امروز سرم به دوران می رفت
دیروز از مزارت بیرونم کردند
فردا تلو تلوخوران شاید به ابتدا برسم
اصلن دیروز امروز و فردا ندارد ..چقدر گیجی فرشته
نگاهت را بچرخان ..به اینه نگاه کن
خودت را نمی بینی ..من کی و کجا گم شدم؟
مگر نمی دانی عکس شدی و قاب گرفته ..
چه زیبا روی طاقچه ی خانه ی من ، نگاهم می کنی
دلم تنگ نوشتنت بود
غمت را زنده زنده می سوزانم
مبادا خندهایت را گم کنم
بگو
بگو
در من تو را چه می شود؟
مرا به کدام سو کشاندی؟
می دانم شاد نیستی
می شود شادم کنی ..
بگو از درد خبری نیست؟
بگو تاولهای تنت خشکید؟
چرا کف پاهام خون و چرک دارد؟
چرا پشتم می سوزد؟
یادت رفته؟
تو در زندان بودی... به کنارت برگشتم.
مهربانم..عزیزم..در من بمان .در تو خواهم ماند ..
تا ابد خواهم ماند...
بی تو من گمم..گیجم
بر چشمهایت بوسه می زنم
چشمت که جایگاه گلوله سربی دشمن نادان شده
شبی که رفتی..
شبهای زیادی که نیستی
هیس!!
به کسی نگو
تو در من زنده ای ..تا ابد
تا ابد ..
....................
تقدیم به برادرم
فرشته