي‌كنم و خرج شما را هم مي‌دهم ولي برادرم به زور بهزاد را با من مي‌فرستد.
احسان اجازه نمي‌دهد بهزاد كلامي حرف بزند و مي‌گويد او زبان ندارد، لال است در صورتي كه بهزاد به خوبي مي‌توانست حرف بزند.

*ما فال فروش‌ها را از گداها جدا كنيد

همزمان كه خبرنگار صدا وسيما در حال گفتن پلاتو با مضمون طرح جمع آوري گدايان بود، ناگهان يكي از پسرها با صداي بلند و كلمات كوچه خياباني خطاب به خبرنگار مذكور گفت: «حاجي؛ ما كه گدا نيستم. هي مي‌گي گداها را جمع كردند. ما فال فروشيم. ما رو از گداها جدا كن.»

* پوشيدن لباس پاره مد است

محمد 10 ساله كه تبعه كشور افغانستان است، مي‌گويد: فال‌ها را بسته‌اي 2 هزار تومان مي‌خريم و بعد 10 هزار تومان مي‌فروشيم.
به گفته محمد، روزانه 20 تا 30 هزار تومان از راه فال‌فروشي درآمد دارد و تمام پول خود را صرف خريد لباس مي‌كند. از وي پرسيدم اگر تمام پول خود را لباس مي‌خري پس چرا لباست پاره است، گفت: خانم لباس پاره مد است.

*زنم را از پدرش خريدم

مردي كه همراه همسرانش در حال تكدي‌گري بود، توسط ماموان دستگير شد. اين مرد كه به گفته خودش 20 ساله است به همراه زن 12 ساله و 14 ساله‌اش و فرزندان 8 و 10 ماهه خود (كه هر كدام از فرزندان متعلق به يك زن بود) در نازي آباد دستگير شد.
اسم اين مرد كه گلبهار بود و خود را از اهالي پاكستان معرفي كرد در رابطه با فعاليت خود، مي‌گويد: زنش را هنگامي كه طفلي بيش نبوده از پدرش خريده و وقتي به سن بلوغ رسيده با وي ازدواج كرده است.
سكينه يكي از زنان اين مرد مي‌گويد: پدرم پولي از گلبهار نگرفت و مرا به وي داد. ما خانواده‌ فقيري بوديم. گلبهار فقط خرج مرا داد تا من بزرگ شوم و حالا نيز زن وي هستم. گلبهار به جز من چند زن ديگر نيز دارد

.................................................................

این هم یه خبر عالی

دلم نیومد نذارمش

اگر چه این دو مطلب به ظاهر ربطی به هم ندارند ولی در باطنشان نشانگر عمق فاجعه برای زنان و مردان ایرانی هستند که با این همه استعدادها و نخبه گان الان چه اوضاعی اسفباری بر داخل و جلوه ی بدی در جهان خارج داریم .


يک دختر ايراني 19 ساله با دريافت درجه پروفسوري، ركورد 300 ساله سن دريافت اين مدرك علمي را شكست.

روزنامه "حريت" تركيه نوشت: "عاليه صبور" دختر 19 ساله ايراني ساكن آمريكا، نوشتن و خواندن را در 10 ماهگي ياد گرفت و در 10 سالگي دانشگاه را تمام كرد.

اين روزنامه افزود: عاليه در سن 14 سالگي مدرك دكترايش را گرفت و به‌تازگي كه به اخذ عنوان پروفسوري نايل شده، قرار است در دانشگاه "كونكوك" كره جنوبي به عنوان استاد، تدريس كند.

وي در عين اينكه رياضي‌دان ماهري است يك موزيسين زبردست نيز هست.

قبل از صبور، "كولين مك‌لاورين" به‌عنوان جوان‌ترين پروفسور جهان در كتاب ركورهاي جهان گينس قرار داشت
....................

در ادامه این خبر خوب من به وبلاگ یکی از دوستان رفتم و نوشته ای از ایشان دیدم که قسمتی از آن را برایتان می گذارم ...

........

بیکار بودم رفتم گوگل بازی. زدم “دختر 19 ساله”، بدون استاد دانشگاه و این چیزها. دیدم چه خبر شد!!! چند تاشو اینجا گذاشتم برای شما، تازه بالاتر از 18 ساله هاشو بی خیال. ولی دختر 19 ساله بودن چقدر در ایران خطرناک است.

- به روایت این کارمند سازمان ملل یک دختر 19 ساله ایرانی ساکن مشهد به فردی به نام غلام سخی فروخته شده بود، اما چون پولی را که باید به پدر دختر می داده، نداشته،

- در ايران يک دختر 19 ساله، موسوم به نازنين، که به اعدام محکوم شده بود، تبرئه شده است. وی 2 سال قبل در دفاع از خود مرتکب قتل شد.

- دختر جواني بنام دلارا دارابی، 19 ساله در شهر رشت به اعدام محكوم شده است. بعد از بروي كار آمدن احمدی نژاد، ماشين جنايت و سركوب حكومت ملاها، با شتاب بيشتري به

- پس از شناسايي جسد کارشناسان پزشکي قانوني نظريه خود را در رابطه با مرگ الهام اعلام و تاکيد کردند دختر 19 ساله بر اثر فشار خارجي بر عناصر حياتي گردن جان باخته

- به گزارش روزنامه “حريت” تركيه نوشت: “عاليه صبور” دختر 19 ساله ايراني ساكن آمريكا، نوشتن و خواندن را در 10 ماهگي ياد گرفت و در 10 سالگي دانشگاه را تمام كرد.

- سرگذشت دردناك ليلاي 19 ساله، · اعدام برای دختر 18 ساله ،این حکم در حالی صادر شد که در آن توجهی به عقب. ماندگی ذهنی لیلا و شرایط خانوادگی اش نشده بود. ..

- سرهنگ هوشمند شريفي ، رئيس پليس آگاهي استان بوشهر با اشاره به اين خبر به «جام جم» گفت: چند روز پيش دختر 19 ساله اي با مراجعه به پليس آگاهي با ارائه شکايتي

- آموزش نیوز - ناکامی در کنکور و خودکشی دختر 19 ساله

- آفتاب: دختر 19 ساله اي که حکم قصاص او به اتهام قتل عمد در ديوان عالي کشور تاييد شده است همچمان منکر جرم انتسابي است.

- دختر 19 ساله ای که برای آزادی پسر مورد علاقه اش از بازداشتگاه پلیس آگاهی استان شاکی در تشریح ماجرا به بازپرس

- نام عالیه صبور به عنوان جوانترین استاد دانشگاه دنیا در کتاب رکوردهای گینس ثبت شده است.

گوگل 2.600.000 مورد پیدا کرد. خودتان بگردید!

.....

برگرفته از وبلاگ آقا اجازه ؟!! http://aghaejaze.wordpress.com/

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:55  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

فردا: از 26 مجموعه تلویزیونی پخش ‌شده در سیمای جمهوری اسلامی ایران در سال 86، موضوع و مضمون اصلی 20 مجموعه "ازدواج، ازدواج مجدد و روابط زن و مرد" بوده است.

به گزارش خبرنگار فردا، در سال 1386 بالغ بر 26 مجموعه تلویزیونی (با احتساب چند مجموعه استانی) از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد که تنها 20 درصد این مجموعه‌ها با سوژه‌هایی جدید و از منظر موضوعاتی فارغ از بحث ازدواج و مشکلات قبل و بعد از آن و همچنین موضوع تعدد زوجات، تولید و پخش شد.

جالب آنکه در میان سریالهای با مضامین مذهبی و مناسبتی نیز این فرمول قدیمی و نخ‌نما شده استفاده از موضوع عشق مرد به زن و ایجاد کشش براساس این رابطه "دقیقا" رعایت شده است طوری که گویی نویسندگان، طراحان و مدیران شبکه‌های 5گانه تلویزیون راه دیگری جز استفاده از عشقهای کلیشه‌ای برای جذب مخاطب پیدا نمیکنند.

بنا بر این گزارش مجموعه‌های "پریدخت"، "زیرزمین"، "شکرانه"، "اغماء" و "میوه ممنوعه" که برای پخش در ماه مبارک رمضان و محرم انتخاب شده ‌بودند، نمونه‌هایی از ضعف سوژه و استفاده از ساده‌ترین فرمول عشقهای دونفره و بعضا مثلثی است. اگرچه در این میان مجموعه "میوه ممنوعه" با نگاهی جدید و آسیب‌شناسانه توانست از این ورطه تکرار رهایی یابد، اما باز هم از این قاعده تکراری پیروی میکرد.

به گزارش فردا، مجموعه‌های تلویزیونی "ترش و شیرین"(نوروز86)، "راه بی‌پایان"، "پول کثیف"، "گل بارون زده"، "به خاطر من"، "سالهای برف و بنفشه"، "بیداری"، "مدار صفر درجه"، "من نه منم" و "مار و پله" نمونه‌هایی از بی‌برنامه‌گی و دستهای خالی سازمان صدا و سیما در ارائه موضوعات مختلف بدون توسل به تنها شکل نمایش درام در ایران یعنی"ازدواج و یا ازدواج مجدد" است.

با این حال کارنامه تلویزیون در سال 86 از لحاظ ساخت مجموعه‌های تلویزیونی بدیع و خطشکن نیز در نوع خود قابل تامل است، پخش مجموعه‌هایی چون "ساعت شنی"، "حلقه سبز"، "روزگار قریب"، "رقص پرواز"، "پدرخوانده"، "بی‌صدا فریاد کن"، "یک مشت پر عقاب" و "شهریار" اگرچه با دخالت برخی مسوولین و همچنین ضعف پرداخت نهایی داستان اغلب به سرنوشت سایر مجموعه‌های تلویزیونی تبدیل ‌شدند، اما برای مخاطب تلویزیونی کشور که به سوژه‌های دم دستی دهه شصتی عادت کرده، نوعی خرق عادت محسوب ‌شد.

بنا برگزارش خبرنگار ما، این روند تکراری استفاده از فرمول عشق و ازدواج حتی در مجموعه‌های طنز نیز به خوبی (!) رعایت میشود؛ مجموعه‌های "چارخونه" در سال 86 و "پیامک از دیار باقی"، "نشانی" و "قرارگاه مسکونی" به عنوان مجموعه‌های طنز در سال 87 توانستند با حداقل خطا (!) از عهده تصویری کردن این فرمول تکراری برآیند.

با این حال این سوال وجود دارد که با وجود شورای طرح و برنامه در سازمان صدا و سیما و همچنین شورایی برای تصویب فیلمنامه، آیا روند تصویب و تولید مجموعه‌هایی با مضامین کلیشه‌ای و سطحی که تنها ذائقه مخاطب را سطحی و ضعیف میکند، ادامه دارد؟ پخش مجموعه "سرنوشت" از ابتدای سال نو در شبکه ملی، آن هم با کیفیتی بسیار نامناسب و سوژه‌ای تکراری شاید جواب این سوال را تا حدی بدهد.

بنا بر این گزارش موضوعاتی چون، اعتیاد، قرصهای روان‌گردان، روابط دختر و پسر، مشکلات جوانان از جمله سربازی و اشتغال، دنیای مجازی، دانشگاهها و دانشجویان، فقر و فحشا، فساد اقتصادی و موضوعات فرهنگی و سیاسی ـ که همواره در تولیدات تلویزیونی در رده‌های آخر قرار میگیرند ـ از جمله مواردی است که سالهاست بر اساس آن مجموعه‌ای حساب‌شده و منطبق با جریان اجتماع تولید نشده است.

اما در اتفاقی نادر، یک برنامه تلویزیونی، سیاست ترویج "زن دوم" توسط صدا و سیما را به باد انتقاد گرفت.

خانم اعظم راد جامعه شناس که در برنامه زنده "اردیبهشت" پیرامون "تقویت و تحکیم خانواده در رسانه" سخن میگفت پس از گذشت چند دقیقه از برنامه و موضوع اصلی به سیاست صدا و سیما در ترویج پدیده زن دوم حمله کرد.

ابتدا مجری زن برنامه با نام بردن از مجموعه های "میوه ممنوعه"، "نرگس" و "پیامک از دیار باقی" هدف این مجموعه ها را عادی سازی ازدواج با زن دوم و شکستن حریم خانواده دانست و گفت: ممکن است آقایان تولید و تایید کننده این مجموعه ها، آرزوی خود را در تلویزیون مطرح کنند!

کارشناس برنامه هم با بیان این که طرح ازدواج مجدد، در واقع گذاشتن نام قشنگ روی خیانت به همسر اول است، مدعی شد: حتی بسیاری از مردان در مراجعاتی که به من داشته اند از طرح مکرر موضوع "زن دوم" در صدا و سیما ناراحتند!

وی با بیان این که ممکن است گرفتن "زن دوم" بدون اطلاع همسر اول خلاف کوچک قانونی باشد اما سوء استفاده از حیثیت زنان، خلاف بزرگ اخلاقی است، همچنین خاطرنشان کرد: عدم خلاقیت تهیه کنندگان، سپردن امور به افرادی خاص و تکراری و عدم توجه به جوانان و نوآوری از سوی مسوولین صدا و سیما به سیاست ترویج "زن دوم" دامن زده است.

بر گرفته از وبلاگ هم آوا

http://www.hamava01.blogfa.com/

......................................................

آه ببنید جایگاه و منزلت ایرانی را به کجا رساندند...

روزی آوازه ایران جهان را پر کرده بود، اما اینک چطور ...

حال به چه روزی افتاده است...

(از ماست ،که بر ماست)

ارزش پاسپورت ایرانی رتبه دوم از آخر پس از افغانستان  شده است.

 

ایران امروز

 

به گزارشی نواندیش از قزوین نجفی گفت تحقیقی که توسط یک سازمان بین‌المللی در خصوص ارزش پاسپورت کشورها صورت گرفته، اظهار داشت: معیار این ارزش این بوده است که با پاسپورت کدام کشور در کشورهای بیشتری می‌توان تردد کرد و متاسفانه ایران رتبه دوم از آخر بود و بعد از ما فقط افغانستان بوده است که حالا احتمال دارد تا یکی دو سال دیگر فرق هم بکند.

نجفی اضافه کرد: حالا کسی بیاید از روی توهم بگوید این کار استکبار جهانی است و ما چون مشت محکمی به دهان استکبار زدیم و چون الان تمام مستضعفین عالم به دنبال ما هستند، دنیا با ما بد تا می‌کند، اما آیا واقعیت همین است؟

آقای احمدی‌نژاد با عملکردی که داشته است در شرایطی قرار گرفته که هر راهی را انتخاب کند در آن رستگاری وجود ندارد.

نجفی، وزیر اسبق آموزش و پرورش و عضو شورای اسلامی شهر تهران با بیان این مطلب در جمع اصلاح‌طلبان استان قزوین که در منزل حجت الا‌سلا‌م قوامی گردهم آمده بودند گفت: در بحث تغییر و تحولات هیات وزیران در صورتی که دو وزیر دیگر کابینه عوض شود، بر طبق قانون اساسی باید مجلس به کلیه هیات وزیران مجدداً رای اعتمبه گزارش هفته نامه تابان قزویناد دهد.

استاد دانشگاه صنعتی شریف افزود: اختلاف احمدی‌نژاد با اعضای کابینه آشکار شده و مجموعه‌ای ناهماهنگ شکل گرفته و از سویی دیگر رای اعتماد دوباره برای هیات وزیران باعث می‌شود که افراد معمولی جامعه هم از ضعف مدیریت کشور باخبر شوند و این‌ها در کنار موارد دیگر باعث شده دولت در پرتگاهی قرار بگیرد که در آن نه راه پس دارد و نه راه پیش.
وی اضافه کرد: البته در هر حال همه این‌ها دودش در چشم مردم خواهد رفت.

 ............................................

بدون شرح

انتخابات در ایران

انتخابات در ایران

انتخابات در ایران

انتخابات در ایران

انتخابات در ایران

 

http://www.d-a.blogfa.com/بر گرفته از وبلاگ ایران آزاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:12  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

زنان ...نا برابری آزمونی دیگر برای زنان.. قدم به قدم در شهر ..با من همراه شوید و از دریچه ی چشمان من شما هم ببینید .

سعی کردم فکرم را متمرکز کنم و به زنان و ناهنجاری های موجود که زنان را بیش از هر قشر دیگر تهدید می کند  بپردازم .

کدام را اولویت بدانم ؟ روسپی گری ؟یا اعتیادی که منجر به تن فروشی در زنان می شود ؟

 

یا زنانی که با مشقتی فراوان کار می کند و سرپرست خانواده خود هستند که گرانی های این چند ماهه گذشته به خصوص انها را به زور آزمایی  ِ نابرابری دعوت می کند که بین تن فروشی و شکم گرسنه ی خود و فرزندان و یا حتی شوهر معتاد باید یکی را انتخاب کنند .

 

گاهی برای زنان حتی انتخابی در کار نیست و دیگرانی که شوهر ، پدر و یا برادر و یا حتی در مواردی مادر و سرپرست دیگر برایشان تعیین می کنند که چکاره شوند ؟

 

با خودم فکر می کنم که بهتر است از دختری 14 ساله بنویسم که در مدرسه راهنمایی در شهری کوچک درس می خواند ،مدیریت مدرسه متوجه اعتیاد او شده و از مدرسه اخراج می شود و حال اینکه باید دانست که به  کدامین جامعه و یا بستر مناسب اخراج شده ؟ دخترنوجوانی که در خانواده ای زندگی می کند که پدرش مرتب ، مادرش را به اسید پاشی بر صورتش تهدید می کند .دختری که در مدتی نه چندان کوتاه او نیز تن فروشی معتاد خواهد شد که همین حکومت و جامعه مرد سالار به چشم بوجود آورنده فساد به او نگاه خواهند کرد و یک انسان به همین راحتی از گردونه ی شهروندی جامعه حذف می شود .

باز هم فکر می کنم به سالهای دور و نزدیک سرک می کشم ، سعی می کنم مطالبی از اعتیاد زنان ایرانی از اینترنت بخونم و یا آماری از این فاجعه بدست بیاورم ....ولی تقریبن همه ی سایتهای مر بوط به اعتیاد زنان و آمار ها فیلتر شده .....

 

اگر بدنبال مطلبی از اعتیاد و یا تن فروشی در دیگر کشورها باشم به راحتی سایتهای خبریشان باز می شود ولی مربوط به زنان ایران همیشه  فیلتر است

 

سراغ سقط جنین دختران کم سن در ایران می روم و باز هم فیلتر پشت فیلتر ....

 

با خودم می گویم که که حکومت مداران در ایران گمان می کنند که با فیلتر کردن می توانند فاجعه ی هولناکی که زنان و خانواده ایرانی را تهدید و نابود می کند ، را مخفی کنند .ایا با این سانسور کسی نمی داند در ایران بر زنان چه می گذرد .آیا  پوچی و دروغگویی شعارهای  اینان  از کشورداری خود می گویند

را کسی نخواهد دانست ..زهی خیال باطل .زیرا فقط یک ساعت پیاده رویی در خیابانها اصلی شهر کافی ست تا به عمق این بدبختی بزرگ  زنان ایران پی ببریم .

 

 

قدم به قدم ....در هر چند قدم یک زن و یا کودک را می بینید که گدایی (تکدی)می کنند ؟

 

 

محله های فقیر نشین و یا محله های خاص در هر شهری معمولن جایگاه افراد شرور و معتاد است .

 

از هر سمتی که وارد شهر شوی در اول ورودی و یا چهار راهها زنی را می بینی که کودکی را باچادر  به طرز خاصی به پشت خود بسته و بلوز و دامنی کهنه با دمپایی پلاستیکی بر پا  از اتومبیلها گدایی می کند درست چهار قدم از دو  سمت ِ  او  دو مامور پلیس ایستاده اند که حتی اخطاری هم به زن نمی دهند که در وسط جاده گدایی می کنداب ترمز کردن اتومبیلی برای دادن پولی به دخترک ترافیکی هم در جاده ایجاد می شود .

 

نرسیده به میدون بزرگ و اصلی شهر مردی سیه چرده روی ویلچر نشسته و کاسه ای در دست دارد و در دو طرف او دو دختر جوان بسیار کم سن ایستاده اند که به زمین خیره شده اند صحنه ای دردناک از بی پناهی... این مرد به ظاهر گدا ست ولی کاملن برای هر کسی مشخص است که جارکش این دختران ست و آنها را می فروشد برای ساعاتی برای ........براستی مشتریان این دختران چه کسانی هستند و درست نگاه کردم دیدم در چند قدمی اش در وسط میدان هم نیروی انتظامی و هم ماموران امر به معروف یا همان منکرات ایستاده اند ولی انگاری کور شده اند و تن فروشی دختران ،بدست مردی معتاد را نمی بینند ..براستی چرا آنجا که باید ببیند که خلافی صورت می گیرد نمی بینند ولی در بعضی موارد از چندین متری موی سر دختر و یا لباس پسری را می بیند و به سمت او حمله ور می شوند ؟ 

 

چند قدم دیگر می روم  ،  قدمهایم به  شش نرسیده که ...

 

زنی خمار که تلو تلو می خورد و باردار هست ،کودکی دوساله پابرهنه و کثیف و ژنده بدنبال او می دود ولی در حال افتادن دستش همچنان دراز است که ....

 

قدمی دیگر در دوطرف همین خیابان مردان پیر و جوان و زنانی که چادر سیاه بر سر دارند و آنرا جلو می اورند که شناخته نشوند در حال گدایی هستند ( شلوغترین خیابان شهر)

کودکان 5 تا 13 هم در بینا بین این گدایان در حال فروش فال و یا کتابهای کوچک دعا هستند ، آنچنان از مانتویت آویزان می شوند که چاره ای نداری جز خرید و یا فریاد کشیدن ...

 

جلوی شیرینی فروشی بزرگی ،زنی نشسته چادری تمیز به سر دارد که آنرا جلو آورده و گدایی می کند داشتم بهش نگاه می کردم و اینکه بی سرپرست است و..که ناگهان زنی دستم را گرفت و رو  به من گفت :خانم دخترم مریضه ..به خدا دروغ نمی گم بهم کمک کنین .....

قدمهایم به هشت نرسید که مردی چهار و دست پا رو زمین بود به دستهایش هم دمپایی گذاشته بود تا در برخورد به زمین زخمی نشود ..و اول خط کشی عابر پیاده  نشسته بود به طوری که اگر یک قدم به جلو می رفت با اتومبیلها برخورد می کرد و ...داد می زد ..بهم کمک کنیند ..محتاجم و معلول ..توانایی کار ندارم ....واقعن هم معلول بود

 

به نزدیکی بانک ملی مرکزی شهر رسیدم ..دوچرخه سواری اومد کنار دیوار بانک و ایستاد

تشکچه ای رو گوشه ی دیوار گذاشت و کودک ریز جسته ای که کور وعقب مانده ی ذهنی بود  را از دوچرخه پایین آورد و روی تشکچه نشاند .پسرک به محض نشستن شروع کرد به حرکاتی عجیب از خود در آوردن ..مرد چند سکه جلویش گذاشت ..من خیره نگاه می کردم که دیدم مرد جوانی با دادن اولین سکه  25 تومنی کاسبی پسرک کور را شروع کرد.

 

قدمهایم به صد نرسیده بود که من بیش از 50 زن و کودک و مرد را حین گدایی آن هم در جاهای که نیروی انتظامی و ماموران مفاسد به وفور بودند ، را دیدم .

 

به محض رسیدن به منزل به 110 زنگ زدم ولی آنان مرا مجاب کردند که به اداره امر به معروف زنگ بزنم ولی

در تماس با این  نهاد هم فقط خنده ی تمسخر گونه ای بود که تلفچی اداره اش تحویلم داد و در جوابم گفت شما به پلیس و ماموران ما بگویید ما آنها را می گیریم اینکار خلاف است اینان ریئس دارند که هر روز آنان را در سطح شهر پخش می کند ....

من گفتم خوب الان دارم می گویم که ....شما که می دانید چرا ؟

ولی باز هم خنده ای و که باشه ...ولی ..

 

 

این صحنه هایی که گفتم با چشمان خودم در یک ساعت پیاده رویی دیدم ، درست در زمانی

که طرح مبارزه با ارازل و بدحجابان در شهر اجرا می شود. ولی گویا دستگیری دختری که موهایش بیرون زده از روسری و یا موی بلندی پسری نوجوان ، برای دولت مهمتر است زیرا مبلغی به عنوان جریمه هم از خانواده دختر می گیرد و در دل دیگران هم ترس و رعب ایجاد می کند ولی جمع آوری اینان خرج دست دولت می گذارد .

ریئس و یا بزرگ این  متکدیان به ماموران نیروی انتظامی  هم پول می دهند تا به این گدایان کاری نداشته باشند و گاهی هم دختران این جمع متکدی را ....به عوض پول....

 

با نگاهی گذار به خیابانهای شهر در این سه سال گذشته می بینیم که بر تعداد متکدیان شهر اضافه شده ، بمانند  تورم فزاینده کشور بر تعداد این  کودکان و زنان نیز روز به روز  افزوده می شود  .

 

حالا پول نفت بر سفره چه کسانی رفته خدا می داند ..البته سر سفره ی همه ی ایرانیان بویی از پول نفت می آید منتها اینکه به شکل و از چه راهی ، این سوالی ست که در ذهن من است .شما چه فکر می کنید ؟

 

چند نکته :

کودکان فال فروش ...خدا روح حافظ را قرین رحمت کند!!  که چقدر در کشورمان باعث  بردن نون بر سر سفره مردم شده !

 

کودکان دعا فروش ...خوب این همه برکتی از دین !..حالا بگویید این دین برای 1400 سال پیش است ..مسئله استفاده بهینه از دین است که در حال حاضر در کشور اینکار انجام می شود !!.

 

دختران متکدی...این آزمایشی برای ماست !!که تا خدا بداند در برخورد با یک مسکین آیا دست و دلباز هستیم یا نه ؟!

 

تن فروشان... ای  بابا !!هر جامعه ای باید باشد البته با خواندن صیغه ی محرمیت بلامانع است!!!

 

مردان جارکش ...اینان هم برای جامعه دین مدار ما لازمند که مبادا مردانی از قماش خودشان پول تن فروشان مورد استثمارشان را ندهند و اینان از درآمدی باد اورده بی نصیب بمانند !! امکان دارد مثل اقای زارع ریئس نیروی انتظامی و یا امام جمعه فلان شهر و یا ....هم کمیسیون بگیر باشند ،خوب حقوقشان لابد در این تورم کفاف زندگانیشان را نمی دهد مجبورند چند شغله باشند ...

و.....و....و.......

نویسنده فرشته

........................................................................

حکم سنگسار برای زنی در ترکمن صحرا

 

در سرزمینی که فساد حکومتی و بی عدالتی و اختلاس و رشوه خواری و بی بند و باری حکمفرما شود،  فقر و فساد و فحشا و اعتیاد در جامعه از نتایج سوء آن خوا هد بود. برای آن که مملکتی آباد گردد بایستی تحول اولیه از سردمداران و حاکمان آن آغاز شود تا به سطوح پایین برسد . بایستی عدالت در جامعه حاکم شود تا مردم بتوانند در آرامش و بدون دغدغه اقتصادی زندگی سالم و شرافتمندانه ای را سر کنند.

در نگاهی به جمهوری اسلامی ایران هیچ نشانه ای از اسلام در آن نمی بینیم جز ظواهر آن که در عمامه ها و ریشهای بلند و نمازهای اکثرا تصنعی و روزه های اکثرا اجباری و گریه های قلابی برای امام حسین و یارانش نمود می یابد. اما از روح اسلام و از عدالت حضرات عمر و علی در آن اثری یافت نمی شود.

رشوه خواری و اختلاس در این سرزمین بیداد می کند. فقر و فحشا در کوچه و خیابانهای آن موج می زند. اما در این میان مسئولین جمهوری  اسلامی ریشه های فساد را رها کرده و شاخ و برگهای آن را چسبیده اند. در حال حاضر بخشی  از دختران دانشگاه آزاد از مضیقه پرداخت مخارج دانشگاه آزاد تن به خود فروشی داده اند، خانواده های معتاد دختران و زن خانواده را برای تامین معاش به حراج گذاشته اند و...  در این میان زنان قالیباف ترکمن نیز که زمانی با عایدات قالیبافی خود می توانستند خرج خانواده ای را تامین کنند، با افت قیمت قالیها و پشتیهای دست بافت و ترویج بافتهای ارزان قیمت و بی کیفیت ماشینی، عملا بیکار مانده اند و تنها منبع درآمد مطمئن خانواده آنها قطع شده است و چه بسا برخی از آنها با غم نان به اجبار به راههای غیر مشروع و فساد کشیده شده اند.

 در شرایطی که  با به قدرت رسیدن احمدی نژاد همه اجناس مورد نیاز اولیه دوبرابر شده اند و زندگی بر مردم آنچنان سخت شده که محتاج نان شب  شده اند نباید تعجب کرد که بر میزان فساد و فحشا در ایران روز به روز افزوده شود. اما براستی راه حل این معضل  چیست؟  آیا با زندانی کردن و شلاق و رجم  متخلفان می توان جامعه را اصلاح کرد؟

آری جمهوری اسلامی در عوض این که ریشه دردها را  بچسبد بر شاخ و برگ آن دست زده است و از این روست که در سال اخیر شاهد چندین نمونه سنگسار کردن زنان در جای جای ایران بوده ایم و متاسفانه روز به روز بر دامنه آن افزوده می شود و می رود که این رفتار ددمنشانه به تمام شهرهای ایران سرایت کند و از بد روزگار درحال حاضر دامنه آن  به  ترکمن صحرا نیز رسیده است و برای اولین بار حکم  سنگسار زنی ترکمن در آق قلا صادر شده است که به نظر می رسد نه حکمی شرعی که کاملا حکمی سیاسی بوده است چون زن فوق هرگز اشتهار به فساد نداشته و آگاهان آن را تهمتی از سوی همسر سابقش که در حین جدایی از وی بوده است می دانند که با قدرت پول و هماهنگی با دستگاه حاکمه به توطئه پرداخته تا دستگاه حاکم به اهداف سیاسی خویش یعنی ایجاد ارعاب در میان ترکمنها  و شخص فوق به غرضهای شخصی خود نائل آید. 

ما در ترکمن صحرا هرگز شاهد سنگسار کردن زنی به خاطر فحشا نبوده ایم و  این رفتار غیر انسانی برای مردم ترکمن بسیار غریب و دور از انتظار و غیر قابل باور می باشد. در واقع جمهوری اسلامی در حال تحمیل کردن احکام تندروانه شیعی خود  بر مردم اهل سنت میانه رو ترکمن است!

البته آگاهان به مسائل سیاسی واقف هستند که این اعمال وحشیانه جمهوری اسلامی تنها در جهت فحشا زدایی نیست، بلکه جمهوری اسلامی سعی دارد به بهانه امر به معروف و نهی از منکر جوی کاملا امنیتی بر کل ایران حکمفرما کند. در شرایطی که خطر حمله آمریکا کشور را تهدید می کند و بلوک اهل تسنن علیه جمهوری اسلامی در حال شکل گرفتن است، و در حالی که احتمال قیامهای مردمی مخصوصا در میان اقوام زجر کشیده وجود دارد، سران رژیم سیاست حکومت وحشت و فشار را در پیش گرفته اند و به بهانه های مختلف سعی در ایجاد رعب و وحشت در میان مردم و حکومت نظامی را دارند و در واقع با اجرای احکام بی رحمانه در ملا عام در پی  زهر چشم گرفتن از مردم هستند. در واقع اینها تاوانی است که از اکنون مردم ایران به خاطر برنامه انرژی هسته ای نظام و واکنشهای جهانی علیه آن ، شروع به پرداختن آن کرده اند.  

ما ضمن محکوم کردن حکم عمل سنگسار علیه زنی ترکمن در آق قلا که به خاطر حیثیت خانوادگی ایشان نام وی را محفوظ می داریم، اعلام می داریم که عمل سنگسار در فرهنگ ترکمن هیچ گونه جایگاهی ندارد و مردم ترکمن این اعمال ددمنشانه را هرگز بر نمی تابند.

سازمان آزادیبخش ترکمن صحرا از سازمانهای جهانی و حقوق بشر مصرانه  تقاضا دارد که با اقدامی سریع تمام هم و تلاش خود را برای عدم اجرای این حکم غیر انسانی بکار گیرند.

 

سازمان آزادیبخش ترکمن صحرا – تورکمن صحرا آزادلیق قوراماسی

                                

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 18:36  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
درود به همه ی دوستانم

با خواندن پستی از وبلاگ یار خوبم آینده ما بسیار متاسف  شدم

از اینکه این عزیز و دیگر دوستان برای فاجعه ای که برای زنی دیگر از دیارمان اتفاق افتاده به شدت دگرگون شده اند

غافل که سر بریدن زنان ایرانی از ورود اسلام ناب به ایران زمین شروع شده

حالا این یکی با تجاوز ...دیگری به جرم عشق و یا چرندیات از قبیل ناموس داری یا پرستی کشته می شوند و زنانی هم که خود طاقت زندگی در  شرایط سختی که بر انان تحمیل می شود را ازدست می دهند و خودسوزی می کنند ...

برای یار مهربانم  می گویم که روح زن ایرانی را سر می برند ...و چقدر هم دردناک و وحشتناک و ..که این عمل در بسیاری موارد هم قانونی صورت می گیرد

چندی هست که ننوشتم ولی خوندن این فاجعه مرا وا داشته بنویسم

آنقدر وضع اقتصادی بد و سخت شده که دیگر فرصتی برای خواندن هم نمی ماند و یا نوشتن ....اینکه باید لقمه نانی درآوریم و بلمبانیم و سرمان بکار خودمان باشد و یادمان هم می رود این فاجعه ممکن بود برای من و یا دخترم و یا ...اصلن این سر بریدن برای من بوده ..وقتی داغون هستم  مهار کلماتی که می نویسم از دستم در می رود ...وقتی خودم را جای دختری می گذارم که ...

از خواننده های عزیزم می خواهم این متن رو بخونند و در آخر به خواسته نویسنده توجه کنند .

در زیر خاکستر ایدئولوژی جمهوری اسلامی چه میگذرد!؟


در ابتدا باید پوزشی بخواهم نسبت به اینکه کمی دیر کرده و بجای اینکه مطلب خود را با حال و هوای نوروزی آغاز کنم به صحنه هائی اشاره کنم که همین امروز با دیدن آنها از طریق تلفن همراه یکی از دوستان خارجی بسیار دل آزرده و ناراحت شدم.
همین امروز بود که یکی از دوستان همکار بنده بدون در نظر گرفتن ایرانی بودن من رو به بنده کرده و گفت: راستی این بلوتوث آخر مربوط به ایرانیها را دیده ای؟
من هم از روی کنجکاوی از او خواستم تا آنچه را که دارد به من نشان دهد. صحنه از اینجا شروع میشد که دختری در سن و سال تحصیل در مقطع دبیرستانی با مانتو و مقنعه ای که شاید حاکی از لباس تحصیلی وی بود در مقابل سه و یا چهار جوان همسن و سال و یا با سنی بیشتر در حال رقصیدن بود. ترانه اندی فضای آن خانه محقر و دربسته را مملو کرده بود(خوشکلا باید برقصن) و آن دختر با همان خوشکلی و زیبائی در حال رقص بود. خوشحال بنظر میرسید و لبخند و خنده بر لب داشت. از همان صحنه مشخص بود که دخترک به حرکات موزون خود میبالید و آن را هنر خود میدانست و بدون شک هم آن حرکات موزون و یا رقص هنر ظریفی از سوی او بود. جوانان نیز با همان نگاههای آکنده از جنسیت خوشحال بنظر میرسیدند و برخی علاوه بر فیلمبردار صحنه خود موبایل بدست بوده و درحال فیلمبرداری از رقص آن دخترک بودند. با اینکه آن دختر زیبا میرقصید اما حتی یکبار هم مقنعه خود را از سر خود در نیاورد و هنگامیکه یکی از جوانان بسمت او رفت تا دست با گرفتن دست او وی را در رص همراهی کند آن دخترک از همراهی کردن وی سر باز زد و این امر میتوانست بدینگونه تعبیر شود که دخترک تنها حاضر به ارائه کردن هنر رقص خود به آن جوانان باشد نه بیشتر.
کسی چه میداند! شاید دخترک دوست یکی از آن جوانان بوده و با اعتماد به او راضی شده بود که به آن خانه قدم بگذارد! شاید هم دلیل ورود او اخذ مبلغ ناچیزی در قبال اندکی رقص و پایکوبی بود! مبلغی که بتوان با آن لباسی خرید یا پول کرایه ای را داد یا کارت شارژ موبایلی را خرید!!!
صحنه فیلمبرداری به یکباره عوض شد! یکی از جوانان گوئیکه قصد خفه کردن جانوری را داشته باشد دهان آن دخترک نگونبخت را بسته بود تا صدایش در نیاید! یکی هم دستهای او را گرفته بود و دیگری مشغول کندن لباسهای او بود! و دخترک با زبان بی زبانی و با فریادی که دل بنده بیننده را قطعه قطعه میکرد به آن جانوران وحشی میگفت: شما را بخدا ولم کنید!!!
جوانان یک به یک به آن دخترک تجاوز کردند بلکه یکی از آنهادر نهایت دخترک را نیز به قتل رسانده و سر او را از تن جدا کرد و این کلیپ فاجعه آمیز در نهایت و بشکلی معجزه آسا به فیلمبرداری قهرمانان خدمتگذار در نیروی انتظامی ختم شد که در حال فیلمبرداری مستند از قاتلی بودند که سر جدا شده از تن آن دخترک معصوم را در دست داشت!
صحنه این جنایت هولناک تا آنجا بغض مرا ترکاند که از خود پرسیدم آیا این همان صحنه هائی هستند که امروزه در تلفنهای همراه جوانان ما از طریق تلفن همراه دست بدست میشوند!؟ واکنش هموطنان من در قبال دیدن این صحنه های هولناک چیست!؟ حامی زن ایرانی کیست!؟غیرتی که حتی یک روز هم از کوچه و خیابانهای ما رخت بر نبست کجا رفت!؟ چه چیزی جای آن را گرفت!؟ ثمره آن همه بی ارزشهایی که در کلاسهای بینش اسلامی و دینی و غیره و غیره را که به خوردمان میدادند چه بود که اینک میبایست پروسه شکست و ارتجاع و جنایت سیستم آموزش و پرورش جمهوری اسلامی را به این شکل فجیع در یک کلیپ چند دقیقه ای ببینیم!؟ چرا باید صحنه های سربریدن در ایران ما از جمله صحنه های قابل هضم باشد در حالیکه در کشورهای از ما بهتران این صحنه ها باعث حدوث روز قیامت و توبه ملی آنها میشود!؟
نگاهی به کلیپ از دیدگاهی دیگر
از آنجائیکه جمهوری اسلامی و بر حسب تجربه ما را به این مسئله عادت داده است که رویدادها را در ایران از دیدگاهی ساده نگاه نکنیم بیائید تا یکبار دیگر نیز به حس شک و تردید خود رجوع کرده و بگوئیم که کلیپهای اینچنینی که در نهایت با حضور سبزپوشان نیروی انتظامی خاتمه میابند خود میتوانند امتدادی از تاکتیکهای اعمال شده از سوی رژیم بعث سوریه و عراق باتلاق زده باشند و اینبار این جمهوری اسلامی است که میخواهد با ارائه چنین کلیپهائی به جنبش آزادی طلبانه ایران و جهان غرب بگوید که: بله, مردم ایران سر میبرند و تجاوز میکنند و در نهایت چیزی از برو بچه های القاعده و دیگر دوستان کم ندارند. حال خود دانید اگر ما رفتنی باشیم شما بقول حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی اینبار در باتلاق مردم ایران که از قضا سر میبرند و تجاوز هم میکنند گیر خواهید کرد. در ضمن به ما هم حق بدهید که هی چپ و راست برای ترساندن این جامعه متوحش نخبه ای از مجرمان را بدون محاکمه علنی بصورت علنی حلق آویز میکنیم و یا دست چپ و پای راست آنها را میبریم...!
اما نه. بیایید تا سیگنالهای جمهوری اسلامی را برای خودش رها کنیم و ما بیشتر به سرو سامان دادن به خانه آباو اجدادی خود مشغول باشیم و به یکدیگر بیش از پیش احترام بگذاریم. بیاییم تا تسلی بخشیدن به خانواده آن دختر معصوم به آنها بگوییم که همه وجدانهای بیدار در ایران تمدن و نوع دوستی خود را در غم از دست دادن آن عزیز با شما سهیم میدانند و مرگ فاجعه آمیز آن دختر معصوم چیزی نیست جز سنگبنای یک آزادی دائم و شکوهمند برای همنوعان تحت تبعیض و ستم آن دختر بیگناه.
در نهایت ضمن خواهش و تمنای شخصی بنده از عزیزان فعال در جنبش زنان نسبت به عدم فراموش کردن فاجعه های اینچنینی که نمایانگر اوج بی دفاعی و مظلومیت زن ایرانی است از بازدیدکنندگان محترمی که نسبت به کلیپ یاد شده اطلاعات بیشتری دارند خواهش میکنم که آن را در قسمت نظرات و یا به آدرس ایمیل شخصی بنده
ayandema_ir@hotmail.com برای من ارسال نمایند.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 9:59  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
روز زن بر همه ی زنان ایران زمین و جهان مبارک

 

هشت مارس در حالی از راه رسید که وضع زنان در ایران بدتر از سال قبل شده

دستگیری ها و تبعیض ها و .... همه خود نشانگر این است .

 

من

در این روز فقط دوست دارم یه خاطره بگم

دفترچه بیمه ی دخترم  در حالی تموم شده بود که من برای ناراحتی پهلوهایش او را به نزد پزشک برده بردم ،منشی گفت برگه ی آخر دفترچه است... و چون پزشک احتمال اینکه درد پهلوی دخترم به خاطر آپاندیست باشد منو ملزم به گرفتن آزمایش و سونوگرافی کرده بود ..مونده بودم چیکار کنم ،هنوز به ظهر دوساعتی مونده بود بعد از سونو گرافی تصمیم گرفتم که برم به اداره بیمه تا بتونم راهی پیدا کنم .

متصدی تعویض دفترچه گفت که باید لااقل دست کمش سه روز صبر کنم و اصرار من که راهی نسیت و اینکه اگر نمی شه دفترچه ی جدید به من بدید لااقل نامه ای یا هر چیزی که نشانگر بیمه بودن ما باشه که اگر احتمالن خواستیم آپاندیست دخترم رو جراحی کنیم بتونیم از مزایای بیمه بودن استفاده کنیم ، فایده ای نشد ...متصدی گفت برو به اتاق ریئس شاید اون دستوری بده ...

اتاق ریئس خیلی قشنگ بود البته ریئس یه پیرمرد بود که داشت یه کتابی رو مطالعه می کرد .. ا اینکه ساعت کارش بود که به من ربطی نداشت .

بعد از اینکه دو بار حرفمو تکرار کردم و مشکل ِ خودمو  گفتم ...

ریئس گفت : نه نمی شه .. برو دو روز بعد بیا ..

در مقابل اعتراض من که مگه می شه راهی نباشه ؟

یه داد محکم سرم زد و گفت:حجابتو درست کن ...این چه وضعیه ...موهات معلومه

گفتم : خودتو بگو که ساعت کار داری کتاب می خونی .... به تو چه مربوط که موهام معلومه مگه تو ماموری ؟بهت نمی آد که زن و بچه هات با ردا بیرون بیان از خونه

 

بهش نگاه کردم از این آدمهای بود که در بیرون و محل کار یه جور و در داخل خونه جوری دیگه رفتار داشت...یعنی برای حفظ موقعیت و یا اینکه چون جوابی به من نداشت بده می گه حجابتو درست کن

ظاهرن اینطور شده که بعضی از کارمندان این ارگانها بادمجون دور قاب چین یا به قول قدیمی ها دستمال بدستها هستند ...

البته خداروشکر دخترم کارش به جراحی نرسید .ولی هنوز یادش می افتم می خندم که چرا جدیدن هر کی جوابی برای سوالها و یا کم کاری های خودش نداره و یا طاقت شنیدن اعتراض از طرف زنان رو نداره به موهای سرش گیر می ده..و جالبتر اینه که بیشترین اعتراضها و مخالفتها رو زنان در جامعه رسمن می گن ...

باعث ِ  افتخارمه که یک زن هستم و هر جا لازم بدونم از حق زنان دفاع هم می کنم .

.................................
به مناسبت روز جهانی زن
ما از حقوق بشر زنان در ایران حمایت می‌کنیم



امروز، توجه جامعه جهانی بر روی فعالیت‌های هسته‌ای ایران و احتمال درگیری نظامی بین ایالات متحده آمریکا و متمرکز شده است. ما شدیدا مخالف هرگونه اقدام نظامی علیه ایران هستیم زیرا که در صورت وقوع، حاصل آن از دست رفتن جان تعداد بسیار زیادی از انسان‌ها و آسیب جبران‌ناپذیر بر امنیت مردم ایران است و منجر به بی‌ثباتی این منطقه‌ی درحال حاضر بی‌ثبات برای سال‌‌های طولانی خواهد شد. همزمان دولت ایران با استفاده از مشغله‌ی ذهنی جامعه جهانی با بحران هسته‌ای، به سرکوب هرچه بیشتر فعالان حقوق بشر و حقوق زنان در ایران می‌پردازد. آخرین مورد مثال در این باره، توقیف مجله‌ی «زنان» است، که تنها رسانه‌ی مستقل باقی‌مانده‌ای بود که مسائل زنان را مطرح می‌کرد.

جنبش حقوق زنان در ایران با موانع و تهدیدهای بی‌سابقه‌ای روبروست. به مناسبت ۸ مارس - روز جهانی زن - ما همبستگی خود را با زنان ایران در تلاش‌های آنان برای دستیابی به حقوق برابر و پایان دادن به تبعیض‌های قانونمند رایج در ایران اعلام می‌کنیم.

دولت ایران زنان را از برگزاری آزادانه مراسم روز جهانی زن، مهم‌‌ترین روز همبستگی بین‌المللی زنان، باز می‌دارد. تلاش دولت ایران برای جلوگیری از اعلام پشتیبانی از حقوق زنان، بخشی از محرومیت عمومی از حقوق بنیادی اجتماعی و اقتصادی در ایران است. ما دولت ایران را فرامی‌خوانیم که همه محدودیت‌های آزادی بیان و تجمع مسالمت‌آمیز را مطابق با تعهدات ایران در پیمان‌های بین‌المللی حقوق بشر که طبق قانون اساسی ایران نیز الزام‌آور است، رفع کند.

فعالان جنبش زنان در ایران کمپین مسالمت‌جویانه برای برابری جنسیتی به راه انداخته‌اند. «کمپین یک میلیون امضاء» به عنوان نمونه یک کمپین متکی بر توده‌ی مردم برای جمع‌آوری یک میلیون امضاء برای انطباق با قوانین ایران با قوانین بین‌المللی ضد تبعیض جنسیتی است. دولت ایران با خشونت به آزار و اذیت (و تحت تعقیب قرار دادن) فعالان کمپین ادامه می‌دهد. ده‌ها فعال زن در طی دو سال گذشته بازداشت شده و پرونده‌‌های قضایی علیه آنها تشکیل شده است. چندین نفر از آنها به احکام طولانی‌مدت زندان محکوم شده‌اند. نیروهای امنیتی و اطلاعاتی به‌طور مرتب فعالان این کمپین را بازجویی می‌کنند و مورد آزار و تهدید قرار می‌دهند. ما دولت ایران را فرامی‌خوانیم که فورا به اقدامات سرکوبگرانه علیه فعالان حقوق زن پایان بدهد و با آنها همکاری کند تا ایران سرزمینی شود که زنان و مردان آن از حقوق برابر برخوردار شوند و کشوری باشد که معیارها و قوانین بین‌المللی حقوق بشر را رعایت می‌کند.

8 مارس , روز جهانی زن گرامی باد


مادر روز جهانی زن


 

براي‌ به‌ تحقق‌ پيوستن‌ خواست‌هاي‌ زنان‌ كسان‌ بسياری نقش‌ داشتند که در این میان كلارا زتكين‌ سوسياليست‌ آلماني‌ مادر واقعي‌ روز جهاني‌ زن‌ شناخته‌ شده‌ است‌

کلارا عميقاً تحت‌ تأثير اين‌ گفته‌ي‌ آگوست‌ ببل‌ بود كه‌ هيچ‌ گاه‌ آزادي‌ نوع‌ بشر بدون‌ برابري‌ زن‌ و مرد و عدم‌ وابستگي‌شان‌ نمي‌تواند وجود داشته‌ باشد


کلارا ايسنر متولد 1857 ایالت ساكسوني‌ آلمان بود.او در سال 1878 علیرغم غیر قانونی بودن پیوستن زنان به احزاب سیاسی , وی به حزب سوسیالیست دموکرات آلمان پيوست‌ و در پی اعلام غیر قانونی بودن این حزب از سوی اتوفن بیسمارک ( صدر اعظم آهنین ) کلارا در گیر فعالیت های زیر زمینی حزب شد. در همان دوران با یک کارگر نجار روسی به نام اسیپ زتکین ازدواج کرد و همراه وی عازم پاریس شده و در آنجا صاحب دو فرزند پسر شد

پس از بازگشت کلارا به آلمان علیرغم مسئولیتهای مادرانه , وی حدود 300 سخنرانی پرخطر در سال برگزار کرد. محور سخنان‌ او مبتني‌ بر ضرورت‌ سازمان‌دهي‌ زنان‌ كارگر بود

وی در كنگره‌ي‌ انترناسيونال‌ دوم‌ در پاريس‌ در 14 جولاي‌ 1889 نماينده‌ شد. او يكي‌ از 8 زن‌ نماينده‌ در بين‌ 400 نماينده‌ از 19 كشور به‌شمار مي‌آمد.به دنبال تلاشها و سخنرانیهایش کنگره قطعنامه‌اي‌ را تصويب‌ كرد كه‌ بر اساس آن كارگران‌ مرد موظف بودند زنان‌ را بر مبناي‌ حقوق‌ برابر و مزد يكسان‌ بدون‌ تبعيض‌ قايل‌ شدن‌ از لحاظ‌ مليت‌ هم‌ سطح‌ خود قرار دهند

کلارا پس از برکناری بیسماک به آلمان بازگشت و به سمت سردبیری مجله " برابری" رسید.این مجله به بلندگوي‌ دفاع‌ از جنبش‌ زنان‌ جهان‌ تبديل‌ شد

وی در نخستين‌ كنفرانس‌ زنان‌ سوسياليست‌ جهان‌ به‌ سمت‌ دبير دايره‌ي‌ بين‌المللي‌ زنان‌ انتخاب‌ شد. سه سال بعد کلارا در كنفرانس‌ دوم‌ زنان‌ سوسياليست‌ جهان‌ در كپنهاك‌ براي‌ بزرگ‌داشت‌ مبارزات‌ زنان‌ تعيين‌ روزي‌ به‌ عنوان‌ روز جهاني‌ زنان‌ را پيشنهاد كرد كه‌ مورد قبول‌ قرار گرفت‌

طی در خواست مجله " برابری" , كنفرانسی به‌ منظور بسيج‌ مخالفين‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌ در سوئيس تشکیل شد که پس از آن کلارا دستگیر شد

در سال 1918 کلارا و یاران حزبي‌اش‌، حزب‌ كمونيست‌ آلمان‌ (KPD) را بنيان‌ گذاشتند و وی به سمت دبير بين‌المللي‌ حزب‌ انتخاب‌ شد. او به مدت 13 سال نماينده‌ي‌ حزب‌ كمونيست‌ در رايشتاك‌ (مجلس‌ ملي‌ آلمان‌) بود. با شروع‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ کلارا به‌ شوروي‌ پناهنده‌ شد و در 22 جولاي‌ 1933، 9 سال‌ قبل‌ از حمله‌هاي‌ هيتلر به‌ شوروي‌ در نزديكي‌ مسكو درگذشت‌
 
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 16:0  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این سروده یکی از همشاگردی هایم به روایتی  می باشد .که نام ایشان در خاطرم نیست .این نوشته را در پوشه ی نوشته هام پیدا کردم و چه خشوند از این پیدا کردن شدم و آنرا در اختیار شما می گذارم تا بخوانید.

 

ما را برای سفره هاشان سرو کردند

تابوتمان را قوطی کنسرو کردند

 

چنگالشان تا در تن ما وول می خورد

اعصابمان از نئشگی مان  گول می خورد

 

دائم به کل شعرهامان  گیر  دادند

به کودکی هامان خون به جای  شیر دادند

 

از کودکی هم مدرسه درگیر ما  بود

هر درس در واقع گریبانگیر ما  بود

 

از روز اول فارسی با نمره ای  بد

بی نون  الفبامان همیشه لنگ بود

 

بابا همیشه شکل "آ"ی بی کلاه بود

مشغول سگدو تا کنار حرف یا  بود

 

تا " ب " لباس پاره ای را کوک می زد

قیچی " د " هم خنده ای مشکوک می زد

 

" ج " یادگار سال های داس و شالی

دارش  زدند از نردبان  خشکسالی

 

درس  ریاضی جای پای عقده هامان

تفسیر عیسی و شراب و تکه ای نان

 

تفریق را تنها به ماها یاد دادند

سهم مان را صفر از اعداد دادند

 

در برگه ها تا دست به تقسیم بردیم

از حاصل ضرب عدالت چوب خوردیم

 

از کودکی مان مرد بودن هم که سر زد

این بار بدبختی به شکلی تازه در زد

 

آن روزها هم هیچ مالی نبودیم

مشغول کاری غیر حمالی نبودیم

 

بر گرده های خسته ی ما  خویش  بستند

وقت  سواری هم به روی زین  نشستند

 

از صبح تا شب گاو بودن پشت گاری

جوجه کشی شب  بابت شب زنده داری

 

در آخر قصه همه نابود بودیم

در مزرعه مرده  برای کود  بودیم

 

تیپا زده – له کرده – واپس داده حتی

مردان این ده را خدا تف کرده اینجا

 

 ..........................................................................



یکی از قوانین تبعیض آمیز در ایران تعدد زوجات مرد است که امروزه زنان در جهت اصلاح این قانون در کنار دیگر قوانین تبعیض آمیز تلاشی چشمگیر دارند.طبق این قانون مرد تا 4 زن عقدی و بینهایت زن صیغه ای میتواند اختیار کند به شرط برقراری عدالت


طبق این قانون مرد یعنی همان انسان کامل و برتر برای ارضاء هیجانات و ناهنجاریهای اخلاقی و روحی خود می تواند کانون خانواده و آینده کودکان خود را ویران کرده و بنایی تازه بر آوار خانه و خانه های خود برپا کند

و این قانون برگرفته از قرآن , کتاب آسمانی مسلمانان است.سالهاست که هزاران زن مسلمان در برابر تفکرات مردسالارانه تسلیم شده اند به این دلیل که این امر الهی است و غیر قابل تغییر. مادرانی که با سکوت دخترکان معصوم خود را نیز به همان مسلخ که خود قربانی اش هستند میفرستند تا مبادا خلاف آیه های قرآنی که از پدران خود آموخته اند کاری کرده باشند و این چنین این قانون هر روز بی رحمانه تر از قبل نوشته میشود تا جایی که امروز در لایحه جدید حمایت از خانواده حتی حق طلاق به دلیل عدم پذیرش زنی دیگر از زن اول گرفته شده و تنها احراز توانایی مالی مرد و تعهد اجرای عدالت بین همسران تعیین کننده است و بس

و اما در مورد عدالت مرد , آیه 129 سوره نساء , از سوی نظام مرد سالارانه حاکم نادیده گرفته میشود واین نظام با اشاره بر آیه 3 سوره نساء , سکوت عمیق معترضین مسلمان را تضمین کرده و تفکرات زن ستیزی خود را به نمایش می گذارد. این چنین برخورد انتخابی با دستورات دین همیشه در میان مسلمانان رایج بوده و هست

اما در مورد حق داشتن زنان صیغه ای بسیار برای مرد , ریشه اصلی ایجاد تبعیض بین زن و مرد را در می یابیم چرا که آیه های قرآن به دفعات زن را از حقوق معمول خود محروم کرده است


و اکنون مسئله این است مسلمانی که برخورد انتخابی با آیه های قرآن دارد و به عبارتی مواردی را که در تضاد با امیال و سلایق خود می بیند به راحتی نادیده میگیرد , چرا در برابر اصلاح طلبان برابری خواه موضع دفاع از دستورات الهی را گرفته و هر گونه تغییر را مخالفت با امر پروردگار قلمداد میکند؟!
در حالیکه این قوانین تبعیض آمیز سالهاست ضربه های عمیقی را بر پیکره خانواده وارد کرده و زنان و کودکان بی گناه بسیاری را در آتش هوسی مردانه تبدیل به خاکستر کرده و میکند
آیه 129 سوره نساء : و هر قدر هم که سعی کنید قادر نخواهید بود که میان زنان عدالت برقرار کنید
آیه 3 سوره نساء : از زنان هر اندازه که دوست بدارید دو , سه و چهار به همسری بگیرید , و اگر بترسید با عدالت رفتار نکنید پس یکی و با کنیزانی که در اختیار دارید
برگرفته از وب سایت کانون زنان جامعه ایرانیان متحد
..........................
 
 
 

بنا به گزارش منتشر شده در یک سایت اینترنتی، برخی شیوخ امارات متحده عربی با همدستی شماری از عناصر وابسته به جمهوری اسلامی درصدد برگزاری حراج دختران ایرانی در دوبی هستند.
بنا بر این گزارش، باندهای تبهکار قاچاق انسان و فحشا در جمهوری اسلامی و امارات اقدام به تبلیغ برای فروش دختران نوجوان ایرانی کرده اند که سن آنها بین 15 تا 18 سال است.
در سایت مزبور، علاوه بر سن این دختران نگون بخت ایرانی، عکس

 آنها نیز گنجانده شده تا مشتریان عرب با دید بهتری به انتخاب بپردازند. از مشتریانی که در صدد تصاحب این دختران هستند دعوت شده همزمان با سال نوی ایرانی، در هتلی در دوبی حاضر شوند.
در سال های اخیر اخبار زیادی در باره قاچاق زنان و دختران ایرانی به امارات و فروش آنها به ثروتمندان عرب منتشر شده است.
هاشمی ثمره، مشاور ارشد احمدی نژاد روز دوشنبه گفته بود در سفری که رئیس جمهور اسلامی اخیرا به امارات متحده عربی داشت، ضمن دعوت از امیر دوبی برای سفر به تهران به او گفت هنگامی که شما را در تهران ببینم، به شما خواهم گفت آقای امیر به کشور دومت خوش آمدی.

برگرفته از وبلاگ دست نوشته های یک دور مانده از وطن

http://pilehvar.blogspot.com/

 ..................................

http://akhbare-jahan.persianblog.ir/

زنی در مقابل چشمان شوهر خود توسط نیروهای بسیج  روستای ننیزک مورد تجاوز قرار گرفت.
 چند روز پیش در کوه های مجاور امام زاده ابراهیم واقع در روستای نینیزک شهرستان دشتستان تعدادی از بسیج  زوج جوانی را که برای زیارت به آنجا آمده بودند به زور گرفته و با قرار دادن چاقو زیر گلوی مرد جوان جلوی چشمانش به همسر او تجاوز می کنند.
زوج جوان بعد از اتفاق افتادن این فاجعه از ترس ریختن آبرو قضیه را پیگیری نمی کنند و فقط موضوع را به مسئول یکی از ارگان های شهرستان اطلاع می دهد.
مسئول این ارگان با پیگیری هایی که انجام می دهد متجاوزین را شناسایی نموده و با نامه نگاری به شورای تأمین شهرستان، فرماندار و نیروی انتظامی خواستار دستگیری و برخورد  می شود.
ولی بعد از گذشت سه هفته و پیگیری های مستمر این مقام مسئول تاکنون هیچ یک از مسئولین شهرستان اقدام موثری برای دستگیری عاملین جنایت در صورتی که شناسایی هم شده اند، ننموده اند.
گفته می شود این سومین بار است که در کوه های اطراف امامزاده ابراهیم تجاوز به عنف صورت می گیرد و تاکنون هیچ مسئولی برای برخورد با عاملین جنایات و تأمین امنیت منطقه سیاحتی زیارتی امامزاده ابراهیم اقدام ننموده است

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 12:59  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 10:40  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بايد روزي مي نوشتم كه اين درد در من ، اين كينه در من از كجا شروع شد ؟ مي نوشتم  كه ..

چرا مي نويسم ؟ بارها از خودم پرسيدم ..

زماني كه به اوج خشم مي رسم ، قلم بر مي دارم و بر روي كاغذ سفيد نقشي از سياهي مي زنم .....

با دستانت جلوي چشمانت را مي گيري ، مثل آن روزها كه چشم بند بر چشم داشتي و جلوي پايت را نمي ديدي ..مثل آن روزي كه زني تكه چوبي به دستت داد تا آنرا بگيري و به دنبالش از باغي بزرگ بگذري وبه اتاقهاي بازجويي برسي ....وقتي كه تيغ ِ چوب دستت را خراشيد و خون سرازير شد ، خواستي بداني براي چه چوب به دستت داده..در جواب دشنامي شنيدي و اينكه تو كافري و نجس ..نبايد دستت به تكه اي از پارچه لباسش حتي بخورد ..اينكه بايد شماها را گذاشت كنار ديوار و به رگبار گلوله بست ..

گفتي خوب اينكارو بكنيد تا بحال با اين همه شكنجه اگه مي كشتيد كه درد كمتر بود ..

ولي خوب آنان اطلاعات مي خواستند بايد مي گفتي ..بايد حرف مي زدي ..شمارش از دستت در رفته بود كه چند بار به بازجويي رفتي ؟ چند بار زير شكنجه بيهوش شدي ؟ چند نفر را ديدي كه زير شكنجه جان دادند ..؟

چند ..و چند و....

حالا با خودت زمزمه مي كني آن شب را ..

بازجو جلوي تو ايستاد... تمام تنت به شدت زخمي بود ..و چشمانت را به زحمت باز نگه داشته بودي ....بازجو نگاهي به تو كرد و گفت :

مي گن خيلي مقاومت داري ؟ تا حالا دووم اوردي و حرف نزدي؟ ..آره ؟ ..

و تو سكوت كردي و گوش دادي از چشمانش چيزي را مي خواندي ...

اگر زن باشيد مي توانيد چشماني كه به شرارت به تن يك زن نگاه مي كند را از نگاهي حتي هوس آلود تشخيص دهي ..اومد و مستقيم توي چشمانت زل زد و گفت كه كاري مي كنم از غرورت ، از مقاومتت خاكستر هم نماند ...

دستهايت را با دستبندي به ميله ي تخت بست ..و توفرياد كشيدي ... فرياد ...چادرت را برداشت ...

پارچه اي در دهانت گذاشت و با دستمالي چرك دهانت رابست ...تمامي توانت را در پاهايت جمع كردي..سعي كردي دفاع كني ... تقلا هايت باعث خونريزي شديد آن قسمت از دستهايت شد كه بند فلزي دست بند به آن بود ...

از چشمانت خون بيرون مي آمد ..

سرت را ميان دودست گرفته اي و جيغ مي زني .. جيغ مي زني ..آنقدر كه رمقي ديگر در حنجره نداري ....

حالا .....تو هستي و شروعي كه از تو بود و زنان ديگر .. حالا تو زنده اي ... خيلي ها يي كه يا خودكشي كرده اند و يا اعدام شده اند ، مدام توي ذهنت زنده مي شوند و دوباره كشته .. حالا تو اينجايي و در تو انبوهي از كينه كه چرك شده اند ..مثل همان دستمال ِ چركي كه به دهانت بسته شد تا صدايت هم به دفاع بيرون نيايد ...

چنگ زدن بر اين چرك چه فايده؟..بايد اين كينه ي چرك را دور كرد ...دور ..بايد دور شد ..شايد اگر از اينجا بروي خوب باشد ..از اينجا كه درونت را چرك كردند ..

رفته اي از اينجا .. رفته اي ..ولي كينه ي چرك همه جا با توست .. هر جاي دنيا اگر باشي اين كينه ي چرك همراه توست... همراه .

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 20:10  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 
گزارش‌آخر
پدر دكتر زهرا در مراسم چهلم دخترش:
هرگز از خون دخترم نمي‌گذرم
 

ايمان پاك‌نهاد

 

مراسم چهلم دكتر زهرا، در قطعهء دويست و چهل و پنجم بهشت زهرا برگزار شد. چند رديف مانده به انتهاي قطعه، يكي از قبرها كه دور و برش بلندگو گذاشته شده، متعلق به دكتر جوان است. هنوز سنگ قبرش آماده نشده است. بالاي قبر دسته گل بزرگي است كه پيام تسليتي رويش نوشته شده است: «دست اجل نوگل خندانمان را چيد

دكتر زهرا، 27 ساله; بيستم مهرماه به همراه نامزدش در پاركي در شهر همدان توسط نيروهاي ستاد امربه‌معروف و نهي‌از‌منكر دستگير شد. نيروهاي اين ستاد ادعا داشتند رابطه زهرا به لحاظ تاهل نامشخص است در حالي كه پدر و مادر زهرا مي‌گويند براي دخترشان سه ماه قبل با حضور دو شاهد و پدر نامزدش صيغه محرميت خوانده بودند.

خانوادهء زهرا دو روز بعد جنازهء فرزندشان را از  ستاد تحويل گرفتند، با اين توضيح كه «خودكشي كرده است.» خانواده به خودكشي باور ندارند و مرگ دخترشان را مشكوك مي‌دانند.

ساعت چهار بعد از ظهر مراسم شروع مي‌شود. چند زن چادر به سر شيون مي‌كنند.

مادر زهرا از راه مي‌رسد. جا را براي او باز مي‌كنند. مادر بي‌اختيار قبر دختر را در آغوش مي‌گيرد و گريه يك دم امانش نمي‌دهد.

چند تن از فعالان حقوق بشر به همراه هم‌كلاسي‌هاي زهرا هم در جمع ديده مي‌شوند. دوستان زهرا خودكشي او را باور ندارند: «او دختري نبود كه خودكشي كند. خيلي قرص و محكم بود

زهرا خطاب مادر قرار مي‌گيرد: «زهرا جان از مهمان‌هايت پذيرايي كن

اطرافيان سعي دارند او را آرام كنند. هوا ابري است و گورستان كمي خلوت است.

پدر آنسوتر، آرام آرام اشك‌هايش را پاك مي‌كند. رحيم برادر بزرگ زهرا هم پشت به قبر ايستاده و شانه‌هايش تكان مي‌خورد.

پدر گريه‌كنان مي‌گويد: «هرگز از خون دخترم نخواهم گذشت

پدر دكتر زهرا كه به تازگي  به ديدار قاضي پرونده رفته است، مي‌گويد: «قول همكاري دادند. پرونده را هم ديدم. در پرونده، روز دستگيري دخترم 21 مهر ذكر شده است. در حالي كه از همان ابتدا، عنوان مي‌شد كه 20 مهر دستگير شده است

وي اضافه مي‌كند: «يك روز تاخير در دستگيري يعني توجيه بازداشت 48 ساعته. يعني او فقط 24 ساعت در بازداشت بوده است. با اين اوصاف، نمي‌توانيم چندان به حرف‌هاي آن‌ها اعتماد كنيم. نمي‌توانم ادعاي آن‌ها را مبني بر نشنيدن صداي زهرا در هنگام مرگ باور كنيم

او نكتهء ديگري را هم عنوان مي‌كند: «فردي كه دخترم را دستگير كرده بود، يك بناي كم سواد است و به صورت تمام‌وقت با ستاد امربه‌معروف همكاري نمي‌كرده است. يعني شغل ديگري دارد و عصرها به صورت نيمه‌وقت با ستاد همكاري مي‌كرده است آيا او در حدي هست كه يك دكتر را بازداشت كند

رحيم، برادر زهرا هم كه همراه پدر به همدان رفته بود تا به واكاوي ماجراي مرگ خواهرش بپردازد، مي‌گويد: «اتاقي كه مرگ زهرا در آن رخ داده، فقط يك متر و نيم با دفتر رييس ستاد منكرات همدان فاصله داشت. پرسش من اين است كه آيا هيچ‌كس آنجا حضور نداشته كه متوجه مرگ زهرا شود

او اضافه مي‌كند:‌«در سفر به همدان، محل حادثه را به همراه پدرم ديديم; فرض كنيد آپارتماني است دو طبقه كه اتاق‌هاي زياد و نزديك به هم دارد و سالن پذيرايي‌اش حدود شش متر است. آيا در چنين فضايي خواهرم مي‌توانست خودكشي كند

رحيم، برادر دكتر زهرا يك درخواست مطرح مي‌كند: «كم‌ترين خواهش ما اين است كه بررسي صحنهء جرم را به يك تيم ديگر بسپارند و پرونده به تهران منتقل شود

شيرين عبادي، وكيل پروندهء دكتر زهرا هم دربارهء اقدام‌هاي انجام شده مي‌گويد: «متاسفانه هنوز پرينت آخرين مكالمات تلفني زهرا با برادرش را نداده‌اند و هنوز قانون اجرا نشده است. از رييس قوهء قضاييه درخواست مي‌كنم كه پرونده به تهران منتقل شود. از آن جايي كه همهء افرادي كه از آن‌ها شكايت كرده‌ايم در همدان شاغل هستند، براي جلوگيري از هرگونه شبهه درخواست مي‌كنيم پرونده در تهران رسيدگي شود

او اضافه مي‌كند: «براي اين كه به نتيجه برسيم، تا هر موقع كه لازم باشد پيگيري‌هاي خود را ادامه خواهيم داد. كساني كه مانع مي‌شوند تا پرينت‌مكالمهء تلفن‌ها به دست ما برسد، مي‌دانند كه اين پرينت‌ها تا حدود زيادي تكليف پرونده را روشن خواهد كرد

عبادي همچنين مي‌گويد: «يك دختر 27 ساله كه پزشك است و به رايگان بيماران منطقهء محروم را درمان مي‌كند و متعلق به يك خانوادهء مبارز و مذهبي هم هست در يك روز تعطيل در يكي از پارك‌هاي شهر همدان مشغول گفت‌و‌گو با نامزد رسمي خود بوده كه توسط ماموران ستاد امربه‌معروف و نهي‌از‌منكر دستگير و بازداشت مي‌شود. سوال من اين است كه آيا پارك‌ها را براي اين ساخته‌اند كه از آن فيلم بگيرند و در تلويزيون نشان دهند يا اين كه مردم هم حق دارند از آن استفاده كنند و اگر مردم اين حق را دارند چگونه است كه دختري 27 ساله نمي‌تواند در يكي از نيمكت‌ها نشسته و با نامزد خود حرف بزند

 

در کشوری که رییس جمهور آن یکی از جلادین بزرگ است باید دید آیا اجرای  حکمی كه در آن اعدام ممنوع شود ،  امکان پذیر است؟

 ............................................................................................................... 

تهديدات داخلي از نظر سپاه فمينيسم، شيطان پرستي، تصوف، فقر، فساد، تبعيض –

 

  

دفتر سياسي سپاه پاسداران در گزارشي از "آسيب ها و تهديدهاي پيش رو"ي جمهوري اسلامي که طي 2 هفته ‏اخير در اختيار "هاديان سياسي" اين نيرو قرار گرفته، اعلام کرد "جريانات فرهنگي فعال در كشور از ‏ظرفيت‌هاي آسيب ساز و تهديدساز بنيادهاي فكري نظام برخوردارند".
اين گزارش "فمنيست ها"، "طرفداران پلوراليزم ديني"، "دراويش و اهل تصوف"، "جريان تجدد گراي افراطي"، ‏و "بهائيان" را در کنار "شيطان پرستان" قرار داده و تاکيد کرده که اين جريان ها براي حکومت فعلي "تهديد ‏ساز"ند.

 http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2&news-id=44174&nid=haupt

قلمها به دست . . . آماده . . . شروع

چیزی که فراوان است قلم؛ چیزی که بسیار است کاغذ؛ و آنچه بی حد و حصر دل . . . دل دردمند. قلمها را بر می داریم, من و تو, زن و مرد, با نگاهی به دل می نویسیم هر یک آنچه می یابیم در دل . . . سیاه می کنیم کاغذ ها را . . . و سبک می شود دلهایمان . . . ایرانی یکپارچه قلم به دست . . .زندانها برای این هزاران هزار, برای این میلیون میلیون نویسنده جایی ندارد . . . زندان جایگاه تنهایی است . . . جایگاه هیچ کس نیست، هیچ کس . . . وقتی همه می نویسیم کسی به جرم نوشتن – به جرم تنها نوشتن حرف دلش – زندان نمی رود . . . تنها نگذاریم کسی را . . . زمین نگذاریم قلمهایمان را . . . (...)  

  http://www.we4change.info/

تغيير براي برابري ........

..........................................................

جنايتي به نام پاك بودن ...يا سنتي براي پاك گرداندن !!!!

هرچه هست حس و هوس در كودكي كشتن ست !!!!!

در جنوب ايران چه مي گذرد بر زنان ......

 

كمي دورتر از بند آزاد كيش و نه چندان دورتر از اسكله‌هاي بندرعباس سابق«هرمزگان»، آنجا كه به خشكي و خشونت طبيعت بلوچستان نزديك مي‌شويد، در روستاها و شهرهاي كوچك همين مناطق، زنان به حكم سنت و آئين، از لذت جنسي محروم ?اند. نه فقط در شهرهاي كوچك، كه گاه در شهرهاي بندري و بزرگتر. آنها را در كودكي ختنه مي‌كنند. به خانه شوهر مي‌روند، مادر هم مي‌شوند،‌بي‌آنكه احساس يك زن و مادر ختنه نشده را داشته باشند.

همان‌ها، اين سرنوشت را براي دختران خود نيز رقم مي‌زنند و نسل دختران ختنه شده ايراني را در دامان خود بزرگ مي‌كنند. اين رسم و آئين، با جمهوري اسلامي به اين منطقه از ايران نيآمده، پيش از انقلاب هم بود، همچنان كه نقاب زنان اين پهنه در آن سالها نيز گهگاه سوژه مطبوعات وقت بود؛ اما همانگونه كه ارتجاع تشييع دراين سالها گسترش يافته، ارتجاع تسنن نيز جاي پاي خود را درميان اهل تسنن استوار كرده است. ختنه زنان در ميان اهل تسنن، جنبه ديني هم به خود گرفته است.

 

بندر كنگ از شهر‌هاي كوچك استان هرمزگان است و 5 كيلومتر با بندر لنگه فاصله دارد. دختران اين شهر بندري 40 روز پس از تولد ختنه مي‌شوند. زناني كه معترض باشند سنت شكن و سركش خوانده مي‌شوند. يك زن بومي مي‌گفت: برخي دختران شهر ديرتر و دردناك تر، در سنين 4 يا 5 سالگي ختنه مي‌شوند. آنها تمام مراحل ختنه خويش را با چشمان باز مي‌بينند. لبه‌هاي «كليتورس» دختران را با تيغي كه مردان ريش خود را با آن مي‌تراشند مي‌بُرند. اهالي بندر كنگ سني ?اند. عمل ختنه در بندر كنگ«تيغ سنت و فرهنگ» خوانده مي شود.برخي از مردم بندر كنگ ختنه شدن مادران و مادربزرگ هايشان را دليلي موجه براي اين كار عنوان مي كنند.ممانعت از ادامه تحصيل دختران توسط پسران خانواده، مرد سالاري شديد، جلوگيري از رفت و آمد آزاد زنان و دختران، تعدد زوجات و اهميت ندادن به تصميم هاي زنان در مرود مسائل مهم زندگي از ديگر مشكلات زنان بندر كنگ است. در بندر جاسك هم مي‌گويند وضع دختران همين است.هر سال دو ميليون دختر در جهان ختنه مي‌شوند. اين عمل به دليل انجام آن در خانه‌ها و با وسائل آلوده جان دختران خردسال را تهديد مي‌كند.خاطرات «واريس ديري» در كتاب«گل صحرا»، همان است كه جنوب شرقي ايران تكرار مي‌شود. او متولد افريقاست اما سرگذشت او همان است كه در ايران مرور مي‌شود.

 

6هزار دختربچه هر روز ختنه مي‌شوند : «واريس ديري» شايد زيباترين و درعين حال غمگين ترين ديپلمات مستقر در سازمان ملل در نيويورك باشد. از صحراهاي سومالي آمده است. كتابي خاطراتي دارد به نام «گل صحرا». دراين كتاب فاجعه‌اي را شرح مي‌دهد كه قربانيان آن دختران كم سن و سال ?اند. آنها كه در اين سن و سال ختنه مي‌شوند، چند سال بعد به خانه بختي كه براي آنها جز شوربختي نيست فرستاده مي‌شوند.5 ساله بود كه ختنه اش كردند و 13 ساله بود كه مرد 60 ساله‌اي خواستگارش شد. تن به اين ازدواج نداد و از خانه گريخت. نمي ?خواست هم سرنوشت خواهرش شود. ختنه او را به چشم ديده بود وخود قرباني اين توحش و سلاخي بود.«واريس ديري» بعدها خود را به لندن رساند و مدل شد. دراين حرفه موفق بود، اما شهرت امروزي او نه به دليل مدل بودن، بلكه به دليل سمتي است كه در سازمان ملل متحد دارد. او سفير سازمان ملل براي مبارزه با ختنه زنان در سراسر جهان است. جنايتي كه طبق آمار منتشره سازمان ملل، هر روزه روي 6000 دختر بچه عرب و افريقايي و برخي كشورهاي آسيائي ديگر انجام مي‌شود.

ريشه هاي مذهبي

بريدن اين عضو بدن و ختنه زنان عليرغم اينكه صراحتا در قران گفته نشده اما در احاديث و نقل قولها اذعان شده است. به همين علت كه از احاديث برآمده است در كشورهائي مانند ايران، عربستان سعودي، تركيه مراكش و ... از سنن مذهبي محسوب نميشود.ريشه هاي ختنه كردن زنان به تاريخ ماقبل اسلام و مسيح باز ميگردد. در قسمتهاي بعدي به اين موضوع پرداخته مي شود.اين موضوع در ميان يهوديان و مسيحيان نيز ديده ميشود.

 

تاريخچه ختنه زنان:

در مورد چگونگي و تاريخچه پيدايش ختنه زنان نقل قول ها و اسناد متفاوتي موجود است. از جمله آنكه گفته ميشود اين موضوع اول بار در مصر و اتيوپي ظهور كرده است. گاها گفته شده است از زمان هرودت ختنه زنان وجود داشته است.

منبع ديگري ميگويد كه 163 سال پيش از ميلاد مسيح ختنه زنان پذيرفته و اعمال ميشده است. نوشته اي مكتوب در موزه بريتانيا كه روي كاغذ مخصوص مصري كه از خمير چوب ساخته ميشده نوشته شده است.اين كاغذ پاپيروس مصري نام دارد.

يك جغرافيا دان يوناني گزارش داده است كه در سفر به مصر 25 سال قبل از ميلاد مسيح ختنه زنان را مشاهده كرده است و ديده است كه دختران پيش از ازدواج ختنه ميشوند.اين مورد هم در مورد رومي ها و هم عرب ها نيز گزارش شده است.در بخشي از فرهنگ هاي ملل مختلف ختنه زنان تقسيم بندي ميشده است.بعنوان مثال برده ها بسيار راديكال تر ختنه ميشده اند تا نتوانند بار دار شوند. بدين ترتيب زن برده قيمت بالاتري داشته است.كمبود مواد غذائي در نقاطي از آسيا و آفريقا باعث ميشده است كه ختنه زنان بمراتب بيشتر و راديكال تر انجام گيرد تا از تكثير جمعيت جلوگيري شود.از دلائل ديگر مردسالاري بوده است كه در نتيجه ختنه زنان مردان لذت بيشتري ميبرده اند.اين عمل در مورد زنان بيوه نيز انجام ميشده است تا نتواند مجددا ازدواج كند.گفته ميشود از دلائل ديگر اعتقادات و باورهاي فراعين مصر بوده است مبني بر اينكه خدايان بي سكسوال بوده اند. آنان عقيده داشته اند كه روح مرد در اين بخش آلت تناسلي زنان و روح زن در بخش پوستي آلت مردانه كه بريده ميشود نهفته است.

 

ختنه زنان چه عوارض و خطراتى را به دنبال دارد؟


1)درد، خونريزي، شوك، ( اين عمل بدون بيهوشي عمومي يا موضعي انجام ميگرفته

است)


2)نگاه داشتن ادرار به دليل درد


3)صدمات ارگاني بعلت بي تجربگي جراح تجربي


4)عفونت مكرر


5)درد زياد بهنگام پريود ماهانه، عفونت دستگاه تناسلي و تخمك ها،عفونت در دستگاه ادرار و كليه ها


6)ريسك هاي متنوع در هنگام زايمان ناشي از عفونت و خونريزي و....

7) درگيرى ها و بيمارى هاى روانى حاصل از اين امر


8) ايجاد جوش گاه (اسكار) در قسمت بريدگى ها با طول و گستردگى زياد


9) مشكلات نازايى، خطرات و مشكلات ناشى از حاملگى و به خصوص زمان زايمان

اين عمل از طريق روش هاى مختلفى انجام مى شود. با توجه به نوع انجام اين عمل شدت عوارض متفاوت است. وحشيانه ترين روش در كشور هاى سومالى، سودان و همچنين اتيوپى به كار مى رود.

 

اين اقدام باعث ميشود كه قيمت عروس بالا برود ضمن اينكه باكره بودن وي باعث افتخار خانواده اوست.

11) زناني كه ختنه نشده اند ميتوانند اينطور محاسبه كنند كه بچه هايشان در جامعه مقبوليت نخواهند داشت.

12)براساس ادعاى مسلمانان آفريقايى طبق دستور اسلام


13)مفيد بودن از لحاظ بهداشتى


14)نگهدارى از باكرگى دختران جوان تا زمان ازدواج


15) كنترل تمايلات جنسى دختران تا قبل از ازدواج براساس سنت قديمى آفريقايى

_ آسيايى


16) اطمينان دادن به شوهر آينده از جنبه پاك بودن دختر


17) زيباگرايى و بهداشتى بودن بدن دختر


18) پيدا كردن روح پاك

آمار ها چه مي گويند :

 

طبق آخرين آمارگيرى سازمان جهانى بهداشت تقريباً بيش از صد و شصت ميليون نفر از زنان (اعم از كودك، نوجوان و جوان) در بيش از سى كشور آفريقايى و آسيايى ختنه شده اند.


به جرات مى توان گفت روزانه تعداد زيادى از دختربچه هاى بى گناه بين سنين ? تا ?? ساله در كشور هاى ذكر شده ختنه مى شوند. در آفريقا اين سنت قديمى توسط افراد مسن و مذهبى در روستا ها يا نقاط دورافتاده از شهر ها انجام مى گيرد.

طبق گزارش ها گاهى توسط پرستاران، ماما ها و حتى پزشكان با مخارج بالاتر و بهداشتى تر به طور غيرقانونى انجام مى شود. چندين مورد در كلينيك هاى خصوصى در كشور انگلستان توسط پزشكان سودانى و سوماليايى گزارش شده كه تحت تعقيب پليس هستند.

بيش از ?? درصد دختران در كشور هاى آفريقايى و ?? درصد در كشور هاى آسيايى قربانى اين مسئله مى شوند. اين در حالى است كه در تعدادى از كشور ها نظير سودان و سومالى بيش از ?? درصد است.طبق آخرين آمار در گامبيا به ?? درصد رسيده است. اين عمل در ?? درصد موارد بر روى دختران سنين ? تا ?? ساله انجام مى گيرد.

در بين يهوديان و مسيحيان اين عمل نادر است، به طورى كه در دو قبيله در كشور اتيوپى و دو قبيله در كشور نيجريه به سازمان جهانى بهداشت گزارش شده است كه در يك قبيله نيجريه اى ختنه زنان قبل از ازدواج انجام مى شود و در قبيله ديگر در همين كشور ختنه به پس از زايمان اول موكول مى شود.

قابل ذكر است تحقيقات گسترده و جامعى توسط محققين و متخصصين اطفال، زنان و زايمان، روان شناسان به خصوص استادان اديان مختلف (اعم از مسيحى، يهودى و مسلمان) پيرامون مسئله ختنه زنان از طرف سازمان جهانى بهداشت صورت گرفته است. طبق اين بررسى ها در هيچ يك از آ يات قرآن و قسمت هاى مختلف كتاب انجيل و يا ساير كتاب هاى آسمانى ختنه زنان توصيه نشده است. هر كسى كه دستور اسلام را منبع انجام اين عمل وحشيانه قرار مى دهد با عدم اطلاع از دستورات مذهبى، عوام فريبى و يا عقايد شخصى و سنت عقب افتاده آنها مرتبط است. سازمان جهانى بهداشت سنتى بودن قضيه را تنها دليل اين عمل ذكر مى كند و آگاهى كامل از غيرمذهبى بودن انجام اين عمل را به تمام كشور هاى عضو سازمان ملل ابراز داشته است

 

اين عمل در بيش از ?? كشور جهان انجام مى شود و در ?? تا ?? درصد موارد با وسايل آلوده و غيربهداشتى بدون استفاده از هيچ داروى موضعى انجام مى شود در نتيجه خطر مرگ و شوك وجود دارد.5/?? درصد زنان در كشور هاى مذكور به علت برش هاى طولانى و عميق و جوش گاه هاى (اسكار هاى) زخمى حتى قادر به رابطه جنسى با شوهران خود نيستند و تا پايان عمر رابطه جنسى ندارند و يا در صورت انجام اين امر و حامله شدن قادر به زايمان طبيعى نخواهند بود. در اين صورت زايمان آنها با جراحى انجام شده و يا در نقاط دورافتاده به علت خطرات ناشى از زايمان طبيعى خود و نوزادانشان فوت مى كنند. آمار مرگ ومير اين زنان و نوزادان آنها نزديك به يك ميليون در سال تخمين زده شده است.


• در مقام مقايسه ختنه پسران با ختنه دختران چه ارجحيت هايى دارد؟

* طبق آمار ها در كانادا حداقل بيست درصد و در استراليا پانزده درصد از نوزادان پسر ختنه مى شوند. ختنه زنان از طرف سازمان ملل و سازمان جهانى بهداشت و طبق قوانين تمام كشور هاى اروپايى، آمريكايى و اغلب كشور هاى آسيايى غيرقانونى است. در اين كشور ها افرادى كه به اين كار مبادرت مى ورزند توسط دولت مورد تعقيب قرار مى گيرند.

تجربه نشان داده است هرگز شخصى يا اشخاصى كه در اين كشور ها به اين كار دست مى زنند مورد تعقيب قانونى قرار نگرفته اند.

* محققان سازمان جهانى بهداشت در معنى لغاتى نظير ختنه دختران يا قطع عضو در دختران فرقى نمى گذارند و آن را يك عمل با دو معنى مشابه تلقى مى كنند و اين عمل را از جمله سنت هاى بسيار عقب ا فتاده و خطرناك مى دانند.

* محققان از هر زن يا مردى در هر كجاى دنيا خواسته اند كه:

?- به غيرقانونى بودن اين عمل حتى در كشور هايى كه اين عمل انجام مى شود توجه كنند.


?- صد درصد آن را با حق و حقوق در سلامتى اطفال، دختران و زنان مغاير بدانند.

?- انجام اين عمل مغايرت كامل با حقوق بشر، در هر نقطه از دنيا دارد.

توصيه سازمان جهانى بهداشت اين است كه افراد با هر وسيله ممكن ابراز تنفر خود را در انجام اين عمل به گوش مسئولان و سياستمداران و هر انسان ديگر در هر كشورى كه زندگى مى كنند برسانند و براى عدم انجام آن از هر راهى مبارزه كنند.

 

داستاني در مورد ختنه دختران

وقتي شيما محمود نه ساله بود ، مادرش ، صباح ، قابله روستا را خبر كرد تا مراسمي زنانه را اجرا كند ، مراسمي كه در بين زنان مصري روستايي از مدت ها پيش مرسوم بوده است .


در اتاق خواب ، صباح ، قابله و يك زن ديگر شيما را محكم نگه داشتند و با يك قيچي تيز او را ختنه كردند . شيما جيغ مي كشيد ، مادرش گذشته خودش را به ياد آورد كه دو روز تمام نمي توانست راه برود.


وقتي از او پرسيدم كه چرا دخترش را تحت عملي قرار داده كه خودش 25 سال پيش از آن رنج برده است جوابي نداشت: " رسم است ." در پشت مقنعه بلند سياهش شانه هايش را به آرامي بالا انداخت: " از كسي در اين مورد سوال نكردم . فقط طبق رسم و رسوممان عمل كردم ."

احترام نسبت به سنت هاي قديمي به قدري زياد است كه عليرغم هشدارهاي بهياران نسبت به خطر عفونت و مرگ ناشي از ختنه، سازمان هاي حقوق بشر تخمين مي زنند كه روزانه 3600 دختر مصري تجربه شيما را تحمل مي كنند .

نتيجه گيري :


دكتر مواهب مولي مي گويد " مذهب دليل اصلي نيست ." او 12 سال است كه در يك كلينيك كوچك در يكي از محلات فقير نشين قاهره با آنچه او و همكارانش " قطع اعضا تناسلي زنان " مي نامند ، مبارزه مي كند .


مولي مي گويد :" ختنه كردن ، فارغ از مذهب دختر ، برابر با حفظ پاكدامني اوست . و در جامعه اي كه مفهوم شرافت خانوادگي با پاكدامني زنان خانواده معنا پيدا مي كند ، ختنه برترين ارزش است ."

او ادامه مي دهد " آنها مي خواهند دختر را از عشق دور نگه دارند . و آن را به پاكيزگي و باكره گي ربط مي دهند ."

 

در دهات ، اثبات باكرگي پيش نياز ازدواج است : مادر عروس معمولا صبح بعد ازشب عروسي براي اثبات باكرگي دخترش يك دستمال خوني را به مردم نشان مي دهد . اگر اين موضوع ثابت نشود ، به احتمال زياد شوهر زن را طلاق مي دهد .مادران اميدوارند كه با فرو نشاندن نياز جنسي از طريق ختنه ، از پيش آمدن چنين پيشامدهاي غم انگيزي جلوگيري كنند . دكتر مولي ادامه مي دهد " آنها مي دانند كه ختنه در حال حاضر باعث آزار دخترانشان مي شود . اما فكر مي كنند كه با اين كار در نهايت او مي تواند ازدواج كند . " و در فرهنگ محافظه كاري كه تغييرات به آرامي اتفاق مي افتد و احترام به بزرگ ترها واجب است ، از بين بردن چنين سنت جا افتاده اي بسيار سخت است . مولي مي گويد " آنها مي گويند ُ مادربزرگم اين كار را كرده ، مادرم اين كار را كرده و بنابراين دخترم هم بايد اين كار بكند ُ

 http://jasknews.blogfa.ir/

............................................

http://www.iranianmotahed.blogspot.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 0:7  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 با جنگ مخالفيم .....

چه جور مي تونيم اينو به سران رژيم بفهمونيم ..

ما خواستار جنگ نيستيم ....

ايران كه خودش عقب مانده از سوء مديريت اين سران رژيم هست ..

ايران كه خرابه هست

ايران كه جوانان بي انگيزه و هدف داره

ايران كه چند ميليون تبعه اون تو دنيا آواره هستند

ايران كه خدا مي دونه چند معتاد داره ..

ايران كه داغونه

ايران ما داغونه

بسه ديگه

ديگه كجاش بايد خراب بشه...همين سقفي كه ما زيرش هستيم ؟..

.............................

نمي توان يادي از قربانيان نكنم

يادي از اعدام شدگان ...

اين هم حكم كه دستور مي دهد از محكومين به اعدام ،  ابتدا خونشان را بگيرند

 و بعد اعدامشان كنند

انان چطور با فرزندان ايران رفتار كردند و مي كنند ...

....................

دوستي از بلوچستان در جواب جملات من اين را نوشته ......

ما وضع خیلی فرق می کند زیرا مردم بدبخت ما زبانی برای گفتن دردها ندارند در بلوچستان ما علاوه بر خونهای اعدامیان سایر اعضای بدن مانند کلیه و... را نیز در می آوردند مردم ما بارها و بارها شاهد بودند که اجساد اعدامیان شکمشان پاره شده . به گفته کسانی که آنان را غسل می دادند می گفتند : شکمشان پر از پنبه بود. نمی دانستند چرا؟ 

والله اعلم http://www.baloch4.mihanblog.com/

افشاگری

این تصویر همه چیز رو به وضوح نشون میده  و جای هیچ حرفی رو باقی نمی گذاره.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 14:32  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 جوانانی که قربانی جنگ میشوند
 
 
 خودكشي از بالاي پل عابر پياده .......
 تهران  خيابان وليعصر
 

 سنگسار ...

شغل جدید کودکان ایرانی !!!!!!!

.........................................................................................

جواناني كه قرباني جنگ شدند ....برا اين سران مهم نيست ....كه جوانان ما چه

مي شوند ..معتاد ...فراري و آواره ..يا كشته در جنگ ..

پس همه با هم در مخالفت با جنگ لوگوي مخالفت با جنگ رو در وبلاگاهمون مي ذاريم .....

براي گرفتن كد لوگو مخالفت با جنگ به وب سايت هم آوا - سجاد نيكنام مراجعه كنيد ..

http://www.hamava01.blogfa.com/

همه با هم در مخالفت با جنگ ...در كنار هم باشيم تا از بلاي ديگر همانند جنگ گذشته

جلوگيري كنيم ..

زنده باد ايران ..

.....................................................................................

نمي توان يادي از قربانيان نكنم

يادري از اعدام شدگان ...

اين هم حكم كه دستور مي دهد از محكومين به اعدام ،  ابتدا خونشان را بگيرند

 و بعد اعدامشان كنند

انان چطور با فرزندانمان ايران رفتار كردند و مي كنند ...

افشاگری

این تصویر همه چیز رو به وضوح نشون میده  و جای هیچ حرفی رو باقی نمی گذاره.

..................................................

روباهاني كه چپيه دور گردن مي گذارند و در برگشت به ديارشان چپيه را از پولهاي ِ نفت ايران پر مي كنن ...

اينهمه خيانت....

راستي اينا پولها كه به اينان مي دهند همان بيتالمال هست كه مي گن ؟؟؟؟؟؟؟؟يا ارث پدري خود را هديه مي كنن؟؟

به راستي كه ....حس بي كسي مي كنم ....ايرانيان چه تنهايند ...دست هم را بگيريم كه اينطور تاراج نكنند حق فرزندانمان را ....

با هم باشيم تا حق خود را بگيريم ...

               يا زنگي زنگ يا ...

 

..............................................................................................

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 0:31  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

قدم زدن حداقل كاري كه تو يه روز تعطيل كه حسابي كلافه كننده هم است ، امكان پذيره ...

سه شنبه ...روز تعطيلي ...غروب شده ..هوا تاريكه ..

رسيدم به خيابون اصلي .. يكي از خيابون هاي نسبتن شلوغ ... تا رسيدم سر خيابون ، ديدم يه عده تو پياده رو جمع شدند و يه خودرو نيروي انتظامي هم اونجاست ..

جلو رفتم

و ديدم يه دختر داره به شدت گريه مي كنه ...يه سگ هم تو بغلش هست كه سفت بهش چسبيده و ولش نمي كنه...

مردمي كه از زن و مرد و كودك هم دورشو گرفتن ..

مرتب با موبايلش با كسي حرف مي زد و گريه مي كرد ..و مي گفت بياين منو مي خوان ببرن ...

درجه دار نيروي انتظامي هم با چشماني كه پر از غرور و خشونت بود مرتب مي گفت سگ نجس هست بايد بيايي ..بريم منكرات

نه لباسش و نه صورتش هيچگونه مورد منكراتي از نظر نيروي انتظامي نداشت ..فقط يه سگ همراه داشت ...

و اون گريه مي كرد ..كه من مسافرم تازه وارد ِ شهر شدم

هر چه مرد و زن اصرار مي كردند به مامور كه از قضيه صرف نظر كنه ..اون بيشتر از التماس مردم و گريه دخترك انگاري لذت مي برد ..

تو چشاش اينو مي تونستي ببيني ..شايد گريه يه ذختر خيلي لذت داره براش و..

رفتم سگشو بغل كردم ..اونقدر سگ قشنگ بود كلي نازش كردم ....به دختر گفتم ما شلوغ مي كنيم تو در برو ..

با گريه مي گفت نه من در نمي رم ..من فرار نمي كنم...كاري نكردم ...برا سگ اينطوري مي كنه ...

فيزيك صورتش خيلي شبيه دلارام بود ..

يه لحظه ياد اون افتادم ...مامور رو كرد و گفت برو .. سريع تاكسي بگير و برو .. تمام وسايل كيفش ريخته بود رو زمين همه رو جمع كرد ...سگ رو از بغلم گرفت و سريع به سمت خيابون رفت كه تاكسي بگيره ..

مامور برگشت و داد زد ...

برو .. از اينجا برو ..با اون سگ خودت . خودت كه شبيه سگ هم هستي ...قيافه ي تو هم مثل ِ سگ هست ...

اينو مي گفت شايد خيلي از خورد كردن ديگرون خوشش مي اومد ولي در واقع اين جملات نشون داد اين مامور چه شخصيتي داره ..

دختر رفت و هر كسي چيزي مي گفت .. يه نفر نبود كه تاييد كنه رفتار بد و نا هنجار مامور انتظامي رو .. همه ديگه پخش مي شدند ..

خوشم اومد كه دختر حتي نگاهي به مامور نكرد كه داشت بهش توهين مي كرد و انگاري چيزي نمي شنوه از اونجا رفت.............

پير زني با عصا رسيد..

گفت اينجا چه خبره ؟

گفتم داشتند يه دختره رو مي بردند ..

گفت : كيا ...پسرا مي بردنش ؟

گفتم : نه پليس ها

نگام كرد گفت : پليس ها ؟...چرا؟ ..

داد زدم : آخه يه سگ داشت .. كه شايد تحمل اين حيوون با وفا براشون سخته ..كه تو پياده رو راه مي ره ....

خنديدم .. وبه راهم ادامه دادم ..

اينم پياده روي من تو يه غروب تعطيل ...

.................................

موضع کانون زنان جامعه ایرانیان متحد نسبت به تعامل ارتجاعی رژیم جمهوری اسلامی با سرکاره خانم دلارام علی

کانون زنان جامعه ایرانیان متحد ضمن تبریک به جامعه زن ایرانی بشکل عمومی و جنبش زنان بشکلی خاص نسبت به افتخار آفرینی دیگر از سوی این قشر بیدار و زحمت کش و تحت تبعیض جامعه ایران, مسئولان رژیم جمهوری اسلامی را به حفظ ولو مقدار اندکی از آبرو و پرنسیو دعوت کرده و به مسئولان این نظام نصیحت میکند که دست از سر قشر زنان این مرزو بوم بردارد.
کانون زنان جامعه ایرانیان متحد ضمن محکوم ساختن نحوه برخورد با بانوی آزادی خواه دلارام علی از مسئولان در پرونده سازی بر علیه این بانوی گرامی میخواهد تا بیش از این به منفور ساختن دستگاه خود در نزد ملت ایران دامن نزنند.نکته قابل یاد آوری اخیر جنبش زنان ایران زمین به شما خودکامگان زمانه بدین مضمون است که شلاق و زندان شما برای زنان ما سند غرور و افتخار است.
***
شما هم بیاد دلارام باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 9:44  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نامه خانواده زهرا ب به مردم همدان و ملت آگاه ایران

به نام خداوند

موضوع : اطلاع رسانی در خصوص حادثه ی مربوط به در گذشت دکتر زهرا در بازداشتگاه ستاد امربه معروف سپاه پاسداران استان همدان

این اطلاع رسانی برای پاسخ به برخی از اظهار نظرهای غیر کارشناسانه و غیر مسئولانه ی برخی از جراید توسط خانواده ی مرحومه صورت گرفته است تا بیش از این از حقوق حقه ی مرحومه کاسته نشود. مسلما مراجع رسمی قانونی و وکلای مرحومه موارد لازم دیگر را در صورت نیاز به اطلاع خواهند رساند.

        این حادثه ی ناگوار در استان همدان اتفاق افتاده است . مردم این استان همواره به همه دان بودن شهرت داشته و از این بابت مطمئن هستیم که حس خداجویی و حقیقت طلبی سرلوحه ی تمامی مردمان این آب و خاک می باشد.

پیرو یادداشت " پشت چراغ قرمز " روز سه شنبه مــورخ 24 مهــرماه در روزنامه هگمتانه و دیگر موارد در روزهای 25 و 26 مهرماه ذکر موارد زیر را ضروری می دانیم. امید است با اصلاح نقطه نظراتی که غیر کارشناسانه مطرح شده است مراتب نارضایتی خانواده و فرهیختگانی که نسبت به این متن رنجدیده خاطر گشته اند در اولین فرصت برطرف گردد.

1-  مرحومه دکتر زهرا ب  با 27 سال سن، رتبه ی 26 پذیرفته شده رشته ی پزشکی شهر تهران و فارغ التحصیل دانشکده پزشکی تهران در سال 1385، متولد و ساکن تهران، در حال انجام داوطلبانه طرح خدمات پزشکی برای مناطق محروم کشور در تاریخ 15/12/1385 به مناطق دور استان همدان و مجاورت استان کردستان اعزام شده و تا تاریخ 19/7/1386 در این مکان با سمت پزشکی مشغول به خدمت بوده است . عنوان دانشجو بودن و یا در حال تحصیل مخالف واقعیت مطرح شده می باشد. در ذیل کارت عضویت پزشکی ایشان و شماره مهر نظام پزشکی قابل رویت می باشد. مرحومه علی رغم اینکه می توانسته به جهت آزاده بودن پدر خود از انجام دوره ی طرح معاف باشد به دلیل شوق به خدمت بیشتر داوطلبانه برای این وظیفه پیش قدم شده است. جای تاسف است در صفحه ی 7 این روزنامه از مهمان نوازی همدانی ها گفته می شود ولی از داوطلب تهرانی برای انجام خدمت به عنوان دانشجوی متهم مجرم سخن گفته می شود. 

 

2- طبق گواهی پزشکی قانونی علت فوت فشار بر عناصر حیاتی گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن تعیین شده است.ساعت معاینه جسد 9 صبح روزجمعه 22/7/86 و زمان فوت حدود ساعت 9 شب شنبه 21/7/86 تعیین گردیده است.

         مرحومه در روز جمعه مورخ 20/7/1386 ساعت 10 صبح در محوطه پارک همدان توسط ماموران ستاد امربه معروف به دلیل نامشخص بودن وضعیت تاهل به ستاد منکرات انتقال می یابد .در حالیکه طبق ماده 15 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب ماموران ستاد امر به معروف و نهی از منکر نمی توانند ضابط دادگستری محسوب شوند و برای بازداشت یا هر عنوان دیگر نیروی انتظامی مسئول انجام این کار بوده است. ضمن آنکه دقایقی قبل از این بازداشت به گفته ی نامزد مرحومه ماموران نیروی انتظامی در محل در حضور تمام افراد داخل پارک از ایشان سوالاتی را کرده و مشکلی را ندیده اند.

در روز شنبه ساعت 11 صبح ( حدود 10 ساعت قبل از وقوع حادثه) پس از یک شبانه روز به خانواده ی ایشان اطلاع می دهند که به ستاد همدان مراجعه نمایند بدون آنکه اجازه ی گفتگو با فرزند خود را داشته باشند و علی رغم اصرار خانواده از این امر خودداری می شود. پدر ایشان در همان روز عید فطر از تهران عازم همدان می شود. در ساعت 45/20 همان روز مرحومه این امکان را می یابد که با تلفن همراه برادر خود تماس تلفنی داشته باشد و در طی این گفتگو اذعان می دارد که دارای مشکلی نیست و منتظر مراجعه پدر خود می باشد. در ساعت 45/21 پدر مرحومه به ستاد رسیده و جویای مسئله می شود اما مسئولین ستاد با برخوردی نامناسب وی را از دیدن فرزندش منع کرده و بیان می کنند فردا امکان ملاقات با وی داده می شود. متاسفانه صبح روز بعد پدر مرحومه به پزشکی قانونی فرستاده شده و جواز دفن فرزند خود را دریافت می دارد.

اولیای این مرحومه طی مراحل معمول شکایت خود را به مراجع ذیصلاح قانونی اعلام داشته اند که این پرونده در حال پیگیری می باشد. حائز اهمیت است این می باشد که موارد مهم ذیل قابل تعمق و پیگیری قانونی بوده و طبعا بسیاری از موارد دیگر بصورت لایحه تسلیم دادگستری خواهد شد:

1-  حکم بازداشت 24 ساعته اولیه توسط قاضی کشیک صادر گردیده که در این فاصله هیچگونه تماسی با خانواده ی مرحومه گرفته نشده است. با توجه به موضوع بازداشت که مسئله گفتگوی دو جوان بدون داشتن عقدنامه ی رسمی بوده و موقعیت اجتماعی و شغلی مرحومه و بیماری والدین ایشان که مسافرت برای آنها مشکل بوده است مرحومه در انتظار توجیح مسئولین ستاد بوده که این مسئله لاینحل باقی مانده است. پس از طی این زمان، حکم 24 ساعته دوم که توسط قاضی کشیک در روز عید فطر صادر گردیده نیزدارای نقص نگارشی بوده و بازداشتگاه ناجا از پذیرفتن مرحومه خودداری می نماید. متاسفانه به جهت خستگی و سهل انگاری ماموران مربوطه بر خلاف همان حکم ناقص قاضی رشیدی تصمیم بر این گرفته اند که در محیطی خارج از ضوابط قانونی و بدون وجود زندان بان زن و یا هر زنی که بتواند در محیطی کاملا مردانه تسلی خاطر وی باشد او را در سالنی نگهداری نموده و از حضور وی ساعتها غافل می شوند.

2- عدم اطلاع رسانی به موقع به خانواده ی مرحومه و بازداشت ایشان در آخرین روز ماه مبارک رمضان و روز عید فطـر به هر دلیل و هر شکل ممکن با توجــه به اینکه تلفن همــراه ایشان نیز در اختیــار مسئولین بوده غیر قابل قبول می باشد.

3- نگهداری ایشان بر خلاف دستور صریح و مستقیم قاضی کشیک در محل ستاد و نبردن ایشان به بازداشتگاه زنان ناجا سبب این حادثه شده است که مسئولیت آن بر عهده ی متخلفین می باشد.

4- نه تنها مرحومه دچار وضعیت فشار روحی بوده بلکه پدر ایشان نیز پس از مراجعه به ستاد همدان با بی مهری روبه رو گشته و از پاسخ گویی مناسب و حق مسلم ایشان خودداری شده است. و ایشان شبی را تا صبح بدون هیچ اطلاعی از فرزندشان در شهری غریب سپری نموده اند.

5- متاسفانه از طرف مسئول ستاد به پدر مرحومه اعلام می شود که ایشان با فرد فاسد و اراذل و اوباشی ارتباط داشته است در حالی که این مسئله کذب محض می باشد . اولیای فرد مذکور با همراه آوردن وثیقه برای آزادی پسر خود و مرحومه به ستاد مراجعه می کنند که در نهایت ایشان که کارمند گزینش شده ی یکی از همین سازمانهای کشورمان می باشد، با وثیقه آزاد شده و از همراه بردن مرحومه و تحویل به خانواده ی آن خودداری می شود. پس در غربت نیز کسی بوده که به قید وثیقه مرحومه را برای مورد ساده ی منکراتی ( گفتگوی دو جوان برای زندگی مشترک ) آزاد نماید.

6- متاسفانه نویسنده حتی تلاشی برای یافتن مشخصات مرحومه علی رغم ذکر شایعات فراوان انجام نداده و خانواده ی وی را ساکن کردستان معرفی کرده همچنین امکان تماس با مسئولان دانشگاه؟؟ را از جانب مرحومه غیر ممکن دانسته در حالیکه مرحومه حدود یک سال و نیم در امر طبابت همشهریان این استان مشغول انجام وظیفه بوده است و هیچگونه مشکلی برای ارتباط با خانواده و اعلام مشکل خود نداشته. واقعا  این شرح مفصل قید شده کل ماجرای در چند سطر توسط یک روزنامه ی بر روی خطوط جهانی بوده است. شایعه پراکنی در مواقعی بوجود می آید که اطلاع رسانی دقیق و غیر منصفانه وجود داشته باشد. پذیرش خطا، جان از دست رفته ی این عزیز را بر نمی گرداند اما شاید از وقوع حوادث احتمالی دیگر ناشی از تخطی و سختگیری عده ای برای نزدیکان تمام مردم جلوگیری نماید.   

با توجه به اینکه مرحومه در خانواده ای تحصیل کرده و مذهبی زندگی می کرده و سالیانی خدمت به مردم را تجربه نموده و با توجه به موقعیت اجتماعی خود و پدر ایشان جای بسی شگفتی است که وی دست به عملی بزند که نتیجه آن نهایتا امضای تعهد نامه ای و یا عقد و ازدواج بیش نبوده . این بخش از قضیه طبعا با شکایت اولیای دم و رسیدگی مقامات ذیصلاح پیگیری خواهد شد.هر چند رد و یا اثبات آن چیزی از مسئولیت سهل انگاری و سختگیری بیش از معمول آنهم در پایان ماه مبارک رمضان نخواهد کاست .

تمامی موارد برای پاکی مرحومه و اشتهار به تدین و خدمت به جامعه و پرورش در خانواده ای مذهبی موجود بوده و بی انصافی خواهد بود که به همین سادگی پشت چراغهای قرمز بمانیم تا دیگران ما را برای حرکت از خواب بیدار کنند.

نقل قول های مختلف و به دور از انصاف سبب رنجش خاطر شدن اذهان، خصوصا جامعه تحصیل کرده و فرهیخته ی کشورمان شده و فقط اگر تمام راویان و روابط های عمومی که تحت فشار، خبرها را یکی پس از دیگر کذب می شمارند به این جملات پایانی توجه نموده و پاسخ دهند مسئله به خودی خود در مسیر صحیحی جریان پیدا می نماید.

اشتباه و سختگیری بی مورد عده ای به نام انجام وظیفه در خصوص شخص تحصیل کرده و پزشک یک جامعه و تخطی از قوانین صریح و مسلم جامعه باعث از دست رفتن جان یک انسان شده و اعتراف به این نیاز به شجاعت و پاکی ادعاهای دیگر دارد. چنانچه این اعتراف صورت می گرفت اکنون تحت فشار جراید نیاز به صدور بیانیه نبود و امر قضایی به هدایت قضات شریف و متعهد این کشور که خود نیز فرزندان جوانی دارند به سهولت بیشتری صورت می گرفت.

ضمنا در خاتمه از تمامی کسانی که در مراسم ختم آن مرحومه شرکت نمودند و باعث تسلی خاطر شده اند ، خصوصا نمایندگان و فارغ التحصیلان دانشکده پزشکی شهر تهران – فارغ التحصیلان مدارس استعدادهای درخشان- مهندسان و پرسنل همکار و کلیه عزیزان شرکت کننده کمال سپاس و قدردانی را داریم. 

والسلام و علیکم- 27 مهرماه86

ابوالقاسم ب

پدر مرحومه

    

( خانواده ی مرحومه ب از چاپ عکس نامبرده، مشخصات خانوادگی وی و مواردی که برداشت شخصی نویسندگان از گفته ها و نوشته ها باشد معذوریت خواسته و رضایتی در این مورد ندارند) 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 10:2  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
رانده
غم نامه ایست آنچه می خوانید و من شعری از این رسا تر و زیباتر نیافتم که لب به سکوت بندم و لب گزم و افسوس خورم.

 22 خرداد 86 خودکشی ؟؟؟ دختر دانشجوی دانشگاه ملایر به دلیل حکم تعلیق و اتهام رابطه نامشروع

    18 تیر 86  ودکشی مهسا.ن دانشجوی رشته شیمی دانشگاه رازی كرمانشاه پس از انتشار خبر تجاوز یکی از مسئولان حراست دانشگاه به او با تهدید به افشای رابطه نامشروع

  

و 21 مهر 86 خودکشی زهرا ب.ا دانشجوی پزشکی در همدان در بازداشتگاه مفاسد اجتماعی به اتهام رابطه نامشروع

 

هر سه خانواده هایی داشتند که امکان نداشت بتوانند در شهر محل سکونتشان با پسری ارتباط داشته باشند.

در هر سه مورد دوستان فرد مذکور یا خبرنگاران محلی با کمیسیون زنان تحکیم تماس گرفتند و در تمام موارد از ما خواستند از انتشار نام این دخترها خودداری کنیم و در هر سه مورد دخترها از ترس روبرو شدن با خانواده متعصب و مذهبی خود  دست به خودکشی زده بودند و در هر سه مورد پس از مدتی کسی به تماسهای ما برای پیگیری پاسخ نگفت و از ادامه ارتباط منصرف شد.

هم کلاسان این دانشجویان از طرف مسئولان محلی یا دانشگاه  برای پیگیری علت  خودکشی تهدید شدند . ساعتها صحبت تلفنی  داشتیم تا از طریق دوستان این دختران دانشجو خانواده هایشان را متقاعد به شکایت و تشکیل پرونده یا لااقل مصاحبه کنیم ولی هیچ یک نمی پذیرفتند با این توجیه که به اندازه کافی آبرویشان رفته است و نمی خواهند بیشتر از این بر سر زبانها بیفتند...)

 

- لازم به ذکر است چنین جنایات مستقیم و غیر مستقیم در اطلاعات، منکرات، و بازداشتگاه های نظامی بسیار است. موارد بسیار این چنینی دیده شده که در آن مامورین اقدام به شکنجه جسمی و جنسی نموده اند و سپس کشته شده اند...

 

- لینک این مطلب ابتدا از وب محمد یزدان پناه و سپس وب نسرین برداشته شده است.

 

  - رانده

دست بردار ازين هيكل غم

كه ز ويرانی خويش است آباد.

دست بردار كه تاريكم و سرد

چون فرو مرده چراغ از دم باد.

دست بردار ز تو در عجبم

به در بسته چه می كوبی سر.

نيست ، می دانی ، در خانه كسی

سر فرو می كوبی باز به در.

زنده ، وين گونه به غم

خفته ام در تابوت.

حرف ها دارم در دل

می گزم لب به سكوت.

دست بردار كه گر خاموشم

با لبم هر نفسی فرياد است.

به نظر هر شب و روزم سالی ست.

گر چه خود عمر به چشمم باد است.

رانده اندم همه از درگه خويش.

پای پر آبله ، لب پر افسوس

می كشم پاي بر اين جاده پرت

می زنم گام براينم راه عبوس.

پای پر آبله ، دل پر اندوه

از رهی می گذرم سر در خويش

می خزد هيكل من از دنبال

می دود سايه من پيشاپيش.

*

می روم با ره  خود

سر فرو ، چهره به هم.

با كسم كاری نيست

سد چه بندی به رهم؟

دست بردار! چه سود آيد بار

از چراغی كه نه گرماش ونه نور؟

چه اميد از دل تاريك كسی

كه نهادندش سرزنده به گور؟

می روم يكه به راهی مطرود

كه فرو رفته به آفاق سياه

دست بردار ازين عابر مست

يك  طرف شو ، منشين برسر راه!

 منبع از وبلاگ ميتينگ آنلاين

من مي خواهم مطلبي را اضافه كنم ....در اينگونه خبرها اگر خوب دقيق شويم ..مي بينيم كه تنها قرباني اين گونه دستگيري ها و  بازداشتها كه به عنوان مصونيت و ارزش به مقام زن در اين نظام ديده مي شود فقط زن هست ..اگه به آمار خودسوزي و خودكشي و قتلهاي دختران و زنان در ايران زمين دقت كنيم..كاملن مي توانيم تاييد كنيد كه زن در ايران چه اوضاع وخيم و نا امني   دارد .....

آيا مردي هم در اين دستگيري هاي منكرات دست به خودكشي زده ..اصلن مگر يك طرف اين رابطه ي به اصطلاح نامشروع مردان نيستند ..آخر تبعيض چقدر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اين عرف بيمار جامعه است كه فقط زنان گناهكار هستند كه حتي خود هم خود را مجازات مي كنند كه جوابگو خانواده و جامعه نباشند .....از ترس ..از بي پناهي ..از ...از ..از ...

انگاري فقط زنان و دختران به خانواده آبرو مي دهند كه با مرگشان در حفظ  آبروي خانواده و عرف اين جامعه ي بيمار هستند ...پس مردان اينجا چه نقشي دارند ؟گويا مردان ما فقط در اينجا نقش خنثي دارند ؟

من يك زن هستم ...مي خواهم چشمانم را ببيندم و خود را اسير در بازداشت گاه ببينم و چقدر تنها و تنها ...چه بر سر اين دختران آوردند ؟ چه ؟....كه آنان مرگ را به زندگي ترجيح دادند ؟...

حس مي كنم شرمنده هستم ..شرمنده .....لعنت مي فرستم بر بانيان اين حوادث از سران حكومت و قانون گذاران اين نوع قوانين تا اجرا كنندگان ....لعنت بر اينان كه در هر دهه از حكومت ننگين خود به طروق مختلف باعث مرگ اين جوانان مي شوند ..لعنت ....لعنت ............بشمار ...بشمار ....

خبر هاي ِ كامل تر  در مورد خودكشي اين دختر دانشجو را در وبلاگ ايرج شهبازي دستجرده بخوانيد .

www.shahbaziir.blogfa.com

............................................

اين هم از ايران نامه  . يار خوب ايرانيان متحد .....

مي توان چادر سر كرد و آزاد بود .......!!!!!!!!

View Article  wear CHADOR and be free
In Iran hijab (women's head and body covering) is obligatory, But people can choose their Hijab. We have 2 kinds of Hijab: Manto and Chador. Wikipedia defines chador as A chador is a full-length semi-circle of fabric open down the front. It is thrown over the head and held shut in front. A chador has no hand openings or closures but is held shut by the hands or teeth or by wrapping the ends around the waist. This chador covers all the body.

The other Hijab is the Manto. Manto is just a long shirt. It's more open than the chador and less Islamic. Many Iranian women use it as obligatory Hijab and for sure, government prefers Chador and tries to make people use it instead of Manto. It uses propaganda ("good people wear chador"), Islamic orders ("Chador is the real hijab") and even more harsh pressures (In some places just like universities, hospitals, ministries, police stations and ... you HAVE TO wear chador to enter). And also people believe that "If you wear chador you will have more freedom". Lets have a look through the visor of an photographer ;) these photos are nominated for Kaveh Golestan award, and are took by Kian Amani here is the collection


A couple (girlfriend and boyfriend?) are sitting in a park (central Tehran). They chatting and getting more familiar ;)


but remember ! you are in an Islamic country and all the people HAVE TO obey the Islamic rules. So we need ...




.. "Police Park"s (read it "Park's Police"). These people get money to be aware of the people's morality. They ask you for your ID cards at first and asks you "Who you are?", "Does your partents know you are here making love with a boy ?", "Show me your ID cards !".


Ahh... poor girl !


You had to say "I don't have any ID cards" or "I don't have it with me!". Showing the cards is the worst thing because the man (police?) will take it and you have to obey every order to get it back. you have to follow him !


As I said. Now if you are lucky you have to pay the bribe and if it's not your day, you have to go the police station and judge(!) will decide about the future events !


It seems the boy has started the "negotiations". I wish we had the next photos but they are walking toward a less crowded alley ;) Something around 10 euros may dissolve the situation ;) But there are other ways. You can wear Chador and...


Do as you like !


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 14:13  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

من پنهانم از ماه   

   خوب مگه چیه؟

 

از پشت ِ ماه

پنهانم از خودم

 از خودم هم هراس دارم

 

در درونم

خدا گفت روحي دميده

انگاري روح هست

ولي مي کشن، مرا با روحم ...

با روحم

با خداي ِ درونم

 

از خود به که پناه برم ؟

از خود به که پناه دهم ؟

من که اشک بر چشم

زنده ی ِ من در کجاست ؟

 

جواب آمد :

زندگی آتشگهی ، شورنده پا برجاست ..........

 

بگردم تا زنده ی  ِ خودم را بیابم ..در کجا ؟

لباس ِ تنم سیاه هست

عریان می شوم و می گردم بر دور ِ خودم ...

....................................یکی داد می زند :

پهلوان ِ زنده را عشق است ..

من می گویم :

بگردیم تا سقفی ...

تا آرامشی ...

تا لبی که در من است ..

از من می ربایند این

لبی که از آن ِ تو ست ............

از من می ربایند این عریانی ...

که نقاب بزنم به اجباری ..

و دو رنگی و ریا در هم آمیزم ..

من ولی عریانم ..من ِ  تازه متولد شده ...

من را بپوشانید ..من را پنهان کنید از این .......

 

از پشت ِ ماه ..

پنهانم از خودم ..

بی آرامشی ،پوشیده در نقاب ......

*****************************

 راستی دوستان ی خوبم به این وب سر بزنید ...

خیلی دلتنگ است می گوید کسی بهش سر نمی زنه ......

www.lantarani.blogfa.com

*****************************

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 23:1  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

همین . 

 دفعه پنجم بود که به مرده ،فرا خواندنم   ..  

 از بی خبری چه خبر      حدس می زدی دوباره     

این مهم دیدن را ،سیلی محکمی زدند ،پنجمی بود .....

 

احمقانه ، سجده ی بی سجاده بر کدامین سمت ؟؟؟  ،

سست و قوی بود        زیاد       

 سه روز روزه گرفتن ،       حتمن  

 یک نگاه همیشه حرام بود ولی ...

.روزه که باطل نمی شود   

 نماز را هم بی دعا خواندن    بی اشکال است    

با هر زبانی   

 

 ماغ کشیدن گاو را گفتم !!ا  اِ  اِهه !!!

جواب  بی جواب !     باید   این بود                 

این طور نبود ،   فقط تعهد نبود   

فرق هم می کرد     خنده بی خنده

زن بی  همه ی خواسته ها     

 گفتند  :همین    فقط پنج خط

 

بنویس ،بنویس پنج خط        

که تو را     چقدر اشتباه خوب است!

 همآغوشی با خدا خوب است .....

لذت دارد اخم بر خدا 

    

پنج خط ،حذف بیشتر      

می دانی که سنگساری    

را حماقت       حسود هم مخترع شد        !!!    

با پنج خط چه بگویمتان            

 خط جدیدی می زایم      

  آنها تند نخوانند   !!! اصلن نخوانند !!

این پنج خط را !!!!!

باشد    این پنج خط  هم

 

نثار

  

خر که شدیم!!        

چند بار گفتمتان   

من  

را پنج دنیا

 می مردنم     اِهه!!!!!

تمام شدم     

به من خبرم را بدهید کی کجا ؟؟  

یادم ، از بی حواسی در ذهنم ثبت شد    

همان جا که انبوهی از تیر ،              خالی نکردند!!   

 بردند تا سنگ کنند     اِهه !!!

اینجا خنده داشتم !!!

 

من ،من بودی تو ،توبودم       .......همه با هم بودند ..

تکراری هم بودی...     

پنج خط هنوز وقت داری    

 زود تا        کسی از تو برای کسی نگفته     ....

بی زمان تمام شده بودی     

آماده   دو  نقطه ی روبرو 

 در آغوش هم     

 اخمی بر خدا  

عشوه ای بر مردگان ..................

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 21:13  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

همیشه می گویم که بیایید از خود شروع کنیم ...

زیپ کیف  دستیمو باز کردم ....

چون نمی خواستم زیپ دهنمو باز کنم ...

کاغذی در اوردم و با خودکارآبی  ...شروع کردم به نوشتن ..

 

چند روز اخیر برادرم مرتب توی ِ ذهنم هست ..

خاطراتش مرتب به من تلنگر می زنه ...

همیشه بخند ..در سخت ترین حالت ..

در سخترین زمان ..

همیشه بخند و بخندان همه را ..

.یادت نرود ..ادب یادت نرود ..احترام نگه داشتن یادت باشد ...

آرام باش و آرامش ات را به دیگران هم برسان تا آنان بیاموزند که می شود بی خشمی ،

 بی فریاد کشیدن   در کنار ِ هم زیست ..

باید آرام بود آرام ..

مرتب تکرار می کنم باید آرام باشم ..

 

درون ِ  کیفم به دنبال کاغذی می گردم ...تا بنویسم ...از آن چه در من است ...

همان طور که را می روم در پیاده رو ...می بینم ..که

 

دو جوان با هم در گیر شدند ..نمی دانم برای چه ..ولی به شدت به هم فحش می دادند ..

ظاهرن جوانان با شخصیت بودند ..در برخوردشان ..به هم فحش نمی دادند که ..

بلکه که فحش هاشون ....

 

هر زنی که کنارشان رد می شد و می شنید که چه فحش هایی به هم که نه

به مادر و خواهر هم می دادند ..سرش را به زیر می انداخت و یا زیر ِ لب چیزی

 از شرم می گفت و سعی می کرد سریع تر از آنجا دور شود ..

وایستادم ..کمی نگاه  کردم و زل زدم به چشماشون..

یکی کمی سرشو پایین اورد ..اون یکی هنوز داشت بد می گفت..

 

خوب دعوا کنید ...داد بزنید ..چرا به زن بد می گویید ..

این گفتم و راه افتادم ..

و می شنیدم که اولی به دومی می گفت : ببین چقدر کار ِ بدی  کردیم ..

دومی می گفت : .....مادر ...ولش کن ..درس اخلاق نخواستم ..

 

خوب حتی در  خنده هاشون ، شوخی هاشون هم دست از زن بر نمی دارن ..

و رکیک ترین حرفها رو در خوش ترین لحظات و نا خوش ترین هم ،

 به زن می گویند ..

نمی دانم ایرانی  کی می خواهد درک کند که زن حرمت دارد ..

زن مادرش است...

اگر مادر نبود مگر او بود که الان زبون دراورده ..

خواهر و زن چه گناهی دارن ..

لذت داره از اینکه از بدن زن  به عنوان لودگی و یا فحش به هم می گویید ..........

 

آزادی  ایران مهم است ...

فرهنگ سازی مهم است ..

ایران  اسم  ِ زن هست ..

ایران اسم ِ زن است ..

 

چرا کلمه ی ایران نامی برای زن است ؟

جالبه که حتی مردان طرفدار  برابری حقوق زنان هم ...

باید گیر انداخت سران دولت را در این مکالمات ..

می توانید یک مرد ِ ایرانی رو  اسم بیارید که برای زن ، بدن زن ارزش قائل شود ...

و اینقدر پست نباشد در مستی یا در دعوایی که حتی زنی در آن نقش ندارد ، 

 هر چه دلش خواست از ....... بر زبان نیاورد ؟؟!!!

 

خوب من نه عصبانی هستم و نه ناراحت ..

ولی می گویند در ایران باستان این گونه نبود ...زن ارزشی والا داشت ...

 

خوب حالا که همه ادعا دارند ...پس کو ...

مبارزه می کنیم برای آزادی  ِ ایران ...

ایرانی که اسم یک زن هست ..

فکر می کنم تمامی دوستانم و خوانندگان خوب درد منو متو جه شدند ....

که من از چه می گویم ...

بهتر است از خودمان شروع کنیم ..

به جای  ِ این که غیرت داشته باشید و زن را در خانه نگه داریم ...

و به هر دلیل ی بی دلیلی خود را نگهبان و مالک  ِ زن بدانید ...

زیپ دهنتونو ببندید و کمتر بی ربط کلمه به کار برید ...

می خواهید به خود بگویید ...از خود بگویید ...

اَه ....اَه ..اَه ..

 ......................

......................

کودکی به کودکی دیگر گفت ...تو خری که چرا به اسباب بازی من دست می زنی ؟

 خر ه جان دیگه دست نزن .. ...

بزرگتر کودک که می شنود ..،سریع خود را به کودک می رساند ..

و گوشش را می پیچاند و می گوید :

کره خر نگفتم که دیگه از کلمات زشت استفاده نکنی ...بار ِ آخرت بودا ...

 

نمی دونم چرا اینو نوشتم ..همین طور الکی بود ...من هم زده به سرم ....

 

باید با قانون و درست زندگی کرد دیگه ......به همه بیاموزیم ..این درستی را ..

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 23:3  توسط زن ایرانی  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

درود بر همه

تمام شب رو داشتم تایپ می کردم ...

از گرونی

از فرمانداری احمق ...که به مدیران ِ آزانس ها که به اعتراض برای ِ کمبود بنزین  و مشکلاتشان به نزدش رفته بودند گفت :

بروید فعلن استراحت کنید و فکر کنید که در  مرخصی هستید....

یکی از راننده ها در جواب  گفت : ما استراحت نمی خواهیم ...ما باید کار کنیم پول دربیاوریم ،زن و بچه خرجی می خواهند و صاحبخانه مگر برای ِ اجاره خانه اش هم مرخصی می رود و...تازه توی ِ خونه که هستیم چون اعصابمون داغون هست به زن و بچه ها گیر می دهیم و باعث ِ ایجاد ِ دعوا و کشمکش و ناراحتی می شویم ..

فرماندار احمق گفت : می توانید بروید همان مکان ِ  آزانس ها بشنید و در کنار هم گپ بزنید و قلیانی هم بکشید ...

فرماندار تمی دانست که وزارت بهداشت از سه ماه  ِ قبل تر، 

قلیان را ممنوع کرده و تمام ِ قلیان ها را از کافه ها و دیگر مراکز جمع کرده است   ...

 

 

اینکه برای تاکسی های ِ تلفنی کارت ِ سوختی مجزا از کارت ِ سوختی که همه ی خودرو ها دارند ، می دهند باید  شامل ِ  یک سری موارد باشند ،که بالغ بر سی و چند مورد هست ...وگرنه کارتی به آنان داده نمی شود..............

 

که چند مورد بارز را می نویسم ...

به راننده های ِ تاکسی تلفنی که مجرد هستند این کارت سوخت داده نمی شود .

به کسانی که دو شغله هستند داده نمی شود ...مانند معلمان و کارمندان ..که در اوقات بی کاری با خودرو های ِ خود مسافری می بردند و با این کار کمی کمک خرج زندگی خود بودند ...

آنان که کارت صلاحیت را از طرف ِ اماکن یا همان مفاسد اجتماعی داشته باشند ...یعنی اگر جوان یا پیری یهو به زنی نگاه کردند  و اونا متوجه شدند و زن هم شاکی باشد ...کارت ِ صلاحیت را از دست می دهند ویکی از شروط ِ صدور ِ  این کارت  ِ صلاحیت  هم فقط به متاهلین داده می شود ..یعنی مجردا برن کشک بسابند با آن مدارکی که از دانشگاه گرفتند و بی کار هستند ..دیگر با خودرو هم ......کار ، بی کار ..

خیلی از جوانان ما در ایران وقتی نمی توانند کاری پیدا کنند ، با قرض و قسط خودروی ی می خوند تا کار کنند برای ِ آینده ِ نامعلوم خود ...

دیگر ادامه نمی دهم که دلم می گیرد برای ِ چوانان عزیز ِ کشورم ..

فقط کاندیدا ها نیستند که رد صلاحیت می شوند ...راننده ها هم می شوند ..فقط مانده بیایند داخل خانه ها و مادر یا پدر را هم رد صلاحیت کنند ...