تبليغاتX
نوشته های از ...

گردش منظومه حمایت از خانواده زیر سایه دولتمردان و دولتزنان حامی و سکوت ما نظاره گران

چهل سال پیش در چنین روزی
تهران- دادگاه خانواده
(مدتی است از تصویب لایحه اول خانواده در مجلس گذشته است)
زن با چادر گلدار سفید روبروی قاضی نشسته است و شوهر در برابر سوال او که چرا از همسرت اجازه نگرفتی جوابی ندارد که
بگوید. زن اشک هایش را پشت گل های چادر پنهان می کند پاهایش را چنگ می زند. به دختر جوانی فکر می کند که همسن دخترش است و حالا زن شوهرش شده. نمی داند جواب در و همسایه را چه بدهد. نمی داند پیش فامیل به چه رویی سر بلند کند اما می داند که نمی تواند با هوو زیر یک سقف باشد. قاضی نگاهی دوباره به قانون جدیدي می اندازد كه با نام لايحه حمايت از خانواده تصويب و لازم الاجرا شده است
هرگاه مرد بخواهد با داشتن زن، همسر ديگري اختيار نمايد بايد از دادگاه تحصيل اجازه کند. دادگاه وقتي اجازه اختيار همسر تازه را خواهد داد که با انجام اقدامات ضروري و در صورت امکان تحقيق از زن فعلي، توانايي مالي و قدرت او را به اجراي عدالت احراز کرده باشد. قانون جديد براي مردي که بدون گرفتن اجازه دادگاه ازدواج کند، مجازات درنظر گرفته است و اگر مرد بدون اجازه همسر خود مجددا ازدواج کند، همسر اول حق طلاق خواهد داشت
به موجب اين قانون زن مي تواند اگر تحمل اين زندگي تازه شكل گرفته را ندارد برگه طلاق را امضا كند و با یک عمر زندگی مشترک که با خون و دل ساخته خداحافظی کند . زن پشت می کند به خانه ای که آجر آجر بالا برده و نگاه می کند به تیشه قانون تعدد زوجات که بی محابا به ریشه زندگی اش خورد و آوارش كرد

سی و سه سال پیش در چنین روزی
تهران- دادگاه خانواده
(مدتی است از تصویب لایحه دوم خانواده در مجلس گذشته است)

مرد با کت تنگ و شلوار گشاد مشكي كه پوشش اغلب مردان آن روزهاست دنبال گرفتن رضایت از قاضی برای تجدید فراش است. سبیل هایش را تابی می دهد و با اعتماد به نفس کامل وارد اتاق می شود غافل از آنكه طبق قانون تازه تصويب شده نه تنها اجازه همسر اول برای ازدواج دوم لازم است بلکه تعدد زوجات به داشتن دو همسر محدود شده و علاوه بر این ها شرایطی سخت برای مرد در نظر گرفته شد ه است. در قانون جدید حتی اگر زن اجازه ازدواج مجدد هم به مرد بدهد حق طلاق برای او محفوظ خواهد ماند. متن قانون تازه تصویب شده روی میز قاضی است و بايد از مرد سوالاتي بپرسد تا ببیند امکان اختيار همسر دوم را دارد یا نه
همسرت تمکین می کند؟
تمکین چیست؟
به حرفت گوش می دهد؟ کار های خانه را انجام می دهد؟ همبستر می شود؟
بله جناب قاضی مگر جرات کار دیگری را هم دارد؟
جنون دارد یا مریضی صعب العلاج؟ نه. سالم است
محکومیت قضایی دارد؟ نه
معتاد است؟ مرد می خندد
عقیم است؟ 4 تا بچه داریم
مفقودالاثر شده؟ نه
قاضی پرونده را می بندد و مرد نا امید از قانون و قضاوت و عدالت از دادگاه خارج می شود. هر چند مدافعان حقوق زنان هنوز
نتوانسته اند قانون تعدد زوجات را مسكوت اعلام كنند. اما بر اساس لايحه جديدي كه به تصويب مجلس رسيده شرایط برای این کار سخت و پیچیده شده است

بیست و نه سال پیش در چنین روز
وقت ملغی شدن لایحه حمایت خانواده رسیده است

عصر یک روز سرد زمستانی. یک ماه نیست که انقلاب شده و مردم این بار می خواهند نوروز را به گونه ای دیگر جشن بگیرند. زنان با روزنامه هایی که شوهرانشان گرفته اند شیشه های خانه را برای استقبال از بهار تمیز می کنند و هیچ گاه نمی فهمند در روزنامه مچاله شده در دستشان نوشته شده " قانون حمایت خانواده به دلیل اینکه خلاف اسلام است ملغی اعلام می شود
از همان روز به قانون 40 سال پیش بازگشتیم . 29 سال است اجازه اختيار همسر دوم محدود شده است تنها به تمکن مالی مرد به تشخیص دادگاه و اجازه همسر اول . همچنان قانون تعدد زوجات بي رحمانه تیشه به ریشه زندگی زنان مي زند و آنها تنها مي توانند پای حکم طلاق را امضا بزنند و بروند

پنج ماه پیش در چنین روزی
لایحه ی جدید حمایت از خانواده به مجلس رفت

در ماده 23 آن نوشته شده: " اختیار همسر دائم بعدی منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانایی مالی مرد و تعهد اجرای عدالت بین
همسران است." اين ماده مي گويد دیگر نه تنها اجازه زن برای ازدواج دوباره مرد شرط نیست بلكه زن نمی تواند به دلیل ازدواج مجدد وهر حتی طلاق بگیرد. اگر این لایحه تصویب شود دیگر زن حتي حق ندارد کناری بایستد و نظاره گر آتش گرفتن خانه و کاشانه اش باشد بلکه باید همان جا بماند و خود هم در شعله های آتش بسوزد و این بار کسانی که پیشنهاد این ماده را داده اند و نمایندگانی که این ماده را تصویب می کنند و مایی که سکوت می کنیم نه تنها نظاره گر این آتش سوزی خانمان برانداز خواهیم بود که خود هر کدام کبریتی روشن کرده ایم و شعله را دامن زده ايم
...
سارا لقماني
http://www.dokhtarekourosh.blogspot.com/
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 13:37  توسط زن ایرانی  | 

خبر نيستند كه همه درد هستند ....

ترويج دزدي در انواع مختلف ...

ترويج بت پرستي در سطوح مختلف...

ترويج بي پدر و مادر بودن در تمامي ......

خبر دستگيري و زندوني كردن خبرنگاران ..وبلاگ نويسان ..و ......

اينقدر زياد شدند كه نمي دونيم از چي و از كدوم بنويسيم .. مونديم چه كنيم ..تو اين وضع در جلسه ي مهماني ، كه بعد از مدتها رفتم ، چيزاي شنيدم كه چشام از تو حدقه بيرون نزد ..جهت مخالف رفت و تو سرم فرو رفت و به حلقم رسيد .. الغرض ..

از دزدي امام زاده عبدالله در نزديك شهرستان آمل مي گفتند .. اين امام زاده كه به روايتي مي گويند از برادران امام رضا هست و ...ببخشيد ماشاء الله اين امام ها اينقدر زوجه اختيار مي كردند كه آمار بچه هاشون خودشون نداشتند ولي ايراني هاي ِ خرافاتي تو كوه و بيابون مي گردند، .فرندان اهل بيت رو پيدا مي كنند و براش يه زيارتگاه كوچيك و يا بزرگ مي زنن و حالا پول نگير كي بگير .. مردم و به خصوص زنان ما كه خرافاتي محض .. هي گُر و گُر پول نذر مي كنن و مي ريزن تو اين بقعه ها ..

حالا بشنويد از آقا دزده ..

از پولاي اين بقعه هي كم مي شد .. حالا اينكه شريك آقا دزده لوش داده يا چه كسي من نمي دونم .. ولي يه دوربين مخفي كار گذاشتن چون مي گفتن آقا خودش خواب نما مي كرد به متواليانش كه پولاي منو مي دزدن..نخندين ..به من چه ..

توروخدا نخندين...مسئولين هر چي كشيك دادند نتونستند دزد رو بگيرن و دوربين مخفي كار گذاشتن ....ها ها ها ...

و تو دوربين ديدند .. يه مرد با ريش و چپيه و لباس بسيج يا چه مي دونم از اين لباسها كه نشون مي ده كه طرفدار سرسخته خامنه اي هست .. يه نخ بزرگ دستشه ..و به سرتاسر نخ چسب مي زنه

و نخ از بالاي بقعه مي اندازه تو و بعد مي كشه بيرون .. موقع بيرون اوردن كلي پول نذري مردم به نخ چسبي مي چسبيد و اون همه رو از نخ مي گرفت .....

ديگه بفيه گفتن نداره .. انواع راه برا دزدي وبا لباس انسانهاي ديندار ..ولي جالبه كه اين آقاي بدبخت اون زير خوابيده چه محتاج اين پولا.. كه مي گن تو خواب اومده گفته پولامو مي دزدن ... من كه فكر مي كنم سهم شريكشو كم داده ، اونم اينكارو كرده و لوش داده..در هر حال دزدي به روش نوين با چسب و لو رفتن با خواب ... ها ها ها ...

حالا نگين به بت پرستي مربوط نمي شه كه مي شه اگه خوب خونده باشي ..

حالا بي پدر و مادري چيه جريانش ؟

يه كارخونه كه 130 كارگر در اون مشغول به كارند .. در اين هفته 17 كارگر رو بيرون كردند .. و در ماه بعد هم 20 تاي ِ ديگه اخراج مي شن ...گفتن به مدير..ورشكسته كه هست اين كارخونه چرا اينطوري بيرون مي كني كارگرا رو ..

گفته ...نمي تونم يهو همه شون بريزم تو شهر .. آخه وامهاي ِ سنگيني هيت مديره از دولت گرفته كه در جاهاي ِ ديگه صرف كردند و از قصد كارخونه رو به ورشكستگي كشوندند....پس به تدريج كارگرارو بيرون مي كنيم كه تحت فشار قرار نگيريم چه از طرف اداره كار و چه از طرف كارگرا ..

مي دونين اين طوري كارگراي كه هنوز سركار هستند به اونا كه اخراج شدند كمك نمي كنند پس سياست اين انسانها كه ...

بي خيال مي خوام اسم بنويسم

كارخانه ي آبسكون در شهرك صنتعي جمشيد آباد در حومه ي آمل .. كه در ابتدا با چهار هزار سهام دار شروع كرد كه همه ي اون بدبختارو به خاك سياه نشوندند ..وچند تا سهامداركله گنده فقط سودشو بردند ... اين كارخونه ي بزرگ كه محصولات آلومنيوم داره ، در ابتدا زير نظر اتحاديه آلمنيوم كاران بود .. الان ديگر نمي شه گفت براي كيه و چي شده ..ولي اونقدر وام گرفتند هيت مديريه اين كارخونه و در جيبشون گذاشتند كه خودشون مي دونن آمارشو ..

حالا اين كارخونه درشروع ِ ورشكستگي خود داره كارگراشو به تدريج بيرون مي كنه تا بلوا و مشكلي از طرف كارگرا نداشته باشن ..

خوب بي پدر و مادي به چي مي گن ديگه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اين مشكل فقط برا اين كارخونه نيست ، خيلي از شركتهاي بزرگ و كوچيك همين وضع رو دارن!!!

ديگه چه خبر .. از كجا بگم ..

يه كمي از خودم

غروب پنج شنبه رفتم بيرون .. طبق معمول قدم زدم تا مسيري خاص...

يكي از دوستان لطف كردند و وقتي منو ديد..تنهام نذاشت ..البته به شيوه ي خاص .. يعني از دل نگراني هاش گفت و گفت و گفت ..

چي مي گفت

به همه فحش مي داد .. و منو مي ترسوند كه اگه برام اتفاقي بيفته و سرم زير آب كنن كسي نيست كه بدادم برسه .. برا كسي مهم نيست .. تمام كساني كه جاي دوست مي آن و تو وبلاگم مي نويسن ....بدجوري فحش مي داد ..

نگران بود .. كه اگه من مشكل دار بشم چقدر و چقدر تنها هستم .. و چقدر دلش براي ِ خونواده ي من مي سوخت .. مي گفت تكليف ِ اونا كه به تو وابسته هستن و نبود تو براشون ضربه ي جبران ناپذير هستش چي مي شه .. مي گفت كه اين همه كه به تو الان درود مي فرستن و آخرش بدرود .. همه شون دنبال زندگي و خوشي خودشون مي رن ..

مي گفت ..دلش مي سوزه كه من صادقانه و سادگونه رفتار دارم .. و اين سادگي من ، منو به كشتن مي ده ..

نيم ساعت من ساكت بودم و اون برام حرف زد ... حس كردم بايد ساكت باشم تا دلتنگي و دل نگراني هاي خودشو بگه و از درون خالي بشه ..

براش اينكه برادرم كشته شده و من ادامه دهنده راهش هستم بي معني بود .. مي گفت برادرت مرد ..تموم شد رفت .. تو چيكار مي كني!!!

..بايد بدوني مردم بايد همه باهم شورش كنند ...و اينكه تو تنهايي كاري از دست بر نمي آد جز اينكه يه خونواده رو بپاشوني ...اينكه اكبر محمدي اون طور مرد الان حتي دور بر اون چيكار كردن ..دارن زندگي شونو مي كنن ..تموم .. خوب تو زندگي كن .. چرا با خودت اينكارو مي كني ..مي گفت اينا رو بهت مي گم كه آرامش داشته باشم و لااقل گفتني هارو بهت گفته باشم، اگه روزي گرفتند و كشتند ..من راحت باشم كه گفتني ها رو گفته بودم ..

اينه ديگه

چه مي شه كرد ..

من هم كه تو گوشم اين حرفا نمي ره

مي گفت اگه يه بار بگيرنت ببرنت اونجا كه .... ديگه خودت بي خيال مي شي .. تو زندون چه خبره ...

شايد راست گفته .. ومن نمي دونم چي در انتظارمه .. ولي بذاريد تا نمي دونم هر كاري مي تونم بكنم و هر چي مي خوام بنويسم و از هر كسي دوست دارم حمايت كنم ...

سخترين و ....مبارزين اين راه رو رفتند و بعد از دستگيري تقريبن همه ي اونا فرار كردند و آواره شدند .. يعني اينقدر تو بازداشت و انفرادي و .....

راستي اونجا چه خبره كه كسي كه يك يا دوبار رفته ..خودشو آواره دنيا مي كنه ولي حاضر نيست برگرده زندان ... تو زنده دان چه خبره ؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 0:38  توسط زن ایرانی  | 

در سطح ِ شهر و

زیر ِ پوست ِ شهر

 

چند اژانس ِ تلفنی در شهرمان هم به جمع تعطیل شدگان دیگر ِ این صنف پیوستند .

روز ِ جمعه بسیار سعی کردیم تا برای ِ خود و مهمانمان ماشینی تهیه کنیم تا به اصطلاح مسافرت ِ درون شهری انجام دهیم ..،ولی از اتومبیل خبری نبود ...و

آزانس های باقی مانده که رو به تعطیلی می روند ،آنهایی هم که کار می کنند در پشت تلفن می گویند اگر دو یا سه برابر پول می دهید حاضرند برای سرویس درون شهری بیایند ...

وقتی این را مدیر آژانسی به من گفت ،دلم شکست گفتم لااقل بگو ماشین نداری نگو با این مبلغ ...

دلم گرفت از این بیشتر که بی پول ها هستند که باید جواب گوی ِ این صرفه جویی ِ ارزی شوند ...

تازه پول بدست آمده از صرفه جویی هم که به جیب ِ آدمکشان در لبنان و عراق و فلسطین ...

تو اگر پول نداشته باشی نمی توانی حتی تاکسی درون  شهری سوار شوی حالا مسافرت به شهرهای ِ مجاور پیشکش .....

همه چیز جامعه ما برای کسانی شده که پول دارند ...و این پولداران همه هم منصف نیستند که به آنان که پولی ندارند کمک کنند که اگر این بود فاصله طبقاتی در ایران روز به روز بیشتر نمی شد ..

 

 

گزارش از یک منبع موثق ...

بنزین ِ آزاد به همین زودی با لیتری ۶۰۰ یا ۶۵۰ تومان در پمپ بنزین ها به فروش خواهد رسید ...

خوب خوبه ،دولت خودش بنزین ِ  آزاد بفروشه و این بازارهای سیاه را بدست بگیره ....

تعداد نیروی ِ گشت ِ نیروی ِ انتظامی

هر روز از روز ِ قبل بیشتر خدمتگزاران نیروی انتظامی در شهر گشت زنی می کنند ...

 در دوهفته قبل در دسته های ِ دونفره با باتون به کمر  به فاصله 500 متر یا کمتر می ایستادند ...

ولی در چند روز گذشته ،در هر 50متر یا 100 متر در دسته های ِ چهار نفره گشت زنی می کنند و بعضی اوقات هم بیش از اندازه خنده دار....چون همه یه جوری نگاشون می کنند و یا پشت سرشان اداهایی در می آورند که نمی توانی جلوی ِ خودتو بگیری که نخندی ...

 

دانش آموزان و روان ِ   داغون در هنگام ورود به مدرسه ها

خوب برای این گزارش باید یه پیش زمینه ای را بنویسم ..

در آغاز ریاست جمهوری احمدی نژاد مشاهده کردیم که بر سر هر کوچه عکس  ِ شهید و یا شهداء آن کوچه مثل ِ بَنر های ِ تبلیغاتی کشیده شد و

در اول همان کوچه بر روی دیوار خانه ای نصب شد و بر سر دیوارهایی که  کوچه آن به نام ِ مثلن بهشتی یا رجایی و..بود عکس اینان بَنر ِ تیلیغاتی شد ...

خوب این از هر کوچه که شهید در آن زندگی را آغاز و به پایان رساند ...

بعدی از مدتی هر ادره و یا سازمانی عکسهای شهیدانی که سابقن در آن سازمان کار می کردند و یا مربوط به آن سازمان بودند ، به صورت بَنرهای بزرگ کنار هم کشیده شد با ذکر نام و محل شهادت و سن این شهیدان ...مثلن در اداره ِ پست شهر ...یا آموزش و پرورش و...

واینکه از وزارت خانه تهران دستور آمد باید عکس شهداء ِ دانش آموز هم بر روی بَنرهای بزرگی به صورت دسته جمعی کشیده شود و بر بالای ساختمان مدارس ،روبروی ِ چشم ِ   

بچه ها که صف می بندند برای ِ رفتن به کلاسهاشان نصب شدند

...عکس ِ  دانش آموزانی که حتی به سن بلوغ هم

نرسیده اند ..

نمی خواهم بگویم چرا رفته اند این نوجوانان و یا تحت تاثیر تبلیغات بودند یا احساسی شدند نسبت به مذهب و خاکشان و اینکه آنان که پشت پرده سن  ِ این جنگ را زیاد می کردند ولی طول ِ عمر ِ این  نوجوانان را کوتاه .....بدون هیچ گونه ذهنیتی می خواهم مشکل این کار را مطرح کنم ...

از دید گاه ِ روان شناسی

از یک روان شناس که خود سابقه سی ساله دارد .

_به نظر شما اگر دانش آموز در هر ردیف سنی که وارد به مکان تحصیل خود می شود در هفت صبح ، با ذهنی آماده برای ِ یادگیری ،با دیدن این تصویر یعنی بَنر ِ بزرگی که از کسانی که هم سن خودشان  بودند که هیچ کدام زنده نیستند از نظر روانی چه تاثیراتی بر دانش آموز می گذارد ؟

 ( البته با احترام به مقام ِ بلند شهداء )

 

و این گونه پاسخ شنیدم :

این تصاویر بسیار تاثیر بدی دارند و حس ِ اعتماد به نفس از این بچه ها کم می شود و این را به یادشان می آورد که می میرند نه طبیعی یعنی زندگی شان دست کسان ِ دیگر است و بی انگیزه می شوند و این را به وضوح داریم می بینیم نسل ِ حاضر انگیزه تحصیلات و پیشرفت در آنان به مراتب کم وکمتر می شود ...

خوب ما در حال ِ حاضر سه گزینه داریم که برای تعلیم و پرورش ِ این نوجوانان مهم است

1-خانواده

2-جامعه

3-دوستان نزدیک ِ این بچه ها

خوب در الان ما می بینیم که خانواده به مصلحت ِ خودشان  آن چه در درون خود دارند در بیرون نیستند ،یعنی نمی توانند باشند به ناچار با دو چهره بودن ،گذران می کنند.خوب وقتی والدین ،کودکان خود را تربیت می کنند  به آنان می گویند دروغ نگویید ولی در جلوی ِ  چشمان همین کودک این پدر یا مادر در جامعه برای حفظ و بقای ِ خود دروغ می گوید ...و یا یا ..

در جامعه که خوب اوضاع کاملن مشخصه ..همه با دروغ و ریا دارند به پیش می روند این جامعه که خود از همین خانواده ها تشکیل شده، پر از مسایل و مشکلاتی ست که از سو مدیریتهای ِ  این سه دهه اخیر به خصوص دولت مردان بوجود آمده

می ماند دوستان که می بینیم نوجوانان دوستان را به خانواده حتی ترجیح می دهند چون در آن سنین صداقت را در آنان فقط می یابند ..

حالا با این همه مسایل و نا هنجارها ساعات به خصوصی که اینان برای کسب دانش به مدارس می روند به محض ِ ورود با چهره های معصومی مواجه می شوند که در آن زمان کشته شدند و این نسل معتقد است که اینان گول خوردند که به جبهه رفتند و بیشتر از این که ممنون این شهدا ء باشند آنان منکوب می کنند که چرا این همه با این دروغ گویان همراهی کردند و جان دادند  ..

من به شخصه به عنوان یک روانشناس با این کار به شدت مخالفم وبهتره که این بچه ها به دور از سیاست و پیچ و خم های آن ،با آرامش فقط تحصیل کنند ..

ولی گوش شنوا کو ....هر چه ما بگوییم آنان بر ما حاکم اند  و به ناچار سکوت می کنیم و این سکوت ما هم برای فرزندان ما یک خیانت به شمار خواهد رفت و می رود ...

نصب این عکسها اجباری ست و حتی مدارس غیر انتفاعی هم ناچار به نصبش هستند ........

به چندین مدرسه رفتم و این وضع را شاهد بودم و عکسهایی که معصومانه به ما می گویند تا به کی سوءاستفاده ..

و جالب اینجاست که من عکس یک شهید را در چهار اداره دیدم  و در کوچه ِ خودش هم ، زده بودند ..

این همه هزینه و خرج کردن ...بهتر نیست برای ِ دانش آموزان همین نسل خرج شود ...

حالا در سر تا سر ایران شما فکر کنید تا چه حدی پول هزینه می شود و چقدر بیشتر از آن از این چهره ها سو ء استفاده ...

عکس احمدی نژاد را هم بگویم ...در بیشتر از هشت نقطه از شهر دیده شده

که عکسهایی از احمدی نژاد که در کنار و پایین ِ این عکس طرح ها و کارهای که در شهر انجام داده (حالا مثلن )نوشته شده و اینها در بَنر های بزرگ ِ تبلیغاتی که اگر کسی برای ِ شغل خود بخواهد آن را تهیه کند کمتر 500هزار تومان نیست و تازه این بَنرها در نقاط حساس و شلوغ شهر ،در ورودی شهر از هر جهت ِ آن قرار دارد که دیگر مسلمن شهرداری بابت این تبلیغات پولی نمی گیرد .....این بر می گردد به اینکه احمدی نژاد خود چون شهردار بوده می داند که چه کند ...

این همه مسافرتهای ِ درون ِ کشور و این همه تبلیغات ...

احمدی نژاد ، بهتر است عمل کنی و واقعن عدالتخواه باشی با حلوا حلوای ِ تو دهن ملت شیرین که نشد که به تلخی گزنده ای هم رسید ...

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 23:52  توسط زن ایرانی  |