بر سر مي ريزي مشتي از خاك
مشتي آب مي ريزي بر
صورت ِ مادر
يه هوش باش !!!
گفت : از او ........هميشه ، گوشهايت را بدهكار كن
راحتش بگذار .....
سر به سنگيني ِ سنگ
سر به مهر ِ سكوت
در حوالي ِ سربه دار شدن
بوي ِ ياس بوي خون
درهم پيچيد ........پيچيد و ماند بر مهر ِ سكوت
در رگ ها ...نوحه خوان است ...سکوت
خواندني نسيت .....چادُر ِ گِلی مادر
سكوت ..
بوي ِ ياس از چشمان درخشيد
خون در عکسها ابدی شد
در انتظار !!
ملاقات ممنوع !!!!!!!
در تو زنگ مي زند
در گوش ات ناقوس ، پلك زد و به دريا رسيد
يك در ميان هجا كنيد
بوي ِ خون .......بوي ِ ياس
زنجيرها گم در اين تكثير تكرار ِ ميله ها
خيره...... خيره
ترس خشم درد
مي بارد مي كاود مي لرزد
گوشها را بدهكار كردي ؟!!
نام ......سن ......دين ......خدا ......فرشته ..
كاغذ روي ِ كاغذ پُر شد
پَر پَر شد ......
تو پَر كشيدي در اين پُر شدن ها
خيرگي خشم بر كاغذ
چيرگي نگاه بر جوهر
كلمه ...كلمه ...كلمه ...
بوي ِ ياس...بوي ِ خون
اديت را به كه مي سپاري ؟
دلتنگي تمام ِ شب را مي نوشي !!
رهگذري ...رهگذري .....
قرار بر ماندن
فرار از خويشتن
تو و نوشته ها ...
پاره ...پاره .....گذري عجولانه
خواستن از ندانستن است !!
برخاستن از توانستن نيست !!
و آنان ........همه ..
بوي ِ خون ......بوي ِياس
پيچيدن را هم گفتم ؟
نطفه ي اين دو ما شديم را گفتم ؟
فرزند خلف " یاس و خون ما شدیم .....
تازه متولد شده ها ......مائيم و دنيا
پشت ِ اتاق ِ زرد ....
مي داني چند ساله شدي ؟
مي داني چند قرنه شدي ؟
شسنشو با اذانت دادن
كفن با لباس ِ تن .....
جفتي مانده در رحم ...
شعبده بازي كرد با مادر ..
.. مادر ناپديد شد .....
اشك قلب شد ....قلب هم چشم
چشم همه كاره ...بدكاره !!
تظاهر دست فروشه ؟!
در هر جا حراج شد ... هرجائی ......
گوشهايت بدهكار ند، به حرفها
هميشه ...
بوي ِ ياس ..بوي ِ خون
رگهاي ِِ خشكيده
پلك هاي ِ بوسيده
شبي كه رقصيده
تاول ها تركيده
موجي نيش خند ِ موذيانه
در قربان گاه ....گاهي ِ نوازشي
از فرشتگاني ......
كارد در اينجا فرمان ِ كند شدن نداشت !!!
بريد گلوها ...بريد ....
معجزه با نيستي رابطه ي نا مشروع پيدا كرد ....
بوي ِ خون بوي ِ ياس
مادر گفت .:به هوش باش ...................
ِ