واژه کوچیدن الان شده کوچاندن
کوچ کردنها اجباری شده
از زادگاه به جایی که تعلق خاطری به آن نیست
هماره نسبت به یارانم که در جایی غیر از ایران هستند گفته ام و می گویم
چطور بی ایران
چطور بی شهرهای ایران
چطور بی کوچه پس کوچهای بن بست شهرهامون
شهر من...دوستت دارم
وقتی تو کوچه هایش راه می روی،
شاخه های پرتقال و نارنگی از بالای دیوار خانه ها خودشان را به رخ هر بیننده ای می کشند...بوی سر سبزی
بوی ابر
بوی نم و رطوبت
حتی بوی کپکی که از هوای مرطوب اینجا به مشام می رسد ..اوه همه چه زیبایند.. خیلی زیبا.
فکر اینکه یارانم بی ایران چه می کنند کلافه ام می کنند
من ادعایی ندارم که اگر روزی مجبورم کنند هرگز تن به کوچ نسپارم، زیرا می دانم اینانی که به جبر ما را از خانه و کاشانه ی اجدادیمان می رانند ، هیچ از وطن پرستی نمی دانند ..هیچ نمی دانند.
حالا من قصد کوچ دارم
از این بلاگ
این بلاگ با من و برادرم نازنینم شروع شده برادر عزیز تر از جانم که قربانی قدرتطلبی شد..
ادامه این بلاگ در منزلی دگر خواهد
گرچه حاضر به این کوچ نیستم و برخلاف میلم اینکار را می کنم
یارانم ..عزیزترین یارانم اینطور خواستند
این دوستان هستند که به جبر دشمن مرا از خانه ی برادرم می کوچانند..
به یاد دهه شصت افتادم
آنهمه کوچ
کوچ به دیار ابدی ..کوچ به سرزمینهای همسایه
دلتنگ هستم
آدرسی جدید باید بذارم ولی با خود می گویم شاید بمانم ..کاش بمانم اینجا
کاش..
یارانم
اگر دوست داشتید نوشته ها و دلتنگی های من که در کلمات ساده از قلبم بیرون می آید را بخوانید به این ادرس بیایید .
فرشته