تبليغاتX
وبلاگ حمایت از کمپین برابری خواهی - خاطره ای سرد ...مثل زمستان ....
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

همیشه همین طوری می نویسم

اصان سرمو بلند نمی کنم . ببینم که چی نوشنم

امروز اصلن حالی ندارم

در عین حالی که چند روز تعطیل بوده و همه حسابی خوش گذروندن

بیرون رفتند و خندیدند

مسافرت رفتند .. به شمال  ..به جنوب ...و به اماکن زیارتی .....

امروز عصبانی نیستم ..ابدن ....

در این چهار روز از خونه بیرون نرفتم

به احترام ِ همه ی کسانی که نمی توانند

نه بابا ...اینقدر  آدم  نیستم ...

من یک حوا هستم یک حوا

حوای که آدم را به فریب به این جهان آورد تا لذت ببرد ولی

آدم به نیرنگ و زور ِ بازو این دنیا از حوا گرفت ....

حالم به هم می خوره ،هرگز تلویزیون را روشن نمی کنم چون سر درد می گیرم از حماقت ، و خجالت می کشم از اینکه اینا سران حکومت ایرانن ....

دلم می خواد عصبانی بشم...دلم برای عصبانیت تنگ شده ...هرچی دلتون بخواد سرم بلا می آید ...وولی کو خشم ..آموزشی که برادرم به من داد ....من دیگر عصبانیت را نمی بینم در خودم ...لودگی می کنم ..همه رو می خندونم ..و خودم در خودم می گریم ...دلم برای ِ داداشم تنگ شده ...خیلی ....بعضی وقتها تصمیم می گیرم که  

دیگه نخندم

عنق باشم و اخمو

و دیگه کسی به من نگه تو فرشته ای ...

و بعد از سیب سرخ یا گندم بهشتی برام حرف برنه ...

 

اینقدر این کلیدهای ِ کیبورد رو محکم می زنم که تمامی حروف ناپدید شده اند ...به درک ...

از گول زدن ِ خودم بدم می آد ...از گول زدن ِ مردم هم

دوباره تشنجم شروع شده

هر ماه هم یک بار یا کمتر حالم بد می شد

والان در هر دو روز  ، حالم بهم می خوره

دچار نشنج مغزی می شم

می خوام همه بدونن که من توی ِ خیابون می افتم

و مردی به من دست نمی زنه که نا محرمم

و کسی هم از اینکه  من بی هوش شدم و سرم را روی پایش می بیند لذت می برد

حالم به هم می خورد .....من هرگز فراموش نخواهم کردکه :

وقتی که تشنج کردم ،  در یکی از روز های خدا ،45 دقیقه روی ِ زمین سرد افتاده بودم ...صدای ِ همهمه مرد و زن را می شنیدم

کسی حاضر نبود مرا به بیمارستان برساند

حتی توی  خونه خودش ببرد تا بدنم گرم شود ....تمام ِ بدنم منجمد شده بود  

من هرگز فراموش نخواهم کرد که حتی کسی گفت آژانسی بگیریم به بیمارستان برسانیمش ...اون یکی می گفت ...ببینیم توی کیفش پول هست...

حالم بهم می خوره ...نمی تونم نقاب بزنم ...نمی تونم دروغ بگویم این مردمی که به من

یک زن که دچار تشنج مغزی شده بود و باید فورن به بیمارستان می رفت ....رحمی نکردند ...حالا برادرم که سیاسی بود که جای ِ خود داشت .... رحمی می کردند...

 

من تنهایی از خونه بیرون نمی رم

مبادا دوباره حادثه ی ِ  اون روز تکرار شود که در حالی که سرم گیج می رفت و در حال ِ افتادن بودم ..مردی ریشو در نزدیک من بود ...منو نگرفت و طوری که بدنش به من نخورد مثلن مرا به طرف دیوار هول داد با چیزی ...و من کنار دیوار روی ِ زمین سرد 45 دقیقه افتاده بودم ...

تا کیفم را یکی شجاعت به خرج دادو باز کرد . دفتر  تلفنم را در آـوردند ...و.به خانواده ام خبر دادند ...که زنی در خیابان افتاده با این لباس

و آنان چه گونه خود را به من رساندند..خدا می داند ... ...

این پست جدید من نیست

این شعر یا خبر نیست

فقط خیلی دلتنگ هستم از این روزهایی که در خانه می مانم ...

حق به مردم ...به زنان و مردان  ..می دهم ...چون حقی برای اعتراض ندارم ....اعتراض به کسانی که مرده اند ...یا خود را به خواب می زنند ...که هیچی نمی بینند ....

.آسیاب  به نوبت ..

دلم تنگ بود همین ....شاید نباید می نوشتم ،  این خاطره ی بد را که در ذهنم نقش بسته ....

این حق را برای خود نمی بینم که قضاوت کنم ... به دیگران بیشتر حق می دهم ...ولی هرگز فراموش نمی کنم ..

و تنها از خانه بیرون نمی روم

که مردمم در زحمت بیفتند ...

......................................

این دانه ها  شن هستند     به دنبال ِ ساحلی

این کلمات   ول هستند    به دنبال ِ متنی

این مردم    آدم هستند     به دنبال ِ آزادی

این خاطرات تلخ هستند   به دنبال ِ فراموشی

 

 کاغذ ِ ذهن من   سیاه می شود

درونم  از این همه گریان می شود

ببخشید مرا ...............من هم انسانم .

....................................

مطمئن هستم که پشیمان خواهم شد و این پست را حذف خواهم کرد ...منو چه به درددل ...به دلتنگی

از من همه انتظار کوه بودن دارند ...چون من همیشه می خندم ...من فرشته  ای  هستم که آرام حرف می زنم ...

 می خندم بر همه ی دردها  و دردها را به بازی می گیرم

دردها را ندیده می گیرم و باز هم می خندم در حالی که تشنج می کنم و بر زمین می افتم ..

 الانم دارم می خندم ...به همه ی آن چه که نوشتم و شما هم بخندید ...مثل ِ من ..

 

صدور بخش نامه جدید به فروشندگان تخت خوابها  :

برای خرید ِ تخت خواب  دو نفره در ایران  به دستور احمدی نژاد باید شناسنامه ارائه

داداه شود ....

..................................................................

........................................................................

نمی دانم شعر است یا نه ولی در هر حال از من است ..تقدیم به .....خواننده ها و دوستان

 

آویخته       تاخته

نمی توانی   دست از    

 مست با دست

دست بکشم که تو را دست ، مست است

مرا   دست ، سست

با دستی مست

آویزان بر سر

سقف را نورانی کردی

..............

استفراغی  که در دهان چپانده

زمین که زر ِ  زیاد    می زده

آسمانی خفه

خوابیده پارس  کرده  ....معراج

بدون ِ  سواری

بدون  ِ یورتمه

این رقص مزاحم است بر سقف ..!!!

بر دارش !     بیندازش !     بخوابانش !

هر چه دلت  می خواهد !!!...

این دیوارها ....هم    استفراغ ِ برهوت

 حالا ...

سیل را    سکوت را     استخوان ِ  سینه  

همه جمع اند

از ترس    از چاره ای ندارم      از می نویسم  

همان فرشته ، تار ِ تنیده

تا ترانه    تا شراب     تا نماز   

همآغوشی

همه پیچ و تاب بود

خواب بود

فقط    تعبیر  ِ سریدن

گور  ِ خالی

سه وجب بود    تا  بود    جمعی بود.....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 19:48  توسط زن ایرانی  |